قرائت دفتر ۶ بخش ۸۸ - لابه کردن موش مر چغز را کی بهانه میندیش و در نسیه مینداز انجاح این حاجت مرا کی فی التاخیر آفات و الصوفی ابن الوقت و ابن دست از دامن پدر باز ندارد و اب مشفق صوفی کی وقتست او را بنگرش به فردا محتاج نگرداند چندانش مستغرق دارد در گلزار سریع الحسابی خویش نه چون عوام منتظر مستقبل نباشد نهری باشد نه دهری کی لا صباح عند الله و لا مساء ماضی و مستقبل و ازل و ابد آنجا نباشد آدم سابق و دجال مسبوق نباشد کی این رسوم در خطهٔ عقل جز وی است و روح حیوانی در عالم لا مکان و لا زمان این رسوم نباشد پس او ابن وقتیست کی لا یفهم منه الا نفی تفرقة الا زمنة چنانک از الله واحد فهم شود نفی دوی نی حقیقت واحدی بیت ۲۷۲۲

M6:2722 — چون ببینی بر لب جو سبزه مست / پس بدان از دور که آنجا آب هست

چون ببینی بر لب جو سبزه مستپس بدان از دور که آنجا آب هست
✦ ارائهٔ این بیت به فارسی

M6:2722

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — برگرفته از درس‌گفتارهای ضبط‌شدهٔ مثنوی او

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: آنگاه که بر کنار جوی، سبزه‌ای شاداب و سرسبز بینی، از دور بدان که در آنجا آب جاری است. معنا: این بیت اشاره دارد به اینکه سرزندگی و شادابی بیرونیِ یک انسان، نشانه‌ای از وجود چشمه‌ای از فیض و طراوت درونی در اوست، درست مانند سبزهٔ کنار جوی که گواه جاری بودن آب است.

شرح

این بیت در ادامهٔ آن بحث عمیق مولانا می‌آید که «سیلیِ نقد از عطای نسیه به». او سخن را از یک تبادل مادی میان یک خواجهٔ ثروتمند و یک صوفی، به سطح والاترِ دیالوگ میان عاشق و معشوق (خدا و بنده) ارتقا می‌دهد. مولانا می‌گوید اگر از دست معشوق، حتی سیلی‌ای به ما رسد، چون از اوست، شیرین و مستی‌آور می‌شود: «خاصه آن سیلی که از دست تو است / که قفا و سیلی‌اش مست تو است.» در این مقام، دیگر تلخی و شیرینی ظاهری معنا ندارد؛ آنچه مهم است، «حضور» است، «نقد» بودنِ معشوق است، نه وعدهٔ «نسیه» و آینده.

پس از این مقدمه، مولانا به سراغ نشانه‌ها می‌رود. همان‌طور که نشان پای آهو، خبر از عبور آهو می‌دهد و عطر ناف آهو تو را به سوی خود آهو می‌کشاند، دیدن سبزه‌ای مست و خرم بر کنار جوی، نشان قاطع است بر اینکه بی‌شک در آن جوی، آبی جاری است یا آبی از آنجا عبور کرده. این یک قاعدهٔ وجودی است: «هرجا که گلستان جمیل دیدی، آن بر باران پنهانی دلیل است.» باران پنهانی، بارانی است که در شب می‌بارد و کسی آن را نمی‌بیند، اما طراوت و تازگی گلستان در روز، خبر از آن باران نهفته می‌دهد. این طبیعت، نمونه‌ای عینی برای درک حقیقت وجودی انسان است.

اینجاست که مولانا کلام را به انسان عارف و وارسته می‌کشاند. وقتی نزد عارفی می‌روی و می‌بینی «وقتش خوش است»، سرشار از سبکی و در حال پرواز است، و این «بسطِ وجودی» و آرامش او به تو نیز سرایت می‌کند، بدان که «خبری هست». بدان که تو در حضور کسی نشسته‌ای که از یک چشمهٔ پنهانیِ فیض الهی سیراب شده است. او خود «سبزهٔ مست» کنار جوی است و وجود او گواه «آب» جاری در درون اوست؛ آبی که همان معارف الهی، عشق و حضور حق است. این «نقد حال» عارف، نشانه‌ای بیرونی از «نقدِ حضور» خداوند در جان اوست.

این مفهوم به آیهٔ «سیماهم فی وجوههم من اثر السجود» نیز مرتبط است؛ سیما در عربی به معنای نشانه و علامت است. آن علامت بی‌ریا که در چهرهٔ مؤمنان حقیقی از سر سجود و ارتباط عمیق با پروردگار ظاهر می‌شد، نشانه‌ای بیرونی از یک حقیقت درونی و معنوی بود. امروزه متأسفانه برخی این «سیما» را به صورت مصنوعی و ریاکارانه ایجاد می‌کنند، حال آنکه این نشانه باید ثمرهٔ طبیعی یک حیات باطنی و عشق الهی باشد. عارف حقیقی، خودِ این نشانه است؛ وجود خرم و سبک‌بال او، گواه باران پنهانی رحمت الهی است که بر جان او باریده است و این حقیقت را بی‌هیچ تردیدی به ما خبر می‌دهد.

نکات کلیدی

  • سرزندگی و شادابی بیرونیِ عارف، نشانه‌ای از چشمهٔ فیض الهی در درون اوست.
  • حضور و نقدِ معشوق (خدا) بر وعده‌های آینده برتری دارد؛ حتی سیلی او نیز از لطف اوست.
  • آرامش و سبکی روح عارف به دیگران سرایت می‌کند و از وجود چشمه‌ای پنهانی خبر می‌دهد.
  • وجودِ باران پنهانی (فیض غیبی) از طریق تازگی و طراوتِ باغ (جان عارف) آشکار می‌شود.
  • مانند سیما در قرآن، نشانهٔ حقیقی معنوی از ریا و تصنع پاک است و ثمرهٔ طبیعی عشق درونی است.

Sources: d6-s63 · 44:55:00 d6-s63 · 47:38:00 d6-s63 · 49:54:00

به زبانِ تو — AI

گفتگو — دربارهٔ این بیت بپرس — پاسخ از دل مثنوی، با ارجاع به ابیات

گفتگوی تو تا وقتی عمومی‌اش نکنی، فقط روی همین دستگاه می‌ماند.

پرسش‌های خوانندگان

هنوز پرسشی به‌اشتراک گذاشته نشده — اولین نفر باش.