قرائت دفتر ۶ بخش ۹۵ - رجوع کردن به حکایت آن شخص وام کرده و آمدن او به امید عنایت آن محتسب سوی تبریز بیت ۳۱۱۰

M6:3110 — اسرحی یا ناقتی حول الریاض / ان تبریزا لنا نعم المفاض

اسرحی یا ناقتی حول الریاضان تبریزا لنا نعم المفاض
✦ ارائهٔ این بیت به فارسی

M6:3110

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — برگرفته از درس‌گفتارهای ضبط‌شدهٔ مثنوی او

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: بگرد ای شتر من در این باغ‌ها و سبزه زارها، زیرا تبریز برای ما چه موهبت و فیض مبارکی است!

شرح

این بیت، دعوتی است به سیر و سلوک در عالم و مشاهدهٔ تجلیات حق، با این تأکید که سرچشمهٔ فیض و موهبت عظیمی چون تبریز (که بی‌تردید اشاره به شمس تبریزی و فیض روحانی اوست) برای ما موهبتی بی‌کران است. مولانا در اینجا نگاهی را به ما می‌آموزد که جهان را نه فقط به‌عنوان فعل و معلولِ یک فاعل و علت، بلکه به‌عنوان آینه‌ای از جمال الهی می‌بیند؛ آینه‌ای که خداوند خود را در آن متجلی می‌سازد و از طریق آن، ذاتِ بی‌نهایت خود را به ما می‌نمایاند.

من بارها گفته‌ام که تمام عالم، آینهٔ جمال الهی‌ست. ما می‌توانیم با چشم سر به این عالم بنگریم و در جزء، کل را ببینیم؛ در این آینهٔ کوچک، آن جمال بزرگ را مشاهده کنیم. این تعبیرِ «جهان آیینه است»، تعبیری لطیف و در عین حال بسیار مهم است که ریشه‌هایی عمیق در عرفان اسلامی، به‌ویژه در آثار عارفانی چون محی‌الدین ابن عربی و پس از او، شیخ محمود شبستری در «گلشن راز» دارد. مولانا نیز به وفور از این مفهوم استفاده کرده است. خداوند آشکارا نمی‌تابد، بلکه از دل این آینه‌ها تجلی می‌کند. هر آینه‌ای به قدر ظرفیت و وسعت خود می‌تواند آن جمال بی‌نهایت را منعکس کند؛ تا برسیم به انسان کامل که خود آیینهٔ جامع جمیع اسماء و صفات الهی است.

آنچه در این بیت به «تبریز» نسبت داده می‌شود، همان «فیض مفاض» است. فیض به معنای سرازیر شدن و جاری شدن است و تبریز در اینجا نمادِ سرچشمه‌ای‌ست که این فیض از آن جاری می‌شود. این فیض، تجلی‌ای‌ست از آن وحدت مطلق که کثرات عالم از آن پدید آمده‌اند. همان‌طور که شبستری می‌گوید: «عدم آیینه هستی‌ست مطلق / کز او پیداست عکس تابش حق». منظور از «عدم» نه نیستی محض، بلکه ماهیات یا همان اعیان ثابته است که در علم باری حضور دارند و سپس به عالم اعیان، یعنی به جهان خارج می‌آیند. آن‌ها آینهٔ جمال حق‌اند و خداوند از درون آن‌ها ظهور می‌کند و خود را به ما نشان می‌دهد، هر کسی علی قدر مراتبه.

مسئلهٔ کثرت از وحدت، معمایی‌ست که همواره در عرفان و فلسفه مطرح بوده. جهان بر همین مبناست: از یک وحدت، کثرت بیرون می‌آید. عناصر کثیر عالم، همگی از یک واحد اولیه پدیدار شده‌اند. این تعدد و تفرق از همان واحدِ ازلی سرچشمه گرفته است. چشمِ کثرت‌بین ما، که مولانا آن را «چشم مشرک» می‌خواند، اغلب از دیدن وحدت غافل است، در حالی که پشت همهٔ این کثرات، وحدتی پنهان است؛ «وحدتی‌ست لیک به تکرار آمده» به تعبیر عطار، یعنی وحدتی که تکرر یافته و این تکرر خود کثرت است.

نکتهٔ کلیدی در اینجا این است که برخی تجلیات الهی، همچون این «فیض مفاض» و «تبریز»، موهبتی هستند که باید با گوش جان شنیده شوند و با چشم دل دیده شوند، اما نباید در پی شرح و چرایی آن‌ها بود. مولانا خود در جایی دیگر می‌گوید: «بشنو آیینه ولی شرحش مپرس». این کلام، درسی عمیق برای مواجهه با حقایق عرفانی است. همان‌گونه که وقتی موسی (ع) از کوه طور بازگشت، چهره‌اش چنان از تجلیات حق درخشان شده بود که آدمیان توان دیدن آن را نداشتند و او ناچار شد از «لبس خویشش پرده سازد» تا نور چهره‌اش چشم‌ها را نیازارد. این پوشش، از جنسی بود که با روح موسی انس یافته بود، یعنی نوعی «مجانت» میان نور و پرده وجود داشت. فیضی که از تبریز می‌رسد، نیز چنین است؛ موهبتی‌ست که برای درک و دریافت آن، قلبی نیازمند «مجانست» است، آموخته با آتش عشق. "آتش رهین سوخته" می‌شود، زیرا سوخته با آتش از پیش آموخته و هم‌جنس است و می‌تواند آن را پذیرا باشد.

پس، این بیت نه تنها ما را به سیر و سیاحت در عالم دعوت می‌کند، بلکه به ما می‌آموزد که چگونه به موهبت‌های روحانی و تجلیات الهی، همچون فیض شمس تبریزی که از تبریز بر مولانا نازل شد، نگاه کنیم؛ موهبت‌هایی که باید پذیرفته شوند و در آن‌ها غرق شد، نه اینکه به شرح و تعلیل آن‌ها پرداخت.

نکات کلیدی

  • جهان، آینه‌ای‌ست از جمال الهی که ذات بی‌نهایت حق را متجلی می‌سازد.
  • فیض و موهبت‌های روحانی، همچون «تبریز» که نماد شمس تبریزی است، عطایای بی‌کرانی هستند که باید با چشم دل دریافت شوند.
  • مفهوم «وحدت در کثرت» بنیادی‌ست؛ کثرات عالم از یک وحدت ازلی سرچشمه می‌گیرند و چشم ما باید بتواند وحدت پشت کثرت را ببیند.
  • برخی حقایق عرفانی و تجلیات الهی را باید بی‌چون و چرا پذیرفت؛ همان‌طور که مولانا می‌گوید: «بشنو آیینه ولی شرحش مپرس».
  • برای دریافت فیض الهی، قلب سالک باید «مجانست» و هم‌جوشی با سرچشمهٔ نور داشته باشد، مانند «سوخته» که آتش را پذیراست.
  • انسان کامل، جامع‌ترین و کامل‌ترین آینه برای تجلی اسماء و صفات الهی است.

Sources: d6-s69 · 09:06:00 d6-s69 · 11:22:00 d6-s69 · 16:31:00

به زبانِ تو — AI

گفتگو — دربارهٔ این بیت بپرس — پاسخ از دل مثنوی، با ارجاع به ابیات

گفتگوی تو تا وقتی عمومی‌اش نکنی، فقط روی همین دستگاه می‌ماند.

پرسش‌های خوانندگان

هنوز پرسشی به‌اشتراک گذاشته نشده — اولین نفر باش.