قرائت دفتر ۶ بخش ۸۴ - منادی کردن سید ملک ترمد کی هر کی در سه یا چهار روز به سمرقند رود به فلان مهم خلعت و اسپ و غلام و کنیزک و چندین زر دهم و شنیدن دلقک خبر این منادی در ده و آمدن به اولاقی نزد شاه کی من باری نتوانم رفتن بیت ۲۵۴۴

M6:2544 — گفت شه لعنت برین زودیت باد / که دو صد تشویش در شهر اوفتاد

گفت شه لعنت برین زودیت بادکه دو صد تشویش در شهر اوفتاد
✦ ارائهٔ این بیت به فارسی

M6:2544

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — برگرفته از درس‌گفتارهای ضبط‌شدهٔ مثنوی او

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: شاه گفت: «لعنت بر این شتاب‌کاری تو باد، که به خاطر آن دویست گونه تشویش و آشوب در شهر افتاد.» معنا: پادشاه دلقک را برای شتابزدگی‌اش سرزنش می‌کند، زیرا این عجله باعث نگرانی و فتنهٔ گسترده در شهر شده است.

شرح

این بیت، خشم بی‌اندازهٔ پادشاه را نسبت به دلقک به تصویر می‌کشد. دلقک پیش از آنکه مسابقه آغاز شود، و حتی پیش از آنکه کسی از او توقعی داشته باشد، به سرعت نزد شاه می‌آید و اعلام ناتوانی می‌کند. شاه با لحنی قاطع و عتاب‌آمیز می‌گوید: «لعنت بر این زودیت باد.» این «زود» به معنای شتاب‌کاری و عجلهٔ بی‌مورد است. پادشاه این شتابزدگی را محکوم می‌کند، چرا که باعث شده «دو صد تشویش در شهر اوفتاد». یعنی این حرف پوچ و نسنجیده، شهر را به هم ریخته است. شاه دلقک را «خام‌ریش» می‌خواند، به معنای احمق و بی‌خرد، و می‌گوید که او برای یک «قدر» یعنی یک حرف مختصر و بی‌معنا، «آتش افکندی در این مرج و حشیش». «مرج» به معنای مرغزار و «حشیش» در اینجا به معنای مطلق گیاه است. این تعبیر یعنی تو شهر را به فتنه و آشوب کشیده‌ای، آرامش چمنزارها را به آتش کشیده‌ای. این بیت در نگاه اول فقط سرزنش یک دلقک است، اما مولانا از این صحنهٔ کوچک یک درس بزرگ استخراج می‌کند. او بلافاصله به مخاطبان خود اشاره می‌کند که این صحنه تصویری است از «خامان با طبل و علم» — آن کسانی که با هیاهو و تظاهر، خود را صاحب مقام و معرفت می‌دانند، در حالی که در درون «اغلاانیم در فقر و عدم»اند. مولانا این افراد را «بی‌سوادها و بی‌مایه‌ها و بی‌فرهنگانی‌ها و آزمندان قدرت» می‌خواند که «خود رو چه گران به خلایق می‌فروشند». اینان کسانی هستند که برای پنهان ماندن تهی بودنشان و فاش نشدن رازشان، حاضرند «هزار ستم بکنند و هزار خون بریزند». این پدیده، تنها مخصوص زمان مولانا یا عالم اسلام نیست؛ بلکه آفت و عارضه‌ای است که در طول تاریخ، دامنگیر هر دین و فرقه‌ای شده است. دین، که بنا بود «سمحة السهلة» (آسان و با گذشت) باشد، در اثر همین «خرافات و داستان‌های دروغین و ادعاهای گزاف» فربه و متورم شده، و سادگی و بساطت آغازین خود را از دست داده است. مولانا با آن نگاه تیزبین و نقادش، اگرچه مستقیماً با فقها و شیوخ نمی‌درآویخت، اما با اشاراتی ظریف بی‌اعتقادی خود را به این «صرف و صنف و طایفه و فرقه» آشکار می‌ساخت. او خود را فرسنگ‌ها دور از «شیخان بر سر دکانمی» می‌دانست، آنان که دین را دکان و وسیلهٔ کسب دنیا کرده‌اند. این بیت و شرح آن، تذکاری است به ما که فریب هیاهو و ظواهر را نخوریم و در ورای هر دعوی، به ژرفای حقیقت آن نظر افکنیم.

نکات کلیدی

  • شتابزدگی بی‌جا، حتی با نیت خیر، می‌تواند بهای سنگینی دربر داشته باشد و جامعه را به آشوب بکشد.
  • مولانا از روایت دلقک و پادشاه، به نقد ریاکاران و مدعیان دروغین دین و معرفت می‌پردازد.
  • دین واقعی، سبک‌بال و آسان است؛ اما با افزودن خرافات و ادعاهای گزاف، فربه و گریزاننده می‌شود.
  • هدف برخی مدعیان، حفظ ظاهر و جلوگیری از فاش شدن تهی‌دستی درونی است، حتی به قیمت ستم و خونریزی.
  • مولانا در آثارش، با لحنی گزنده و غیرمستقیم، کاسب‌کاران دین را «شیخان بر سر دکان» می‌نامد.

Sources: d6-s58 · 00:29:23 d6-s58 · 00:30:14 d6-s58 · 00:33:03

به زبانِ تو — AI

گفتگو — دربارهٔ این بیت بپرس — پاسخ از دل مثنوی، با ارجاع به ابیات

گفتگوی تو تا وقتی عمومی‌اش نکنی، فقط روی همین دستگاه می‌ماند.

پرسش‌های خوانندگان

هنوز پرسشی به‌اشتراک گذاشته نشده — اولین نفر باش.