قرائت دفتر ۶ بخش ۸۳ - جواب گفتن مسلمان آنچ دید به یارانش جهود و ترسا و حسرت خوردن ایشان بیت ۲۵۰۳

M6:2503 — بوالحَکم آخر چه بر بست از هنر‌؟ / سرنگون رفت او ز کفران در سقر

بوالحَکم آخر چه بر بست از هنر‌؟سرنگون رفت او ز کفران در سقر
✦ ارائهٔ این بیت به فارسی

M6:2503

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — برگرفته از درس‌گفتارهای ضبط‌شدهٔ مثنوی او

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: بوالحَکم سرانجام از هنر خود چه حاصلی برد؟ / او به خاطر کفران (ناسازگاری با حق)، سرنگون در سقر (جهنم) افتاد. معنا: این بیت به سرنوشت ابوجهل، ملقب به «بوالحکم» (پدر حکمت)، اشاره دارد که با وجود هوش و مهارتش، به دلیل کفران و ناسپاسی در برابر حقیقت، سرنگون در دوزخ افتاد.

شرح

مولانا در این بیت به سرنوشت «بوالحکم» اشاره می‌کند، همان ابوجهل معروف که پیش از عناد با پیامبر، به دلیل زیرکی و تدبیرش به این نام خوانده می‌شد. اما چه فایده‌ای داشت این «حکمت» و «هنر»؟ هیچ! مولانا، با قاطعیت تمام، این مثال را در سیاق نقادی جامع خود از «هنر» و «فن» و «جلدی» (زرنگی) به کار می‌برد؛ یعنی همان مهارت‌هایی که بدون «خلق حسن» و «خدمت» و مهم‌تر از همه، «بینش» حقیقی، نه تنها بی‌ارزش‌اند بلکه می‌توانند به هلاکت کشند.

من بارها گفته‌ام که مولانا به ما می‌آموزد که «محو می‌باید، نه نحو». این «نحو» و «هنر» و «جلدی» همان چیزی‌ست که سامری را به ساختن گوسالۀ زرین کشاند، قارون را با همه کیمیاگری‌اش به قعر زمین فرو برد، و پسر نوح را با اعتماد به هنر شناگری‌اش غرق ساخت. این‌ها همه نمونه‌های کسانی هستند که به توانایی‌های سطحی خود غرّه شدند و از حقیقت اصلی روی گرداندند. ابوجهل نیز با همه فهم و ذکاوتش، چون حقیقت را کفران کرد و آن را نپذیرفت، سرنوشتی جز سقوط به سقر نداشت.

مولانا در ادامه این ابیات، آن تقابل اساسی میان «دانش» و «بینش» را باز می‌کند که در جای جای مثنوی بسط داده است. او می‌پرسد: «خود هنر آن دان که دید آتش عیان / نه گپ دل علی النار الدخان.» هنر واقعی، آن نیست که از دود (دلیل) به وجود آتش (معلول) پی ببری؛ این کارِ فیلسوفان و متکلمان است که با استدلال و قیاس، از نشانه‌ها به مدالیل می‌رسند. این، «گپ زدن» است، نه «دیدن». هنر حقیقی، «دیدن آتش عیان» است، یعنی رؤیت بی‌واسطۀ حقیقت، که خاص اهل بینش و شهود است. این تفاوت میان کسانی‌ست که از روی «دلیل» خدا را می‌شناسند و آنان که «در آتش بی‌دود» نشسته‌اند و از این رؤیت مستقیم «سرخوش»اند.

او در تمثیلی درخشان، این اتکاء صرف به دلیل و عقل را به عصای نابینا تشبیه می‌کند. همان‌طور که نابینا با عصا راه می‌رود و هر چه بیشتر عصا بر زمین می‌کوبد، دلیل بر نابینایی بیشتر اوست، «عصای استدلال» نیز نشانۀ کوری باطنی‌ست. «حلقه کوران به چه کار اندرید؟ / دیده‌بان را در میان آورید.» دیده‌بان کسی‌ست که خود می‌بیند و نیازی به عصا ندارد. بنابراین، «هنر» بوالحکم یا «نحو» نحوی، در واقع نوعی عصا برای چشمان بسته بوده است. کفرانی که او را به سقر کشاند، نتیجه همین غرور و تکیه بر «هنر» خود و روی‌گردانی از «بینش» پیامبرانه بود. این همان خطای مهلکی‌ست که بسیاری از دانشمندان و «اهل فن» را در طول تاریخ به دام انداخته است: تکیه بر آنچه می‌دانند و عدم تسلیم در برابر آنچه باید ببینند.

نکات کلیدی

  • اعتماد بر «هنر» یا مهارت‌های دنیوی بدون بصیرت معنوی و خضوع، به خودبینی و کفران می‌انجامد.
  • «دانش» (شناخت استدلالی و نظری) با «بینش» (رؤیت مستقیم و شهودی حقیقت) تفاوت بنیادی دارد؛ مولانا دومی را «هنر حقیقی» می‌داند.
  • نمونه‌های «سامری»، «قارون» و «پسر نوح» نشان می‌دهند که مهارت‌های مادی یا علمی، وقتی در خدمت حق نباشند، ابزار هلاکت می‌شوند.
  • عقل، هرچند راهنما باشد، همانند عصای نابیناست؛ برای دیدنِ حقیقت، بینایی لازم است، نه صرفِ راه رفتن با عصا.
  • سرنوشت «بوالحکم» هشداری‌ست علیه غرور فکری و نپذیرفتن حقیقت آشکار، که عاقبتش سقوط در ورطه کفران است.

Sources: d6-s57 · 01:08:08 d6-s57 · 01:13:56 d1-s01 · 01:10:00

به زبانِ تو — AI

گفتگو — دربارهٔ این بیت بپرس — پاسخ از دل مثنوی، با ارجاع به ابیات

گفتگوی تو تا وقتی عمومی‌اش نکنی، فقط روی همین دستگاه می‌ماند.

پرسش‌های خوانندگان

هنوز پرسشی به‌اشتراک گذاشته نشده — اولین نفر باش.