قرائت دفتر ۶ بخش ۹۴ - آمدن جعفر رضی الله عنه به گرفتن قلعه به تنهایی و مشورت کردن ملک آن قلعه در دفع او و گفتن آن وزیر ملک را کی زنهار تسلیم کن و از جهل تهور مکن کی این مرد میدست و از حق جمعیت عظیم دارد در جان خویش الی آخره بیت ۳۰۳۰

M6:3030 — روی آورد آن ملک سوی وزیر / که چه چاره‌ست اندرین وقت ای مشیر

روی آورد آن ملک سوی وزیرکه چه چاره‌ست اندرین وقت ای مشیر
✦ ارائهٔ این بیت به فارسی

M6:3030

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — برگرفته از درس‌گفتارهای ضبط‌شدهٔ مثنوی او

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: آن پادشاه رو به وزیرش کرد و گفت: «ای مشاور، در این لحظه چاره چیست؟» معنا: پادشاهی که قلعه‌اش مورد هجوم تک‌سواری شجاع قرار گرفته، از وزیر خود می‌پرسد که در این وضعیت دشوار چه باید کرد. این بیت آغازگر مشورتی است که به عظمت باطن فرد در برابر ظواهر مادی اشاره می‌کند.

شرح

این بیت نقطه‌ی عطفی است در داستان جعفر طیار و فتح قلعه، داستانی که مولانا آن را برای نشان دادن قدرت «جمعیت خاطر» و «توکل» در برابر کثرت ظاهری می‌آورد. اینجا ملکِ قلعه، درمانده از هجوم تک‌سواری چون جعفر، از وزیر خود راه چاره می‌پرسد. آنچه در این صحنه رخ می‌دهد، نگریستن به ظاهر امور است. پادشاه به عدد می‌نگرد، به تک‌سوار بودن جعفر، و عقل حسابگر او نمی‌تواند علت این هول و ولا را دریابد. اما وزیر، که چشم باطن‌بین‌تری دارد، می‌بیند که قلعه‌ای به آن عظمت، چگونه در برابر یک فرد، لرزان و چون سیماب ناپایدار گشته است. اینجاست که مولانا از «سخت‌رویی» و «جمعیت خاطر» سخن می‌گوید؛ کیفیاتی که از توکل بر خداوند و شجاعت برمی‌خیزند و باطن آدمی را چنان محکم می‌کنند که جمعیّتِ متفرق در برابرش یارای مقاومت ندارند. جعفر طیار در این داستان، نمادی از انسان موحدی است که باطن او از وحدت و حضور الهی پُر شده و از این‌رو، از هزاران نیز قوی‌تر می‌نماید. این سخنان مولانا تنها تمثیلی از جنگ و غلبه نیست؛ بلکه نقدی بر شیوه‌ی نگریستن ما به جهان و انسان‌هاست. پادشاه نماد عقل جزوی و حسابگر است که فقط ظاهر و عدد را می‌بیند. او نمی‌فهمد که قدرت یک فرد گاهی از قدرت یک لشکر هم بیشتر است، اگر آن فرد «سبک‌روح» و «جان‌باز» باشد. مولانا در جای دیگر، حتی در وصف فداییان اسماعیلی، جان‌بازی آن‌ها را تحسین می‌کند، نه مرامشان را؛ تحسین می‌کند که چگونه راحت از جان می‌گذرند. این همان «سبک‌روحی» است که انبیا و اولیا دارند؛ جان‌هایی که از تعلقات آزاد شده‌اند و به همین سبب، در صحنه‌ی زندگی بی‌باکانه پیش می‌روند. این روح سبک است که شجاعت و جسارت می‌آفریند و اهل کثرت و ظاهربین را به لرزه می‌اندازد. وزیر، با بینش خود، به پادشاه هشدار می‌دهد که نه به «فرد» که به «لرزیدن قلعه» نگاه کند؛ یعنی به اثرِ حضورِ یک روح متعالی بر دیگران. این همان درسی است که مثنوی پیوسته به ما می‌دهد: حقیقت و قدرت نه در کمیت، که در کیفیت باطن نهفته است.

نکات کلیدی

  • قدرت واقعی در کثرت ظاهری نیست، بلکه در «جمعیت خاطر» و توکل باطنی است.
  • پادشاهی که به ظاهر می‌نگرد، نمی‌تواند عظمت یک «سبک‌روح» را درک کند.
  • آنکه از تعلقات رهاست، «سخت‌رو» و بی‌باک می‌شود و لرزه بر جان اهل ظاهر می‌اندازد.
  • داستان جعفر طیار نقدی بر شیوه‌ی نگریستن به جهان است: باطن‌بین باش نه ظاهر‌بین.
  • یک فرد متوکل، می‌تواند بیش از یک سپاه قدرتمند باشد اگر از وحدت الهی پُر باشد.

Sources: d6-s68 · 00:48:35 d6-s68 · 00:49:56 d6-s68 · 00:52:47

به زبانِ تو — AI

گفتگو — دربارهٔ این بیت بپرس — پاسخ از دل مثنوی، با ارجاع به ابیات

گفتگوی تو تا وقتی عمومی‌اش نکنی، فقط روی همین دستگاه می‌ماند.

پرسش‌های خوانندگان

هنوز پرسشی به‌اشتراک گذاشته نشده — اولین نفر باش.