قرائت دفتر ۶ بخش ۹۸ - توزیع کردن پای‌مرد در جملهٔ شهر تبریز و جمع شدن اندک چیز و رفتن آن غریب به تربت محتسب به زیارت و این قصه را بر سر گور او گفتن به طریق نوحه الی آخره بیت ۳۳۰۲

M6:3302 — چون همی‌گنجد جهانی زیر طین / چون بگنجد آسمانی در زمین

چون همی‌گنجد جهانی زیر طینچون بگنجد آسمانی در زمین
✦ ارائهٔ این بیت به فارسی

M6:3302

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — برگرفته از درس‌گفتارهای ضبط‌شدهٔ مثنوی او

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: چگونه جهانی در زیر خاک و گل می‌تواند گنجید؟ / حال آنکه تو خود آسمانی بودی که در زمین نمی‌گنجیدی!معنا: این بیت با شگفتی از مرگِ مردی شریف سخن می‌گوید که روحش به وسعت یک جهان و آسمان بود و می‌پرسد چگونه چنین وجودی در خاکی کوچک محدود شده است، حال آنکه هرگز در زمین نمی‌گنجید.

شرح

این بیت، که در ظاهر شکایتی از زبان وامدار بر سر مزار محتسب است، در باطن اشاره‌ای بس عمیق‌تر به مقام اولیای الهی دارد. مولانا اینجا نه تنها از یک فرد، بلکه از یک ولیّ سخن می‌گوید، گویی شمس تبریزی در مقابلش ظاهر شده است. می‌گوید: «حاشا! تو اصلاً اهل طبیعت نبودی، ذات تو و جوهر تو بیرون از مکان و از زمان بود.» این بدان معناست که آن محتسبِ بزرگ، حتی در حیاتِ دنیایی خود، هرگز به معنای واقعی کلمه در «تین» (گِل) و «زمین» نمی‌گنجید. پای او بر زمین بود، اما سرش در آسمان‌ها. این حالت «حیات دوگانه» یا دقیق‌تر بگویم، «حیات یک‌گانه با سایه‌ای زمینی»، صفت خاص اولیای الهی است.

من این را با کلام مولا علی، امیرالمؤمنین، در گفتگوی گرانقدرش با کمیل پیوند می‌زنم، آنجا که می‌فرمایند: «ارواحهم معلقة بالملأ الاعلی.» یعنی ارواح آنان در اوج آسمان‌ها معلق است، حتی هنگامی که بدنشان در زمین است. جسم این بزرگان، تنها ظرفی برای روح بیکرانشان است و نه محدودکننده‌ی آن. این بیت تصریح می‌کند که این «جهانی» که در زیر گِل و «آسمانی» که در زمین قرار گرفته، اشاره به وسعتِ وجود معنوی و روحانیِ این ولیّ دارد؛ گویی تمام یک جهان و آسمان را در خود جمع کرده بود. این «جهان» و «آسمان» نمادی از آگاهی وسیع، معرفت عمیق، و مقام بلند او در عالم معناست.

پس از مرگ نیز، این پرده‌ی نازکِ جسم کنار می‌رود و آن روح تابناک تماماً به خورشید اصل خویش می‌پیوندد و سراپا نورانی می‌شود. بنابراین، این بیت بیش از آنکه مرثیه‌ای برای مرگ باشد، بیانی است از این حقیقت که مرگ برای چنین کسانی به معنای رهایی از قفس و پیوستن به اصل است. روحِ «سبک‌روح» هرگز در قید ماده نمی‌ماند و در هر حالی، چه در زندگی و چه پس از آن، از «قفس تن» آزاد است. این نگاه مولانا، همانند همیشه، به جای غم و شکایت، بر اوج‌گیری و پرواز روح تأکید دارد و مرگ را نه یک پایان، بلکه اوج یک پرواز می‌بیند. اینجاست که ماوراء طبیعت، در ظاهر طبیعت می‌نشیند، اما هیچ‌گاه به آن محدود نمی‌شود.

نکات کلیدی

  • مقام اولیا از محدودیت‌های مادی فراتر است؛ روح آنان هرگز در قالب جسم و مکان نمی‌گنجد.
  • مرگ برای عارفان حقیقی، رهایی از قفس تن و بازگشت به اصل خویش است، نه پایان وجود.
  • روح انسان‌های بزرگ، به وسعت یک جهان و آسمان است و جوهرشان خارج از زمان و مکان.
  • مولانا با این بیت، از «سبک‌روح» بودن و عدم تعلق عارفان به جهان خاکی سخن می‌گوید.
  • این بیت تأکیدی است بر اصل «بی‌صورتی» و این حقیقت که جوهر هستی فراتر از هرگونه فرم و قالب مادی است.

Sources: d6-s74 · 00:02:52 d6-s74 · 00:03:51

به زبانِ تو — AI

گفتگو — دربارهٔ این بیت بپرس — پاسخ از دل مثنوی، با ارجاع به ابیات

گفتگوی تو تا وقتی عمومی‌اش نکنی، فقط روی همین دستگاه می‌ماند.

پرسش‌های خوانندگان

هنوز پرسشی به‌اشتراک گذاشته نشده — اولین نفر باش.