قرائت دفتر ۶ بخش ۱ - تمامت کتاب الموطد الکریم بیت ۲۴

M6:24 — خاصه این دریا که دریاها همه / چون شنیدند این مثال و دمدمه

خاصه این دریا که دریاها همهچون شنیدند این مثال و دمدمه
به‌ویژه این دریای الهی، که دیگر دریاها همگیوقتی وصف و آوازه‌اش را شنیدند، [از شرم سر به زیر افکندند].
این بیت، عظمت بی‌کران دریای جود و وجود الهی را وصف می‌کند؛ دریایی که در برابرش، تمامِ دریاهای دیگرِ هستی، با شنیدن وصف و آوازه‌اش، از فرط شرم و خجلت، خود را ناچیز می‌بینند.

M6:24

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — برگرفته از درس‌گفتارهای ضبط‌شدهٔ مثنوی او

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: به‌ویژه این دریا (ی الهی) که همه دریاهای دیگر / چون این مثال و آوازه‌اش را شنیدند، از شرم... معنا: این بیت، عظمت بی‌کران دریای جود و وجود الهی را وصف می‌کند؛ دریایی که در برابرش، تمامِ دریاهای دیگرِ هستی، از فرط شرم و خجلت، خود را ناچیز می‌بینند.

شرح

این بیت در ادامهٔ سخن مولوی دربارهٔ «ولی الهی» می‌آید؛ همان ولی‌یی که گویی یک نفر است، اما قدرش به هزاران تن می‌ارزد و به صد قرن. من پیش‌تر توضیح دادم که چرا مولانا چنین ولایتی را برای اولیای الهی قائل است: برای اینکه او خمی است که راهی به دریا دارد، و «خم که از دریا در او راهی شود / پیش او جیحون‌ها زانو زند»؛ در واقع، آن خم خودِ دریا می‌شود. حال پس از وصف این خمِ دریاصفت، مولانا از خودِ آن «دریا» سخن می‌گوید، آن دریای بی‌کرانِ الهی که من از آن به «دریای جود و وجود» تعبیر می‌کنم.

من می‌گویم: «خاصه این دریا، یعنی دریای الهی» که وقتی دریاهای دیگرِ عالم، نام این دریا را شنیدند، یا وصف و مثال آن را درک کردند، و آوازه و «دمدمه»اش به گوششان رسید، از فرط خجلت و شرمندگی تلخ‌کام و زردرو شدند. علت چیست؟ از نظر مولانا این است که «نام اعظم با اقل» قرین شده است؛ یعنی وقتی نامِ عظیمِ الهی و جلوه‌های بی‌نهایت آن با موجودات محدود و ناقص این جهان کنار هم نهاده می‌شوند، آن موجودات از شرم و حقارتِ خود به لرزه می‌افتند.

این در واقع همان نگاهی است که مولوی در بیت بعد نیز ادامه می‌دهد و می‌گوید: «در قرآن، این جهان با آن جهان / این جهان از شرم می‌گردد جهان.» یعنی وقتی جهانِ محدودِ طبیعت را در کنار جهانِ بی‌کرانِ الوهیت قرار می‌دهیم، این جهان از فرط شرمندگی، یک‌باره «جهان» می‌شود؛ یعنی می‌جهد، به لرزه می‌افتد و ناچیز می‌گردد. این تعبیری ژرف از بی‌مقداریِ عالمِ ظاهر در برابر عظمتِ بی‌منتهای عالمِ غیب است.

این است که مولوی می‌گوید هرچند سخنِ من در وصف این نسبت، نارسا و «قاصر رتبت» است، اما حقیقت این است که «خس را با اخس چه نسبت است؟» (یعنی امر والا را با پست‌ترین چه نسبتی است؟) در برابر عظمتِ حق، همهٔ موجودات چون کاه و خس، ناچیز و بی‌مقدارند. این بیت در اوج خود، جایگاه انسان در هستی را یادآور می‌شود؛ اینکه ما در قیاس با دریای بی‌نهایتِ وجود الهی، قطره‌هایی هستیم که باید از خود تهی شویم تا بتوانیم همانند آن «خم»، راهی به سوی دریا بیابیم و از آن آب‌نوش کنیم.

نکات کلیدی

  • اولیای الهی، چون به دریای وجود حق متصل‌اند، خود «دریاصفت» می‌شوند.
  • دریاهای دیگر هستی، در برابر عظمت دریای الهی، از شرم و خجلت رنگ می‌بازند.
  • این جهان مادی در قیاس با جهان غیب، بی‌مقدار است و وجودی خجل دارد.
  • نسبتِ «نام اعظم» با «اقل»، نشان‌دهندهٔ عظمت بی‌قیاس حق در برابر مخلوقات است.

Sources: d6-s01 · 00:50:51 d6-s01 · 00:55:19 d6-s01 · 00:58:30

به زبانِ تو — AI

گفتگو — دربارهٔ این بیت بپرس — پاسخ از دل مثنوی، با ارجاع به ابیات

گفتگوی تو تا وقتی عمومی‌اش نکنی، فقط روی همین دستگاه می‌ماند.

پرسش‌های خوانندگان

هنوز پرسشی به‌اشتراک گذاشته نشده — اولین نفر باش.