قرائت دفتر ۶ بخش ۹۴ - آمدن جعفر رضی الله عنه به گرفتن قلعه به تنهایی و مشورت کردن ملک آن قلعه در دفع او و گفتن آن وزیر ملک را کی زنهار تسلیم کن و از جهل تهور مکن کی این مرد میدست و از حق جمعیت عظیم دارد در جان خویش الی آخره بیت ۳۰۵۲

M6:3052 — صد هزاران گور ده‌شاخ و دلیر / چون عدم باشند پیش صول شیر

صد هزاران گور ده‌شاخ و دلیرچون عدم باشند پیش صول شیر
✦ ارائهٔ این بیت به فارسی

M6:3052

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — برگرفته از درس‌گفتارهای ضبط‌شدهٔ مثنوی او

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: صدها هزار گورخر (یا آهوی ده‌شاخ) که پردل و جسور باشند، در برابر حمله و صولت یک شیر، گویی وجود ندارند و به نیستی می‌گرایند. معنا: کثرت و انبوهی ظاهری، هر قدر هم که پردل و شجاع باشد، در مقابل قدرت متمرکز و الهی یک فرد یا یک هستی اصیل، چون هیچ است و از بین می‌رود.

شرح

در این بیت، مولانا به نکته‌ای بنیادین و همیشگی اشاره می‌کند؛ نکته‌ای که در بسیاری از مواضع مثنوی آن را تکرار می‌کند و در سخنرانی‌های من نیز بارها به آن پرداخته‌ام: حقیقتِ قدرت و غلبه، در کثرت عددی و انبوهی ظاهری نیست، بلکه در «جمعیت خاطر» و وحدت درونی است که ریشه در منبعی الهی دارد. یک شیر تنها، با آن «صولت» و هیبت و قدرت حمله‌وری‌اش، صدها هزار گورخر ده‌شاخ و دلیر را چون «عدم» می‌کند، یعنی گویی از اساس وجود ندارند و به نیستی می‌روند. صولت، تعبیری است برای آن شوکت و هیبت و حمله کوبنده‌ای که در مقابلش هر کثرتی بی‌رنگ می‌شود، همانند رستم که صولت او نامش در میان پهلوانان ضرب‌المثل است.

این بیت ادامهٔ همان سلسله امثال مولاناست که پیش‌تر آورده بود: موش‌ها با همه کثرتشان، اگر «جمعیت خاطر» و «همیتی» نداشته باشند، در مقابل یک گربه عیار و مکار هیچ‌اند و هوش از سرشان می‌رود. یا انبوهی رمه گوسفند، هیچ قصابی را نمی‌ترساند؛ همه را با یک حرکت می‌چیند. و از آن زیباتر و عمیق‌تر، مثالی که مولانا می‌آورد: «انبوهی هُش چه بندد خواب را؟» یعنی هر قدر هم که انسان بکوشد هشیار بماند و بیداری‌اش را انبوه کند، در نهایت خواب بر او غلبه می‌کند. اینها همه نشان می‌دهند که در میدان هستی، صرفاً کثرت، چاره‌ساز نیست.

مولانا پس از این مثال‌ها، منبع این قدرت یکتا و غالب را به صراحت بیان می‌کند: «مالک‌الملک است جمعیت دهد / شیر را تا بر گله گوران جهد». این خدای «مالک‌الملک» است که این «جمعیت» (یعنی وحدت و تمرکز باطنی و روانی) را به شیر می‌دهد تا بر گله گورخران حمله کند. این «جمعیت» صرفاً یک گردآوری عددی نیست، بلکه یک توانایی درونی و کیفی است که از مبدأ هستی سرچشمه می‌گیرد. این، همان «جمعیت خاطر» است که یوسف را با آن زیبایی‌اش، یا دختری را با شعاعی از حسن، بر قلب پادشاهان غالب می‌کند. این غلبه، غلبهٔ کیفیت است بر کمیت، وحدت است بر کثرت، و نیروی الهی است بر نیروهای مادی و پراکنده. این درسی است از مثنوی که همواره باید به یاد داشت: نیروی واقعی نه در بیرون که در درون و در اتصال به مبدأ سرچشمه می‌گیرد.

نکات کلیدی

  • قدرت حقیقی در «جمعیت خاطر» و وحدت درونی است، نه کثرت عددی.
  • یک نیروی متمرکز و باطنی، صدها هزار نیروی پراکنده را چون عدم می‌کند.
  • این «جمعیت خاطر» موهبتی الهی است که از «مالک‌الملک» سرچشمه می‌گیرد.
  • مولانا بر اهمیت کیفیت بر کمیت و قدرت روحی بر قدرت مادی تأکید می‌کند.
  • صولت شیر نمادی از نفوذ و غلبهٔ نیروی باطنی و منسجم است.

Sources: d6-s68 · 01:00:14 d6-s68 · 01:01:46 d6-s68 · 01:02:34 d6-s68 · 01:05:02

به زبانِ تو — AI

گفتگو — دربارهٔ این بیت بپرس — پاسخ از دل مثنوی، با ارجاع به ابیات

گفتگوی تو تا وقتی عمومی‌اش نکنی، فقط روی همین دستگاه می‌ماند.

پرسش‌های خوانندگان

هنوز پرسشی به‌اشتراک گذاشته نشده — اولین نفر باش.