قرائت دفتر ۶ بخش ۸۴ - منادی کردن سید ملک ترمد کی هر کی در سه یا چهار روز به سمرقند رود به فلان مهم خلعت و اسپ و غلام و کنیزک و چندین زر دهم و شنیدن دلقک خبر این منادی در ده و آمدن به اولاقی نزد شاه کی من باری نتوانم رفتن بیت ۲۵۲۸

M6:2528 — تا که باز آید به من عقلم دمی / که فتادم در عجایب عالمی

تا که باز آید به من عقلم دمیکه فتادم در عجایب عالمی
✦ ارائهٔ این بیت به فارسی

M6:2528

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — برگرفته از درس‌گفتارهای ضبط‌شدهٔ مثنوی او

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: تا زمانی که برای لحظه‌ای عقل به من بازگردد / که در عالمی شگفت‌انگیز فرو افتاده‌ام. معنا: جَستَر در حضور شاه تقاضای مهلت می‌کند تا افکارش جمع شود و به خود آید، زیرا از واقعه‌ای چنان شگرف خبر دارد که او را از حالت عادی و عقل متعارف خارج ساخته است.

شرح

من این بیت را در بستر داستان آن دلقکی می‌خوانم که برای ابلاغ خبری مهم، نزد پادشاه آمده است. اما خبر چنان عظیم و واقعه چنان شگرف است که این دلقکِ همیشه خندان و بذله‌گو را از حال طبیعی و عادی خارج ساخته. او با تعللی قابل‌فهم می‌گوید: «یک دمی بگذار تا من دم زنم، تا که باز آید به من عقلم دمی / که فتادم در عجایب عالمی». این از خود بیگانگی موقت و این نیاز به بازگشت عقل، خود نکته‌ای عمیق در مثنوی مولاناست.

مولانا در روایت‌هایش هرگز شتاب‌زده نیست. او به روایت‌ها مجال نفس کشیدن می‌دهد، مجال می‌دهد تا حال و کیفیت ماجرا بر جان شنونده بنشیند، پیش از آنکه اصل ماجرا فاش شود. اینجا نیز، قبل از آنکه خبر مهم اعلام شود، مولانا حال دلقک را وصف می‌کند؛ حالتی از حیرت و از خود رفتگی که او را در «عجایب عالمی» فرو برده است. این «عجایب عالم» می‌تواند اشاره‌ای باشد به تجربه‌هایی که از دایره عقل جزئی و حسابگرِ روزمره بیرون‌اند و انسان را به وادی‌ای فراعقلی و شگرف پرتاب می‌کنند.

دلقکِ همیشه شاد، اکنون «زرد و ترش» است و نیاز دارد تا «عقلم دمی» به او بازگردد. این طلب بازگشت عقل، نه به معنای نفی تجربه فراعقلی، که به معنای تلاش برای صورت‌بندی آن در زبان و در بستر فهم عادی است. گویی او از یک حال بی‌خودی موقت، به حال باخودی می‌خواهد بازگردد تا بتواند آن عالم عجیب و خبر شگرف را روایت کند. این دقیقاً همان مسئله‌ای است که عارف همواره با آن روبروست: چگونه می‌توان تجربه‌های غیبی و کشف‌های بی‌صورت را در قالب کلمات و مفاهیم عادی گنجاند؟ مولانا خود در جای‌جای مثنوی به این دشواری اشاره دارد که «آینه‌ام آینه‌ام مرد مقالات نیم / دیده شود حال من ار چشم شود گوش شما»، یعنی دریافت حال من نه از طریق زبان عادی، که با درکی عمیق‌تر و بصیرتی درونی ممکن است.

این بیت همچنین تباین احوال را نشان می‌دهد؛ احوالی که یک واقعه بزرگ می‌تواند در انسان ایجاد کند. دلقکی که همیشه «شاه را او شاد و خندان داشتی»، اکنون او را در وهم و گمان فرو می‌برد. این تغییر حال از شادی سطحی به حیرت عمیق، گویای تحولی است که در درون دلقک رخ داده و او را به مواجهه با چیزی فراتر از عادات برده است. این یادآور «جلاء الاحزان» مولاناست؛ غم‌هایی که صیقل‌دهنده روح‌اند و انسان را از سرخوشی‌های بی‌بنیاد به سوی حقایق عمیق‌تر و تجربه‌های اصیل‌تر سوق می‌دهند. عالم عجیب، گرچه عقل عادی را موقتاً از کار می‌اندازد، اما افقی نو را در برابر جان می‌گشاید و به همین روست که مولانا اجازه می‌دهد این «دم زدن» و «عقل باز آمدن» به طول بیانجامد؛ چرا که خود این مکث، بخشی از درک ماجراست.

نکات کلیدی

  • مولانا در روایت‌گری شتاب نمی‌کند؛ به حالات درونی شخصیت‌ها و شنونده مجال بروز و درنگ می‌دهد.
  • تجربه‌های شگرف و فراعقلی گاه عقل متعارف را بهت‌زده می‌کند و آن را موقتاً از کار می‌اندازد.
  • «عجایب عالم» می‌تواند به قلمرو تجربیات عرفانی اشاره داشته باشد که از حیطه‌ی عقل جزئی بیرون‌اند.
  • بازگشت عقل پس از تجربه بی‌خودی، تلاشی برای صورت‌بندی آن تجربه در قالب زبان و فهم عادی است.
  • تغییر حال ناگهانی یک شخصیت (از شادی به حیرت) می‌تواند نشانگر عمق و اهمیت یک رویداد باشد.

Sources: d6-s58 · 00:22:03 d6-s58 · 00:23:14

به زبانِ تو — AI

گفتگو — دربارهٔ این بیت بپرس — پاسخ از دل مثنوی، با ارجاع به ابیات

گفتگوی تو تا وقتی عمومی‌اش نکنی، فقط روی همین دستگاه می‌ماند.

پرسش‌های خوانندگان

هنوز پرسشی به‌اشتراک گذاشته نشده — اولین نفر باش.