قرائت دفتر ۶ بخش ۸۴ - منادی کردن سید ملک ترمد کی هر کی در سه یا چهار روز به سمرقند رود به فلان مهم خلعت و اسپ و غلام و کنیزک و چندین زر دهم و شنیدن دلقک خبر این منادی در ده و آمدن به اولاقی نزد شاه کی من باری نتوانم رفتن بیت ۲۵۸۷

M6:2587 — تو پی دفع بلایم می‌زنی / تا ببینی رخنه را بندش کنی

تو پی دفع بلایم می‌زنیتا ببینی رخنه را بندش کنی
✦ ارائهٔ این بیت به فارسی

M6:2587

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — برگرفته از درس‌گفتارهای ضبط‌شدهٔ مثنوی او

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: تو به قصد جلوگیری از بلایی که گمان می‌بری، مرا می‌آزاری و شکنجه می‌کنی تا نقطه‌ضعف یا نقشه‌ای پنهان در من بیابی و آن را خنثی سازی. معنا: این بیت زبان حال کسی است که مورد ستم قرار گرفته و به ظالم می‌گوید تلاش تو برای دفع بلا از طریق ظلم به دیگران بی‌فایده است و تنها بلای دیگری را به وجود می‌آورد.

شرح

این بیت، از زبان درویشی معترض یا دلقکی زیرک، خطاب به پادشاهی ستمکار بیان می‌شود که به گمان دفع بلایی موهوم، بی‌رحمانه او را آزار می‌دهد. پادشاه، در اوج سوءظن و بی‌صبری، می‌کوشد «رخنه»ای را در وجود درویش بیابد و «بندش کند»؛ گمان می‌کند با این کار، راه را بر هرگونه شورش یا آسیبی که از جانب درویش می‌پندارد، می‌بندد و خود را ایمن می‌سازد.

من می‌گویم، این شتاب در تنبیه و مجازات، خود نشانه‌ای آشکار از این است که این عمل نه از روی عدل الهی، که از سرِ خشم نفسانی و طبیعت غضبیه است. قضاوتی که از روی حلم و رضایت باشد، هرگز عجله در آن روا نیست. اما آنجا که خشمِ طبع حاکم می‌شود، ظالم به سرعت می‌شتابد تا پیش از آنکه شعله‌ی خشمش فروکش کند و «لذت انتقام» از میان برود، بساط کین‌توزی خود را بگسترد. این همان «شهوت کاذب» است که در غذا خوردنِ هل‌هلکیِ کسی که واقعاً گرسنه نیست، متجلی می‌شود. اما «اشتهای صادق»، با تأنی و رضایت، به وقتِ مناسب از غذا لذت می‌برد.

استدلال درویش روشن است: «تو پی دفع بلایم می‌زنی... اما غیر آن رخنه بسی دارد قضا.» تو می‌خواهی با بستن یک رخنه، بلا را دفع کنی، غافل از آنکه با این ستم، رخنه‌های بی‌شمار دیگری در بساط تقدیر گشوده خواهد شد. به عبارت دیگر، ظلم تو نه تنها مانع بلا نمی‌شود، بلکه خود، بلایی تازه را متوجه تو می‌کند. این سخن مولانا هشداری است به همهٔ دیکتاتورها و حاکمان مستبد که با سوءظن و خشونت، به قضاوت و مجازات زیردستان خود می‌پردازند. تاریخ پر است از حکایت فرزندان و درباریانی که به خاطر سعایت یا سوءظن بی‌اساس، در اوج مستی خشم پادشاهان، نابود شدند و پشیمانی بعدی هیچ سودی نداشت.

راه چارهٔ دفع بلا، بی‌گمان ستم نیست. مولانا در بیت پسین به صراحت بیان می‌دارد: «چاره احسان باشد و عفو و کرم.» این اشاره‌ای روشن است به همان حدیث معروف که «الصدقة ترفع البلاء» (صدقه بلا را دفع می‌کند) یا «داووا مرضاکم بالصدقة» (بیماران خود را با صدقه مداوا کنید). من همواره تأکید کرده‌ام که هر عمل نیکی که خیرش به دیگران برسد، صدها بار برتر از عباداتی است که تنها خیر لازم و منحصر به خودِ عامل دارد. به قول مولانا: «باد تند است و چراغم ابتری / زو بگیرانم چراغ دیگری.» عمر ما همچون چراغی است در معرض باد فنا؛ چاره این نیست که باد را متوقف کنیم، بلکه باید چراغ‌های دیگر (یعنی حیات دیگران، خیریه‌ها، دستگیری از مستمندان) را روشن کنیم، تا پس از خاموش شدن چراغ عمر ما، نور آنها همچنان تابان باشد. پس، از هر بهانه‌ای برای نیکی رساندن به دیگران، ولو به گمان دفع بلا، استقبال کنیم؛ چرا که نیکی، خود، بالاترین دفع بلاست.

نکات کلیدی

  • شتاب در انتقام، نشانه‌ی خشم نفسانی و «شهوت کاذب» است، نه عدل الهی.
  • ظلم و ستم برای دفع بلا، نه تنها بی‌فایده است، بلکه خود بلایی جدید را فرامی‌خواند.
  • تقدیر الهی رخنه‌های بی‌شماری دارد؛ بستن یک رخنه از سر ظلم، درهای دیگر بلا را می‌گشاید.
  • راه حقیقی دفع بلا، احسان، عفو و کرم است، نه مجازات ظالمانه.
  • نیکی‌هایی که خیرشان به دیگران می‌رسد، از هر عبادتِ با منفعتِ شخصی برتر است.

Sources: d6-s58 · 01:01:22 d6-s58 · 01:03:06 d6-s58 · 01:08:29 d6-s59 · 00:03:07

به زبانِ تو — AI

گفتگو — دربارهٔ این بیت بپرس — پاسخ از دل مثنوی، با ارجاع به ابیات

گفتگوی تو تا وقتی عمومی‌اش نکنی، فقط روی همین دستگاه می‌ماند.

پرسش‌های خوانندگان

هنوز پرسشی به‌اشتراک گذاشته نشده — اولین نفر باش.