قرائت دفتر ۶ بخش ۸۴ - منادی کردن سید ملک ترمد کی هر کی در سه یا چهار روز به سمرقند رود به فلان مهم خلعت و اسپ و غلام و کنیزک و چندین زر دهم و شنیدن دلقک خبر این منادی در ده و آمدن به اولاقی نزد شاه کی من باری نتوانم رفتن بیت ۲۵۶۴

M6:2564 — گفت حق سیماهم فی وجههم / زانک غمازست سیما و منم

گفت حق سیماهم فی وجههمزانک غمازست سیما و منم
✦ ارائهٔ این بیت به فارسی

M6:2564

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — برگرفته از درس‌گفتارهای ضبط‌شدهٔ مثنوی او

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: حق گفت که نشانه‌شان در چهره‌هایشان پیداست؛ چرا که چهره خود غماز است و من نیز چنینم (رازدارم و خبرچین). معنا: دلقک با استناد به آیه‌ای قرآنی، بیان می‌کند که حقیقت انسان در سیمایش هویداست و او خود نیز چون چهره، غماز حقایق پنهان است.

شرح

این بیت از زبان دلقکی می‌آید که متهم به دروغ‌گویی شده است و در دفاع از خود، کلام خداوند را بر زبان می‌آورد. اینجا مولوی، همانند دیگر نقاط مثنوی، از میراث قرآن کریم بهره می‌گیرد. اشاره دلقک به آیه «سیماهم فی وجههم» دقیقاً برگرفته از سوره رحمن است که می‌فرماید: «یُعرَفُ المُجرِمُونَ بِسیمَاهُمْ» (مجرمان را از سیمایشان می‌شناسند). نکته در اینجاست که در عربی، «سیما» به معنای «علامت» و «نشانه» است، نه فقط «چهره». دلقک می‌خواهد بگوید که نشانه‌های درونی و حقایق باطنی انسان در چهره‌اش آشکار می‌شود؛ یعنی چهره همچون یک غماز، یک سخن‌چین، از آنچه در درون می‌گذرد خبر می‌دهد. و در ادامه می‌گوید: «و منم». یعنی من نیز چون سیما، غماز هستم، خبرچینِ حقایق هستم. من دارم حقیقت را برملا می‌کنم، همان‌طور که چهره وزیر متهم، از آشفتگی و نیرنگ او خبر می‌دهد. او با این سخن، نه تنها از خود دفاع می‌کند، بلکه به شیوه‌ای زیرکانه، اتهام را به سوی وزیر بازمی‌گرداند.

من قویاً معتقدم که مولوی در این باره، نگاهی ریشه‌ای‌تر به سرشت بشر دارد. دلقک در ادامه (در بیتی که بلافاصله پس از این بیت می‌آید) می‌گوید: «که به شر بسرشته آمد این بشر.» این کلام را می‌توان بیانی از یک حقیقت کلی‌تر در مثنوی دانست: آدمی در اصل و ذات خود، متمایل به شر و نقص است، مگر آنکه نیرویی از بیرون او را به سوی نیکی و تعالی سوق دهد. این همان چیزی است که قرآن نیز بر آن تأکید دارد؛ آیاتی چون «خُلِقَ الْإِنْسَانُ هَلُوعًا إِذَا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزُوعًا وَإِذَا مَسَّهُ الْخَيْرُ مَنُوعًا» (انسان بی‌صبر آفریده شده؛ چون گزندی به او رسد، بی‌تابی می‌کند و چون خیری به او رسد، بخل می‌ورزد) یا اشاره به ظلوم و جهول بودن انسان، همگی بر این میل باطنی بشر به سفل دلالت دارند. البته این به معنای بی‌ارجی انسان نزد خداوند نیست؛ بلکه برعکس، کرامت انسان دقیقاً در توانایی او برای غلبه بر این میل باطنی و صعود از «اسفل سافلین» به «احسن تقویم» است.

این نگاه به سرشت انسان، تفاوت عمیقی با فلسفه‌هایی چون لیبرالیسم دارد که بشر را ذاتاً خیرخواه و نیک‌سرشت می‌داند و محصول اجتماع عقول را نیکو می‌پندارد. اما در اندیشه مولوی و مکتب انبیا، انسان اگر رها شود، به سوی پستی و فساد می‌رود. تمام تلاش انبیا همین بوده است که بشر را «آدم» کنند، یعنی این روکش نازک تمدن را که فروید از آن یاد می‌کند، تقویت کنند تا وحشیت و بربریت زیرین ما را کنترل کند. تاریخ گواه است که بشر به آسانی از این مفاسد رهایی نیافته است و این میل به سفل، حقیقت انکارناپذیر وجود انسانی است. دلقک در ادامه، به وزیر گوشزد می‌کند که «ان بعض الظن اثم» (برخی گمان‌ها گناه است)؛ یعنی حتی گمان بد داشتن به دیگران، از جنس گناه است و باطن آلوده انسان را آشکار می‌کند. سیمای ما، چه بخواهیم و چه نخواهیم، غمازِ این حقایق درونی ماست.

نکات کلیدی

  • چهره‌ها و نشانه‌های ظاهری، غماز و خبرچین حقیقتِ باطن انسانند.
  • مولانا با استناد به قرآن، سرشت بشر را متمایل به شر می‌داند، مگر آنکه نیرویی الهی او را تعالی بخشد.
  • مقام حقیقی انسان در توانایی او برای صعود از «اسفل سافلین» به «احسن تقویم» است.
  • گمان بد و سوءظن نسبت به دیگران، خود از جنس گناه و نشانه‌ای از آلودگی باطن است.
  • در نگاه مولوی، برخلاف فلسفه‌هایی چون لیبرالیسم، بشر به صورت پیش‌فرض نیک‌سرشت نیست و نیازمند تربیت است.

Sources: d6-s58 · 00:52:06

به زبانِ تو — AI

گفتگو — دربارهٔ این بیت بپرس — پاسخ از دل مثنوی، با ارجاع به ابیات

گفتگوی تو تا وقتی عمومی‌اش نکنی، فقط روی همین دستگاه می‌ماند.

پرسش‌های خوانندگان

هنوز پرسشی به‌اشتراک گذاشته نشده — اولین نفر باش.