قرائت دفتر ۶ بخش ۹۴ - آمدن جعفر رضی الله عنه به گرفتن قلعه به تنهایی و مشورت کردن ملک آن قلعه در دفع او و گفتن آن وزیر ملک را کی زنهار تسلیم کن و از جهل تهور مکن کی این مرد میدست و از حق جمعیت عظیم دارد در جان خویش الی آخره بیت ۳۰۶۷

M6:3067 — جسمشان مشکات دان دلشان زجاج / تافته بر عرش و افلاک این سراج

جسمشان مشکات دان دلشان زجاجتافته بر عرش و افلاک این سراج
✦ ارائهٔ این بیت به فارسی

M6:3067

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — برگرفته از درس‌گفتارهای ضبط‌شدهٔ مثنوی او

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: جسم اولیای حق را همچون چراغدان بشناس، و دل ایشان را شیشه‌ای که نور را در بر گرفته؛ این چراغ (نور حق) بر عرش و افلاک پرتو افکنده است. معنا: مولانا این بیت را در تفسیر آیه نور قرآن آورده و جسم اولیا را مَشکات و دلشان را زُجاج می‌خواند؛ نوری که از درون این دل‌ها ساطع می‌شود، عرش و افلاک را منوّر می‌کند.

شرح

این بیت در ادامهٔ تفسیر عمیق مولانا از آیهٔ نور در سورهٔ نور (آیهٔ ۳۵) می‌آید، آنجا که می‌فرماید: «الله نور السماوات والارض مثل نوره کمشکات فیها مصباح المصباح فی زجاجة الزجاجة کانها کوکب دری...». خداوند نور آسمان‌ها و زمین است؛ مَثَل نور او چون چراغدانی‌ست که در آن چراغی باشد، و آن چراغ در شیشه‌ای قرار گرفته، شیشه خود گویی ستاره‌ای درخشان است. مولانا در اینجا دست به تأویلی شگرف می‌زند و این تمثیل را بر وجود اولیای حق منطبق می‌سازد. او قاطعانه می‌گوید: جسم این مردان الهی، همان مَشکات یا چراغدان است؛ و دلشان همان زُجاج یا شیشه است که چراغ الهیِ حقیقت را در خود جای داده است. این سراج، این چراغ بی‌همتا، نه فقط در زمین، که بر عرش و افلاک نیز پرتو می‌افکند و آن‌ها را روشن می‌کند.

من پیش‌تر هم تأکید کرده‌ام که تأویل مولانا در اینجا صرفاً یک برگردان استعاری نیست، بلکه بیانگر حقیقتی وجودی‌ست. آن نوری که کوه طور را متلاشی می‌کند و هیچ قدرتی توان تحملش را ندارد، از منظر مولانا، به شگفتی در یک «قاروره» یا شیشهٔ وجودی اولیا جای می‌گیرد و از آنجا ساطع می‌شود. نور خودِ عرش و افلاک، از تابش این نور حیران می‌شود؛ درست مانند ستارگان که با طلوع خورشید، در روشنایی روز ناپدید می‌شوند و وجودشان محو می‌گردد.

این تأویل، ارتباطی عمیق با حدیث قدسی مشهوری دارد که پیامبر (ص) از خداوند نقل می‌کند: «لا یسعنی ارضی و سمائی ولکن یسعنی قلب عبدی المؤمن»؛ یعنی نه زمین و نه آسمان، گنجایش مرا ندارند، اما دل بندهٔ مؤمن من، مرا در بر می‌گیرد. مولانا، آن «دل مؤمن» را همان «زجاج» آیهٔ نور می‌داند. اولیای حق، با دل‌های پاک و صیقلی‌شان، تبدیل به مخازن انوار الهی می‌شوند. خداوند در این دل‌ها می‌تابد و از طریق آن‌ها، انوار، برکات و فیوضات خود را در میان عالمیان پخش می‌کند. این دل‌ها واسطهٔ فیض الهی‌اند. این دل «انسان کامل» یا «ولی کامل خداوند»، در حقیقت اسم جامع خداوند است که همهٔ اوصاف الهی را در خود متجلی ساخته و از آنجاست که عالم و عالمیان از نور حق بهره‌مند می‌شوند.

نکات کلیدی

  • مولانا جسم و دل اولیا را به ترتیب 'مشکات' و 'زجاج' آیهٔ نور تفسیر می‌کند.
  • جسم اولیا ظرف نور الهی و دلشان شیشه‌ای شفاف برای تابش آن است.
  • این نورِ از دلِ اولیا، بر عرش و افلاک پرتو می‌افکند که نشانگر عظمت آن است.
  • اولیای حق واسطهٔ فیض الهی و مخزن انوار خداوند در عالم هستند.
  • این تأویل با حدیث قدسی 'قلب عبدی المؤمن یسعنی' (دل بندهٔ مؤمن گنجایش مرا دارد) پیوند عمیق دارد.
  • نورِ تابیده از دل انسان کامل، جهان را منوّر می‌کند و حتی نور افلاک را تحت‌الشعاع قرار می‌دهد.

Sources: d6-s68 · 01:40:34 d6-s68 · 01:42:05 d6-s68 · 01:43:40

به زبانِ تو — AI

گفتگو — دربارهٔ این بیت بپرس — پاسخ از دل مثنوی، با ارجاع به ابیات

گفتگوی تو تا وقتی عمومی‌اش نکنی، فقط روی همین دستگاه می‌ماند.

پرسش‌های خوانندگان

هنوز پرسشی به‌اشتراک گذاشته نشده — اولین نفر باش.