قرائت دفتر ۶ بخش ۹۸ - توزیع کردن پای‌مرد در جملهٔ شهر تبریز و جمع شدن اندک چیز و رفتن آن غریب به تربت محتسب به زیارت و این قصه را بر سر گور او گفتن به طریق نوحه الی آخره بیت ۳۲۸۴

M6:3284 — گفت گیرم بر منت رحمی نبود / طبع تو بر خود چرا استم نمود

گفت گیرم بر منت رحمی نبودطبع تو بر خود چرا استم نمود
✦ ارائهٔ این بیت به فارسی

M6:3284

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — برگرفته از درس‌گفتارهای ضبط‌شدهٔ مثنوی او

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: فرض کنم که بر من رحم نکردی، اما طبیعت خودت چرا بر خویشتن ستم روا داشت؟

معنا: این بیت، که از زبان موسی (ع) خطاب به گوسفندی خسته بیان می‌شود، پرسشی عمیق را مطرح می‌کند: حتی اگر بر دیگران رحم نکنی، چرا با رنجاندن خویش، بر طبیعت خودت ظلم کردی؟ این کلام، ژرفای شفقت و دوراندیشی او را باز می‌نماید.

شرح

در مثنوی معنوی، مولانا حکایات را نه فقط برای سرگرمی، بلکه برای پروراندن و بسط معارف می‌آورد. این بیت نیز در دل حکایت پرمغز موسی و گوسفند گمشده جای دارد؛ حکایتی که سرچشمهٔ نبوت را آشکار می‌کند. موسی، چوپان بنی‌اسرائیل، روزی پیِ گوسفندی گم‌شده، کیلومترها در بیابان می‌دود و او را از پی می‌گیرد. گوسفند نیز خسته و درمانده، سرانجام از پا می‌افتد. هر انسان دیگری در این شرایط، خشمگین می‌شد و گوسفند را به باد سرزنش می‌گرفت. اما موسی که – چنان‌که مولانا می‌گوید – مزاجی تند و خشمگین داشت، در اوج خستگی و فرسودگی، با شفقت و مهربانی تمام گوسفند را در آغوش می‌گیرد و می‌نوازد. و در این لحظه، این پرسش عمیق را مطرح می‌کند: «گیرم بر منت رحمی نبود / طبع تو بر خود چرا استم نمود؟»

نکتهٔ کلیدی در اینجا این است که موسی گوسفند را برای عدم ترحم بر خود سرزنش نمی‌کند، بلکه می‌گوید: «گیرم که بر من رحم نکردی، اما چرا بر طبیعت خودت ظلم کردی؟» یعنی این رنج و خستگی که بر خودت روا داشتی، ستم بر خود بود. این نحوهٔ پرسش، اوج شفقت و خودبینی را نشان می‌دهد. در اینجاست که خداوند به ملائکه خطاب می‌کند که: «این شخص شایستهٔ نبوت است.» این داستان در حقیقت توصیف بهترین و مؤثرترین راه نفوذ در دل انسان‌هاست: راه محبت، رحمت و شفقت.

من همیشه تأکید کرده‌ام که پیامبران با قدرت‌نمایی و معجزه به دل‌ها راه نمی‌یافتند. معجزات «از بهر قهر دشمن است»، یعنی ابزاری برای به کرسی نشاندن حق در برابر دشمنان ستیزه‌جو. اما «بوی جنسیت پی دل بردن است». برای جذب و تسخیر دل‌ها، به جنسیت نیاز است، به تناسب و مناسبت، به جذبهٔ محبت. مولانا با آوردن سخن فرعون به موسی (که «تو بدان قره مشو کَش ساختی / در دل خلقان هراس انداختی»)، به شیوه‌ای زیرکانه همین درس را می‌دهد: که قدرت ترس، پایدار نیست و «دوست کی گردد به بسته گردنی». دوست را با قهر و قدرت نمی‌توان به دست آورد، بلکه با لطف و محبت است. بنایی که بر ترس و رعب ساخته شود، «خلل‌پذیر» است، اما «بنای محبت که خالی از خلل است»، الی‌الابد پایدار می‌ماند. موسی با این عمل خود، نشان داد که ریشه‌های نبوت در «طبابت حبیبانه و محبت طبیبانه» جای دارد، و نه در استیلا و ارعاب.

نکات کلیدی

  • ریشهٔ نبوت در شفقت و مهربانی است، نه در قدرت‌نمایی یا ارعاب.
  • پرسش بیت از «ستم بر خود» است، که نشان از نگاه فراگیر و دلسوزانهٔ شخص کامل دارد.
  • جذب دل‌ها و ایجاد الفت حقیقی تنها با محبت و لطف پایدار می‌ماند.
  • رنج و زحمتی که انسان بر خود تحمیل می‌کند، حتی اگر به دیگری آسیب نرساند، ستمی بر طبیعت خویشتن است.
  • اعمال ناشی از ترحم، انسان را شایستهٔ مقامات بلند معنوی و رهبری می‌کند.

Sources: d6-s24 · 00:41:18 d6-s24 · 00:42:39 d6-s24 · 00:47:32

به زبانِ تو — AI

گفتگو — دربارهٔ این بیت بپرس — پاسخ از دل مثنوی، با ارجاع به ابیات

گفتگوی تو تا وقتی عمومی‌اش نکنی، فقط روی همین دستگاه می‌ماند.

پرسش‌های خوانندگان

هنوز پرسشی به‌اشتراک گذاشته نشده — اولین نفر باش.