قرائت دفتر ۶ بخش ۹۴ - آمدن جعفر رضی الله عنه به گرفتن قلعه به تنهایی و مشورت کردن ملک آن قلعه در دفع او و گفتن آن وزیر ملک را کی زنهار تسلیم کن و از جهل تهور مکن کی این مرد میدست و از حق جمعیت عظیم دارد در جان خویش الی آخره بیت ۳۰۹۲

M6:3092 — خانه‌ای را کش دریچه‌ست آن طرف / دارد از سیران آن یوسف شرف

خانه‌ای را کش دریچه‌ست آن طرفدارد از سیران آن یوسف شرف
✦ ارائهٔ این بیت به فارسی

M6:3092

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — برگرفته از درس‌گفتارهای ضبط‌شدهٔ مثنوی او

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: خانه‌ای که دریچه‌ای به آن سوی دارد، از جلوهٔ آن یوسف (زیبایی ازلی) ارجمندی و شرف می‌یابد. معنا: این بیت می‌گوید که دل انسان یا کالبد جهان، زمانی که دریچه‌ای به عالم غیب می‌گشاید، از جلوه‌گری جمال الهی کرامت و ارزش والایی پیدا می‌کند.

شرح

این بیت، از آن دست لطایف عارفانه‌ای است که مولانا، به سبک خاص خود، با استفاده از تمثیلی ملموس، به رازهای عمیق هستی اشاره می‌کند. مفهوم «خانه» در اینجا را می‌توان بر وجوهی گوناگون حمل کرد؛ گاه به کالبد جهان مادی که آیینهٔ جمال الهی است، و گاه، و این اصلی‌تر است، به دل انسان. دل انسان، این خانهٔ کوچک، اگر دریچه‌ای به «آن طرف»، یعنی به عالم غیب و معنا بگشاید، بی‌درنگ از «سیران» و جلوه‌گری «یوسف» ازلی، شرف و اعتباری بی‌بدیل می‌یابد.

من بارها گفته‌ام که تمام عالم، آینه‌ای برای جمال الهی است. خداوند خود را در این آینه‌ها می‌نمایاند، نه آشکارا و بی‌حجاب، بلکه از دل این آینه‌ها. این جهانی که در آن زندگی می‌کنیم، یا دقیق‌تر بگویم، این انسان که گنج پنهان الهی است، دریچه‌ای به بی‌نهایت دارد. «یوسف» در ادبیات ما و در نگاه مولانا، رمزی از جمال مطلق، زیبایی خیره‌کننده و مسحورکنندهٔ حق است. همان زیبایی که زنان مصر را چنان به حیرت افکند که دست‌های خود را بریدند، بدون آنکه حتی متوجه شوند. این «شرف» که مولانا از آن سخن می‌گوید، نه شرفی اعتباری یا مادی، بلکه ارتقاء وجودی و والایی ذاتی است که از هم‌نشینی و هم‌رنگی با آن جمال بی‌حد و حصر حاصل می‌شود.

همان‌طور که در شرح‌های پیشین نیز اشاره کرده‌ام، ما چشم این عکس هستیم و خداوند نور این چشم است. در این بیت نیز، «خانه» همان چشم است و «یوسف» نور دیده. خانه‌ای که رو به آن نور گشوده باشد، تنها از آن نور زنده و بینا می‌شود و کرامت می‌یابد. این شرف، از آنجا می‌آید که این خانه، ظرفیتی برای پذیرش تجلی یافته و به مثابهٔ یک آینهٔ تمام‌نما، قادر به بازتاب آن جمال شده است. و در نهایت، همچون آن کمال وحدت وجود که شیخ محمود شبستری هم بدان اشاره می‌کند، وقتی نیکو بنگری، «هم او بیننده، هم دیده است و دیدار». این خانه، این دریچه، این یوسف، و این شرف، همه و همه جلوه‌هایی از یک حقیقت واحدند که در اشکال مختلف بر ما تجلی می‌کنند.

داستان موسی و نقاب بر چهره‌اش، که از آن نیز بارها سخن گفته‌ام، به خوبی این نکته را روشن می‌کند. نور جمال حق آنچنان نافذ و درخشان است که حتی موسی، آن «قمر» تابان، برای اینکه چشمان آدمیان را نیازارد، ناچار شد از لباس و خرقهٔ خود نقابی بسازد. این نقاب، به دلیل «مجانست» و هم‌جنس بودن با خود موسی، توانست آن نور را تاب بیاورد و تلطیف کند. دل انسان نیز اگر دریچه‌ای مجانس و مهیّا داشته باشد، می‌تواند سیران آن یوسف را تاب آورده و از آن شرف یابد، نه آنکه در مقابلش، چون کوهی که قرآن در وصفش می‌گوید، متصَدِّع شود.

نکات کلیدی

  • دل انسان همچون خانه‌ای است که دریچه‌ای به سوی عالم غیب دارد و از این طریق، کرامت می‌یابد.
  • «یوسف» نمادی از جمال الهی است که با تجلی خود، به خانهٔ دل انسان شرف می‌بخشد.
  • این «شرف» نوعی ارتقاء وجودی و هم‌رنگی با زیبایی مطلق است، نه ارزش اعتباری.
  • تجلی حق از طریق آینه‌ها صورت می‌گیرد و دل انسان، بهترین آینه برای بازتاب آن جمال است.
  • همان‌طور که نقاب موسی از جنس خرقهٔ او بود، دل نیز باید ظرفیت و مجانست لازم را برای دریافت نور یوسف داشته باشد.

Sources: d6-s69 · 09:06:00 d6-s69 · 11:22:00 d6-s69 · 13:00:00 d6-s69 · 13:30:00 d6-s69 · 14:06:00 d6-s69 · 15:00:00

به زبانِ تو — AI

گفتگو — دربارهٔ این بیت بپرس — پاسخ از دل مثنوی، با ارجاع به ابیات

گفتگوی تو تا وقتی عمومی‌اش نکنی، فقط روی همین دستگاه می‌ماند.

پرسش‌های خوانندگان

هنوز پرسشی به‌اشتراک گذاشته نشده — اولین نفر باش.