قرائت دفتر ۶ بخش ۹۲ - قصهٔ عبدالغوث و ربودن پریان او را و سالها میان پریان ساکن شدن او و بعد از سالها آمدن او به شهر و فرزندان خویش را باز ناشکیفتن او از آن پریان به حکم جنسیت و همدلی او با ایشان بیت ۳۰۰۲

M6:3002 — در فتادند از لنحن الصافون / در چه بابل ببسته سرنگون

در فتادند از لنحن الصافوندر چه بابل ببسته سرنگون
✦ ارائهٔ این بیت به فارسی

M6:3002

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — برگرفته از درس‌گفتارهای ضبط‌شدهٔ مثنوی او

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: آن فرشتگان از مقامِ «ما صف‌بستگانیم» فرو افتادند، و در چاه بابل سرنگون و بسته شدند.

معنا: این بیت به فرشتگان هاروت و ماروت اشاره دارد که پس از فرود آمدن به زمین و آلوده شدن به گناه، مقام والای خود را از دست دادند و در چاه بابل به کیفر رسیدند.

شرح

این بیت، بی‌تردید یکی از عمیق‌ترین و در عین حال پیچیده‌ترین اشارات مثنوی به سرگذشت موجودات ماورایی است که در معرض تغییر خوی قرار گرفته‌اند. مولانا در اینجا به داستان هاروت و ماروت ارجاع می‌دهد؛ داستانی که هم در قرآن کریم، ولو به ابهامی شگرف، آمده و هم در اساطیر و قصص دینی پسین بسط یافته است.

از منظر من، فهم این بیت در گرو درک این نکته است که چگونه «خوی»، حتی در والاترین موجودات، می‌تواند سرنوشت‌ساز باشد. مولانا پیش از این بیت، در حکایت بازِ اشهب و موش، همین حقیقت را طرح کرده بود: اگر بازِ شاهین، خوی موش بگیرد، از موشان هم پست‌تر می‌شود. اینجا این قاعده را به سطح فرشتگان می‌برد.

داستان هاروت و ماروت، همان‌طور که در تفاسیر و قصص آمده، این است که این دو فرشته، معترض به فساد و طغیان آدمیان بر زمین بودند. خداوند به آن‌ها فرمود: خود بروید و در شرایط بشری زندگی کنید تا ببینید چه خواهید کرد. سپس، سیارهٔ زهره را به صورت زنی اغواگر درآورد و این دو فرشته، که خود را «لَنَحْنُ الصَّافُّونَ» (ما صف‌بستگان و مطیعان) می‌دانستند، در مقابل وسوسه‌ها تاب نیاوردند و به انواع گناهان، از جمله آموختن سحر و تفرقه‌افکنی میان زن و شوهر، آلوده شدند. عاقبت کارشان شد «در چه بابل ببسته سرنگون»؛ یعنی مجازاتی سخت در چاه بابل، آن هم سرنگون، که نمادی از وارونگی مقام و سقوط از اوج روحانیت است.

اهمیت این بیت در آن است که نشان می‌دهد زوال و سقوط، تنها منحصر به انسان‌ها نیست. حتی فرشتگانی که در مقام «صافّون» بودند و وظیفه‌شان صف بستن برای طاعت الهی بود، با تغییر خوی و آلوده شدن به مقتضیات بشری، از آن مقام فرو افتادند. این امر، درس بزرگی است برای ما که گمان می‌کنیم خوی نیک ما ثابت و لایتغیر است؛ حال آنکه همیشه در معرض دگرگونی و فریب قرار داریم. لوح محفوظ از نظرشان دور شد؛ یعنی بصیرت و هدایت از آنان سلب گشت، چرا که با تغییر ماهیت و خو گرفتن به دنیا، دیگر شایستگی دریافت آن هدایت والا را نداشتند.

نکات کلیدی

  • تغییر خوی، حتی در والاترین موجودات (فرشتگان)، می‌تواند به سقوط از اوج قدس منجر شود.
  • مثنوی بر نقش محوری «خوی» و «فطرت» در سرنوشت انسان و حتی موجودات ماورایی تأکید دارد.
  • داستان هاروت و ماروت هشداری است در باب خطرات فریبندگی نفس و عالم خاکی، حتی برای موجودات معصوم.
  • مقام «لَنَحْنُ الصَّافُّونَ» نمادی از پاکی و طاعت فرشتگان است که با هبوط و آلودگی به خوی بشری دگرگون شد.
  • سقوط فرشتگان در چاه بابل نمادی از وارونگی مقام و سلب بصیرت الهی پس از گناه است.

Sources: d6-s67 · 01:03:02 d6-s67 · 01:04:48

به زبانِ تو — AI

گفتگو — دربارهٔ این بیت بپرس — پاسخ از دل مثنوی، با ارجاع به ابیات

گفتگوی تو تا وقتی عمومی‌اش نکنی، فقط روی همین دستگاه می‌ماند.

پرسش‌های خوانندگان

هنوز پرسشی به‌اشتراک گذاشته نشده — اولین نفر باش.