قرائت دفتر ۶ بخش ۸۴ - منادی کردن سید ملک ترمد کی هر کی در سه یا چهار روز به سمرقند رود به فلان مهم خلعت و اسپ و غلام و کنیزک و چندین زر دهم و شنیدن دلقک خبر این منادی در ده و آمدن به اولاقی نزد شاه کی من باری نتوانم رفتن بیت ۲۶۱۸

M6:2618 — در بصرها می‌طلب هم آن بصر / که نتابد شرح آن این مختصر

در بصرها می‌طلب هم آن بصرکه نتابد شرح آن این مختصر
✦ ارائهٔ این بیت به فارسی

M6:2618

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — برگرفته از درس‌گفتارهای ضبط‌شدهٔ مثنوی او

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: باید در میان بینایی‌ها، آن بینایی عمیق را بجویی که شرح و بیانش در این گفتار مختصر نمی‌گنجد و تاب نمی‌آورد. معنا: مولانا از دشواری توصیف بینشی الهی سخن می‌گوید که از هر زبانی فراتر است و در هیچ کلامی نمی‌توان آن را به تمامی بازگفت.

شرح

در این بیت، مولانا از جستجوی «بصری» سخن می‌گوید که از جنس بینایی‌های عادی و روزمره نیست؛ بصرِ حقیقی، بینشی چنان عمیق و پهناور است که هیچ بیان محدودی، هیچ کلام یا گفتارِ «مختصری» نمی‌تواند حق آن را ادا کند و آن را به تمامی شرح دهد. این یک اشارهٔ قاطع به سرشت ناگفتنی و وصف‌ناپذیر حقیقت در مواجهه با تجربهٔ عرفانی است.

من این را با تأکید بر نکته‌ای که در ابیات پیشین آمده، روشن می‌کنم: مولانا از «عقلی» سخن می‌گوید که در پیامبران بود؛ عقلی که «غیب‌ها از پیش و پس» را می‌بیند. این «بصر» که در بیت مورد بحث ماست، هم‌سنگ و هم‌تراز آن عقلِ نبوی است. میراث حقیقی پیامبران، همین بصیرت و بینشِ ژرف است که پرده از رازهای پنهان برمی‌دارد. چنین بینشی، صددرصد، فراتر از توان کلامی ماست؛ گویی چشمِ دل چنان وسیع می‌گشاید که زبانِ قال از آن باز می‌ماند. اینجا همان‌جاست که وایلدنستاین می‌گوید: «آنچه می‌توان گفت، محدود است؛ و آنچه نتوان گفت، خود را آشکار می‌کند.» (و البته باید بگویم، پیش از وایلدنستاین، عارفان ما این حقیقت را به بهترین شکل درک کرده و بیان کرده‌اند.)

نکتهٔ بسیار مهم‌تر اما این است که مولانا بلافاصله پس از این بیت، راه دستیابی به این بصر را روشن می‌کند؛ و راهی که نیست را نشان می‌دهد. او می‌گوید پیامبر اکرم (ص) از «رهبانیت» و «خلوت به کوه رفتن» نهی کرده است. چرا؟ برای اینکه خلوت‌گزینی و عزلت‌نشینی، آدمی را از «عقول دیگران» و «همنشینی با صالحان» محروم می‌کند. چگونه می‌توان به آن بصیرتِ فراگیر دست یافت در حالی که خود را از منبعِ دانش و بینش جمعی محروم کرده‌ایم؟ این بصر، یک هدیهٔ فردیِ ناب، که در خلأ متولد شود، نیست؛ بلکه محصولِ یک زیست اجتماعیِ متعهدانه و در پیوند با دیگران است. این تفاوت جوهری است بین تصوفِ اجتماعیِ اسلامی و رهبانیت مسیحی. غزالی در «احیاءالعلوم» به‌تفصیل فوائد و مضار عزلت را برمی‌شمارد و نشان می‌دهد که اسلام، رهبانیت به معنای جدایی مطلق از جامعه را تأیید نمی‌کند.

پیامبر اسلام (ص) فرمودند: «رهبانیة امتی الجلوس فی المساجد»، یعنی رهبانیت امت من، نشستن در مساجد و در جمع مسلمانان است. این یعنی مسلمان باید اهل جامعه باشد، نه اهل غار و خلوتگاه. فرای اعمال عبادی جمعی نظیر نماز جمعه و حج و جهاد، حتی کوچک‌ترین اعمال اجتماعی مانند «اماطة الاذی عن طریق المسلمین» (دور کردن موانع از سر راه مسلمانان) نیز نیازمند حضور در جامعه و مشارکت اجتماعی است. چگونه می‌توان این بصر را در عزلت یافت، وقتی مسیر دستیابی به آن، در بطنِ ارتباط و هم‌زیستی با دیگران نهفته است؟ بصیرتی که مولانا از آن سخن می‌گوید، باطنی است اما در متن ظاهریِ زندگی و در میان مردم به دست می‌آید؛ نه در کناره‌گیری و انزوا.

نکات کلیدی

  • بصیرت حقیقی، بینشی الهی است که از هر بیان مختصر و کلام محدودی فراتر است.
  • این بینش عمیق، میراث پیامبران است که غیب را می‌بیند و با عقل عادی قابل درک نیست.
  • دستیابی به این بصیرت در گروِ مشارکت اجتماعی است، نه خلوت‌گزینی و انزوا.
  • اسلام رهبانیتِ مطلق را منع می‌کند و حضور در جامعه و هم‌نشینی با صالحان را راه رشد معنوی می‌داند.
  • حتی اعمال اجتماعی کوچک نیز برای کسب بصیرت مهم هستند و تنها از طریق تعامل با دیگران محقق می‌شوند.

Sources: d6-s60 · 30:55 d6-s60 · 36:30

به زبانِ تو — AI

گفتگو — دربارهٔ این بیت بپرس — پاسخ از دل مثنوی، با ارجاع به ابیات

گفتگوی تو تا وقتی عمومی‌اش نکنی، فقط روی همین دستگاه می‌ماند.

پرسش‌های خوانندگان

هنوز پرسشی به‌اشتراک گذاشته نشده — اولین نفر باش.