قرائت دفتر ۶ بخش ۸۴ - منادی کردن سید ملک ترمد کی هر کی در سه یا چهار روز به سمرقند رود به فلان مهم خلعت و اسپ و غلام و کنیزک و چندین زر دهم و شنیدن دلقک خبر این منادی در ده و آمدن به اولاقی نزد شاه کی من باری نتوانم رفتن بیت ۲۵۶۹

M6:2569 — شه نگیرد آنک می‌رنجاندش / از چه گیرد آنک می‌خنداندش

شه نگیرد آنک می‌رنجاندشاز چه گیرد آنک می‌خنداندش
✦ ارائهٔ این بیت به فارسی

M6:2569

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — برگرفته از درس‌گفتارهای ضبط‌شدهٔ مثنوی او

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: پادشاه کسی را که او را می‌رنجاند، بازخواست نمی‌کند؛ چگونه کسی را که او را می‌خنداند، مؤاخذه خواهد کرد؟ معنا: دلقک با این بیت، به بزرگواری و سعه صدر پادشاه اشاره می‌کند و می‌گوید پادشاه حتی کسانی را که موجب آزارش می‌شوند مجازات نمی‌کند، پس چگونه ممکن است او را که موجب شادی‌اش می‌شود، کیفر دهد.

شرح

این بیت، از زبان دلقکِ داستان، در دفاع از خود در برابر اتهامات وزیر بیان می‌شود. دلقک در پی آن است که با یادآوریِ سعه صدر و مدارای پادشاه، او را از مجازاتِ خود منصرف کند. او به پادشاه می‌گوید: «پادشاهِ ما چنان رحیم و بخشنده است که حتی کسانی را که با کردار و گفتارشان، خاطر او را مکدر می‌کنند، مجازات نمی‌کند و از گناهشان درمی‌گذرد؛ با این وصف، چگونه ممکن است که منی که دائم در پی شاد کردن او هستم و خنده بر لبانش می‌نشانم، مورد مؤاخذه و عتاب قرار گیرم؟» این یک استدلال قوی و عاطفی است که بر مبنای منطقِ «اولویت» یا «فحوی الخطاب» بنا شده است؛ یعنی اگر حکمِ اقل جاری نشود، حکمِ اکثر نیز به طریق اولی نباید جاری شود.

اما نکتهٔ ژرف‌تر در اینجاست که مولانا با آوردن این سخن در این موقعیت، هم ابهت و عظمت پادشاهِ حقیقی (که نمادی از خداوند است) را به تصویر می‌کشد و هم، به طور ضمنی، ماهیت پیچیدهٔ عدالت و قضاوت را یادآور می‌شود. پادشاهِ داستان، که قرار است نمادِ عدل باشد، در مواجهه با سخنانِ وزیر و دلقک، نه فقط به ظاهر (سیمای) دلقک که به گمان‌های وزیر نیز وقع می‌نهد. دلقک تلاش می‌کند با یادآوریِ ذاتِ بخشندهٔ پادشاه، او را از «بدگمانی» وزیر برهاند و بگوید که سوءظن، گناهی است که نباید بر بنیاد آن، کسی را مجازات کرد. اینجاست که عبارت قرآنی «ان بعض الظن اثم» در ذهن متبادر می‌شود و این هشدار را می‌دهد که قضاوت بر اساس ظن و گمان، می‌تواند به ستم منجر شود.

اما مولانا، ورای این دفاعِ دلقک، به یک حقیقت کلی‌تر در مورد سرشت آدمی اشاره دارد. وزیر، دلقک را ذاتاً شرور می‌داند و به تعبیر مولانا «که به شر بسرشته آمد این بشر». این دیدگاه، که آدمی میل ذاتی به فروتنی و بدی دارد مگر آنکه نیرویی از بیرون او را به بالا سوق دهد، با دیدگاه‌های فیلسوفانی چون فروید که «تمدن را روکشی نازک بر روی وحشیت انسان» می‌دانند، همخوانی دارد. انبیا نیز همواره در پی آن بوده‌اند که این شرِ درونی را تعدیل کنند. در مقابل، تفکر لیبرالیسم بر نیک‌خواهی ذاتی بشر تکیه دارد. مولانا در این بیت، با دهان دلقک، پادشاهی را توصیف می‌کند که فراتر از «نیکی» و «بدی» ظاهری عمل می‌کند؛ او حتی از شر هم می‌گذرد، چه رسد به خیر. اما این رحمت، لزوماً به معنای «قبول بی‌چون و چرای ادعای بی‌گناهی» نیست؛ بلکه گاهی، خودِ آن «شر» است که باید با رنج کشیدن، برملا شود و با تصفیه از نهاد بیرون رود. در نهایت، پادشاهِ داستان، نه تنها دفاعِ دلقک را نمی‌پذیرد، بلکه دستور می‌دهد او را بزنند تا «مان آگهی» دهد؛ یعنی حقیقت درونی‌اش آشکار شود.

نکات کلیدی

  • دلقک با استدلال «اولویت» به رحمت پادشاه متوسل می‌شود و می‌گوید اگر او رنج‌دهندگان را نمی‌گیرد، پس خندانندگان را نیز نخواهد گرفت.
  • این بیت نقدی ضمنی بر قضاوت‌های بر اساس ظن و گمان است، با اشاره به مفهوم قرآنی «ان بعض الظن اثم».
  • مولانا در ورای این ماجرا، سرشت «شرپرور» انسان را از نگاه وزیر بازگو می‌کند، که با فلسفهٔ فروید و تعالیم انبیا همخوانی دارد.
  • رحمت پادشاه در این داستان، لزوماً به معنای چشم‌پوشی از حقیقت نیست؛ بلکه گاهی حقیقت و تصفیهٔ درون، جز با رنج کشف نمی‌شود.
  • بر خلاف امید دلقک، پادشاه او را مجازات می‌کند تا از طریق ضرب و شتم، حقیقت نهفته‌اش آشکار شود؛ این نشان‌دهندهٔ پیچیدگی اجرای عدالت است.

Sources: d6-s58 · 00:52:06 d6-s58 · 00:56:31 d6-s58 · 00:58:14

به زبانِ تو — AI

گفتگو — دربارهٔ این بیت بپرس — پاسخ از دل مثنوی، با ارجاع به ابیات

گفتگوی تو تا وقتی عمومی‌اش نکنی، فقط روی همین دستگاه می‌ماند.

پرسش‌های خوانندگان

هنوز پرسشی به‌اشتراک گذاشته نشده — اولین نفر باش.