قرائت دفتر ۶ بخش ۹۲ - قصهٔ عبدالغوث و ربودن پریان او را و سالها میان پریان ساکن شدن او و بعد از سالها آمدن او به شهر و فرزندان خویش را باز ناشکیفتن او از آن پریان به حکم جنسیت و همدلی او با ایشان بیت ۲۹۹۱

M6:2991 — آن نظر که کرد حق در وی نهان / چون نهد در تو تو گردی جنس آن

آن نظر که کرد حق در وی نهانچون نهد در تو تو گردی جنس آن
✦ ارائهٔ این بیت به فارسی

M6:2991

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — برگرفته از درس‌گفتارهای ضبط‌شدهٔ مثنوی او

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: آن نگاه یا بینشی که خداوند در او پنهان کرد، چون همان نگاه را در تو نیز قرار دهد، تو هم‌جنس و هم‌سنخ او خواهی شد. معنا: این بیت توضیح می‌دهد که هم‌نوعی و هم‌جنسی میان انسان‌ها یا موجودات بر اساس یک «نگاه» یا «بینش» درونی مشترک شکل می‌گیرد که خداوند آن را در وجود آن‌ها به ودیعه نهاده است.

شرح

من به کرات در درس‌هایم تأکید کرده‌ام که مثنوی، نه تنها یک کتاب شعر، بلکه یک منشور معرفت‌شناختی است که واژگان را در معانی عمیق‌تر از آنچه در زبان روزمره رایج است، به کار می‌گیرد. این بیت، به ظاهر ساده، یکی از همین مفاتیح است. مولانا در این پاره می‌گوید «چیست جنسیت؟ یکی نوع نظر / که بدان یابند ره در همدگر». یعنی «هم‌جنسی» و «هم‌سنخی» که در ادبیات کلاسیک به معنای خویشاوندی و قرابت است، نه در تن، که در «نظر» ریشه دارد. این «نظر» در اینجا، آن چشم ظاهر نیست که به پیکره‌ها می‌نگرد. نه! این، «نظر عقلانی» است، آن «چشم عقل» که حقایق را رؤیت می‌کند.

حکما، از دیرباز، علوم را به «نظری» و «عملی» تقسیم کرده‌اند. حکمت نظری، یعنی نگاهی به هستی، نگاهی به حقایق محض، نگاهی بی‌کنش و بی‌دخالت، برای صرف فهمیدن. این نگاه، همان «نظر» است که در این بیت طرح شده است. انسان، با «چشم عقل» خود، با «فکر» و «اراده» و «قوه‌ی حدس» خود، به هستی می‌نگرد. «حدس» در اصطلاح فلسفی، آن قوهٔ شهودی است که بی‌نیاز از طی مقدمات منطقی، یکباره به نتیجه می‌رسد، و این همان نگاهِ بی‌واسطهٔ حقیقت است که در پیامبران و عارفان به اوج خود می‌رسد. این همان نگاهی است که یونانیان آن را «ایده» نامیدند و عرب، «رأی»، که هر دو به معنای «دیدن»‌اند؛ دیدن با چشم جان، نه چشم تن.

حال مولانا می‌فرماید: «آن نظر که کرد حق در وی نهان / چون نهد در تو تو گردی جنس آن». یعنی خداوند یک «نظر» خاص، یک بینش درونی ویژه، یا یک خوی و استعداد خاص را در وجود یک موجود به ودیعه نهاده است. اگر خداوند همان «نظر» یا همان خوی را در تو نیز بنشاند، تو هم‌سنخ و هم‌جنس آن موجود خواهی شد. اینجا جنسیت دیگر صرفاً زیستی نیست؛ یک «جنسیت معنوی» و «فکری» است. اگر نگاه تو با نگاه دیگری یکی شد، اگر چشم عقلانی تو همان چیزی را دید که چشم عقل دیگری دیده، آنگاه شما از یک جنس هستید، شما «هم‌نظر» هستید.

این نکته را حافظ نیز در غزل‌هایش به زیبایی تبیین کرده است؛ آنجا که می‌گوید: «در نظربازی ما بی‌خبران حیرانند / من چنانم که نمودم، دگری ایشان دانند». بسیاری از مردم «نظربازی» را به معنای چشم‌چرانی یا نگاه هرزه می‌فهمند. اما حافظ به همان «نظر عقلانی» اشاره دارد، به آن دیدن حقایق با چشم دل که اهل ظاهر از آن بی‌خبرند و از آن در حیرت می‌مانند. «همسری» در ادبیات ما، به جای «هم‌تنی»، دقیقاً همین معنا را می‌رساند؛ دو سر، دو فکر، دو «نظر» که کنار هم می‌نشینند، نه صرفاً دو بدن. مولانا در این بیت، بنیادهای هم‌سنخی را نه در ماده و صورت، که در عمق جان و نگاه الهی قرار می‌دهد. این یعنی قرابت اصلی، قرابت در نگاه به جهان است، نگاهی که ریشه در یک ودیعهٔ الهی دارد.

نکات کلیدی

  • «هم‌جنسی» و «قرابت» میان موجودات، ریشه در «نظر» یا «نگاه» درونی و معرفتی دارد، نه صرفاً در جسم و ظاهر.
  • «نظر» در اینجا، آن «چشم عقل» است که حقایق را می‌بیند، نه چشم ظاهر؛ همان «حکمت نظری» قدما.
  • این «نظر» می‌تواند همان «حدس» فلسفی باشد: قوه‌ای که بدون طی مقدمات منطقی، مستقیماً به حقایق می‌رسد.
  • اگر خداوند همان «بینش» یا «خوی» را که در یک موجود نهاده، در تو نیز قرار دهد، تو هم‌سنخ و هم‌جنس او می‌شوی؛ این «جنسیت معنوی» است.
  • مفهوم «نظربازی» حافظ نیز به همین معنای دیدن حقایق با چشم دل اشاره دارد، نه چشم‌چرانی.

Sources: d6-s67 · 53:38:00 d6-s67 · 55:28:00 d6-s67 · 58:01:00 d6-s67 · 01:00:04

به زبانِ تو — AI

گفتگو — دربارهٔ این بیت بپرس — پاسخ از دل مثنوی، با ارجاع به ابیات

گفتگوی تو تا وقتی عمومی‌اش نکنی، فقط روی همین دستگاه می‌ماند.

پرسش‌های خوانندگان

هنوز پرسشی به‌اشتراک گذاشته نشده — اولین نفر باش.