قرائت دفتر ۶ بخش ۹۸ - توزیع کردن پای‌مرد در جملهٔ شهر تبریز و جمع شدن اندک چیز و رفتن آن غریب به تربت محتسب به زیارت و این قصه را بر سر گور او گفتن به طریق نوحه الی آخره بیت ۳۲۵۳

M6:3253 — ترک شکرش ترک شکر حق بود / حق او لا شک به حق ملحق بود

ترک شکرش ترک شکر حق بودحق او لا شک به حق ملحق بود
✦ ارائهٔ این بیت به فارسی

M6:3253

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — برگرفته از درس‌گفتارهای ضبط‌شدهٔ مثنوی او

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: ناسپاسی از او، ناسپاسی از خداوند است؛ و حق او، بی‌تردید، به حق خداوند پیوسته است. معنا: این بیت بیان می‌کند که شکرگزاری از بندگان نیکوکار، در حقیقت شکرگزاری از خداست، و ناسپاسی از آنان، ناسپاسی از حق تعالی است، زیرا دست آنان در واقع دست خداست.

شرح

این بیت، از آموزه‌های عمیق مثنوی، ریشه در یک قاعدهٔ مهم دینی دارد: «من لم یشکر المخلوق لم یشکر الخالق»؛ یعنی هر کس مخلوق را شکر نکند، خالق را شکر نکرده است. من بارها اشاره کرده‌ام که برای «چشمان خدابین»، دستِ بخشندهٔ آدمیان، دست بخشندهٔ خداست. یعنی وقتی بنده‌ای به تو لطفی می‌کند، این توفیق از جانب خداوند به او داده شده که ابزار احسان شود. بنابراین، اگر کسی نعمتی از دست دیگری دریافت می‌کند، وقتی شکر او را به جای می‌آورد، در حقیقت از پسِ پرده، دستِ حق را می‌بیند و شکرِ او را می‌گزارد. این نه فقط یک عمل اخلاقی، بلکه یک معرفت عرفانی است که اتصال پدیده‌ها را به مبدأشان نشان می‌دهد.

بیت می‌فرماید «ترک شکرش ترک شکر حق بود»؛ یعنی اگر از این مخلوقِ نیکوکار که واسطهٔ فیض الهی شده، سپاسگزاری نکنید، در واقع شکر خداوند را ترک کرده‌اید. سپس ادامه می‌دهد که «حق او لا شک به حق ملحق بود». در اینجا کلمه «حق» در مصرع دوم دو معنای متفاوت دارد که هر دو بسیار کلیدی‌اند. «حق او» به معنای حقوقِ آن بندهٔ نیکوکار است که بر گردن ماست؛ یعنی حق دارد که از او سپاسگزاری کنیم. و «به حق ملحق بود» یعنی این حق بنده، به حقِ خداوند می‌پیوندد. به تعبیر دیگر، وقتی شما حق بنده را به جا می‌آورید و سپاس می‌گزارید، گویی حق خدا را ادا کرده‌اید و این دو حق به هم متصل‌اند، زیرا اساساً توان احسان از جانب او نبوده، بلکه موهبت الهی بوده است.

این مسئله ریشه در یک نزاع کلامی دیرین بین اشاعره و معتزله دارد که آیا «شکر منعم» (شکرگزاری از نعمت‌دهنده) واجب عقلی است یا واجب شرعی. اشاعره قائل بودند که عقل به تنهایی وجوب شکر منعم را درک نمی‌کند و تنها شرع است که آن را واجب می‌گرداند. در مقابل، معتزله معتقد بودند که عقل مستقلاً وجوب شکر را درک می‌کند و آن را مستحسن می‌داند. مولانا، همان‌طور که می‌بینیم، بدون هیچ قید و شرطی، شکر مخلوق را عین شکر خالق می‌داند. این موضع قاطع مولانا نشان می‌دهد که او این حقیقت را یک امر بدیهی و غیرقابل تردید می‌شمارد؛ چه عقل بگوید و چه شرع، این پیوند ناگسستنی است و سپاس از بنده، راهی است به سپاس از خداوند.

نکات کلیدی

  • شکرگزاری از مخلوق، در حقیقت شکرگزاری از خالق است؛ این دو از هم جدایی‌ناپذیرند.
  • ناسپاسی از بندگان، ناسپاسی از خداوند است، زیرا لطف آنان تجلی فیض الهی است.
  • مفهموم «چشمان خدابین» به ما امکان می‌دهد که دست خدا را در اعمال نیک انسان‌ها ببینیم.
  • حق بندهٔ نیکوکار، به حق خداوند می‌پیوندد و ادای آن به منزلهٔ ادای حق حق تعالی است.
  • توفیق الهی (الهام و توانمندی) است که بنده را به احسان‌کننده تبدیل می‌کند.

Sources: d6-s73 · 08:05:05 d6-s73 · 09:18:18 d6-s73 · 10:19:19

به زبانِ تو — AI

گفتگو — دربارهٔ این بیت بپرس — پاسخ از دل مثنوی، با ارجاع به ابیات

گفتگوی تو تا وقتی عمومی‌اش نکنی، فقط روی همین دستگاه می‌ماند.

پرسش‌های خوانندگان

هنوز پرسشی به‌اشتراک گذاشته نشده — اولین نفر باش.