قرائت دفتر ۶ بخش ۸۹ - حکایت شب دزدان کی سلطان محمود شب در میان ایشان افتاد کی من یکی‌ام از شما و بر احوال ایشان مطلع شدن الی آخره بیت ۲۹۱۹

M6:2919 — ای بسا زر که سیه‌تابش کنند / تا شود آمن ز تاراج و گزند

ای بسا زر که سیه‌تابش کنندتا شود آمن ز تاراج و گزند
✦ ارائهٔ این بیت به فارسی

M6:2919

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — برگرفته از درس‌گفتارهای ضبط‌شدهٔ مثنوی او

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: چه بسیار زر را که سیاه‌رنگش می‌کنند، / تا از تاراج و آسیب در امان بماند. معنا: این بیت اشاره دارد به ارزش‌های پنهان و والایی که برای محافظت از گزند طمع‌کاران و حسودان، در جامه‌ای ناخوشایند یا بی‌ارزش پنهان می‌شوند. ظاهر هرگز نباید ملاک قضاوت نهایی قرار گیرد.

شرح

این بیت دقیقاً در میانهٔ بحث از «ملامتی‌گری» جای می‌گیرد. مولانا، با بیانی قاطع و برآمده از تجربهٔ عرفانی، به ما می‌آموزد که ارزش حقیقی، اغلب زیر پوسته‌ای ناخوشایند پنهان می‌شود. این نه از سر ناتوانی، که از سر حکمت و برای حفاظت است. من همیشه بر این نکته تأکید کرده‌ام که نباید ظاهر را معیار قضاوت قرار داد؛ نه دربارهٔ افراد و نه دربارهٔ حقایق. مولانا اینجا می‌گوید که کسانی همچون ملامتیه و قلندریه، عمداً کارهایی می‌کردند که از چشم مردم بیفتند، خود را بدنام کنند و به ظاهر مرتکب اعمالی شوند که خلاف شرع یا عرف پنداشته می‌شود. چرا؟ نه برای گناه، بلکه برای رهایی از بند خلق و تقرب به حق. به تعبیر غزالی، آن‌ها در جامِ می، آب می‌نوشیدند تا مردم گمان کنند شراب می‌نوشند؛ طاعات خود را پنهان می‌کردند و به خرابات و میخانه‌ها می‌رفتند تا از ستایش و تبعیت خلق بگریزند. این بدنامیِ عمدی، حجابی بود برای حفظ گنج درون از چشم طمع‌کاران و حسودان. مولانا می‌گوید: «خلق را با تو بد و بدخو کند / تا تو را یکباره رو آن سو کند.» یعنی اگر مردم به تو پشت کردند، نرنج که گاه این خود رحمتی‌ست برای آنکه دلت یکسره متوجه خدا شود. همین زر که «سیه‌تابش کنند»، یعنی همان سکه‌های زرینی که به عمد سیاه و بی‌ارزش نمایانده می‌شوند تا کسی به آن‌ها دست‌درازی نکند، حکایتی عمیق دارد. این تمثیلی است برای «ولی خدا» که گاه در جامه‌ای ناشناخته و غیرمنتظره ظاهر می‌شود تا از طمع، حسد یا طغیان دیگران محفوظ بماند. به یاد آورید که مولانا در جای دیگری می‌گوید: «هر بیشه گمان مبر که خالی‌ست / شاید که پلنگ خفته باشد.» یعنی هر جای بی‌اهمیتی که به چشم می‌آید، ممکن است در خود شیری خفته داشته باشد. این گنج‌های پنهان، این بزرگان ظاهرناخوشایند، همگی مصداق این بیت‌اند. حتی در داستان گاو بحری که مولانا بلافاصله پس از این بیت به آن اشاره می‌کند، همین مضمون ادامه می‌یابد: گاو بحری گوهر شب‌چراغ را از عمق دریا به ساحل می‌آورد، اما بازرگانان زیرک آن را با لجن و گل می‌پوشانند تا گاو آن را نبیند و بازرگان بتواند آن را برباید. این زر سیاه‌تاب‌شده، این گوهری که با لجن پوشیده شده، نشان می‌دهد که بسیاری از حقایق و زیبایی‌های معنوی، برای حفظ امنیت و اصالت خود، در حجابی از زشتی یا بی‌ارارشی پنهان می‌شوند. وظیفهٔ سالک آن است که به این ظواهر فریبنده بسنده نکند و چشم بر اسرار باطن گشاید.

نکات کلیدی

  • ارزش حقیقی و باطنی اغلب برای حفاظت، در ظاهری ناخوشایند یا کم‌اهمیت پنهان می‌شود.
  • ظاهر افراد یا پدیده‌ها نباید ملاک قضاوت نهایی قرار گیرد؛ بسیاری از گنج‌ها در ویرانه‌ها یافت می‌شوند.
  • مسلک ملامتیه و قلندریه، راهی برای رهایی از قید خلق و تقرب به حق از طریق بدنامی عمدی بود.
  • اولیای الهی گاهی برای دوری از طمع و حسد دیگران، در کسوت‌های غیرمنتظره و ناشناس ظاهر می‌شوند.
  • این حجابِ زشتی یا بی‌ارزشی، خود نوعی حفاظت الهی برای اصالت و امنیت گنج معنوی است.

Sources: d6-s66 · 00:51:37 d6-s66 · 00:53:27 d6-s66 · 00:58:01

به زبانِ تو — AI

گفتگو — دربارهٔ این بیت بپرس — پاسخ از دل مثنوی، با ارجاع به ابیات

گفتگوی تو تا وقتی عمومی‌اش نکنی، فقط روی همین دستگاه می‌ماند.

پرسش‌های خوانندگان

هنوز پرسشی به‌اشتراک گذاشته نشده — اولین نفر باش.