قرائت دفتر ۶ بخش ۹۸ - توزیع کردن پای‌مرد در جملهٔ شهر تبریز و جمع شدن اندک چیز و رفتن آن غریب به تربت محتسب به زیارت و این قصه را بر سر گور او گفتن به طریق نوحه الی آخره بیت ۳۳۳۰

M6:3330 — نقش‌ها گر بی‌خبر گر با خبر / در کف نقاش باشد محتصر

نقش‌ها گر بی‌خبر گر با خبردر کف نقاش باشد محتصر
✦ ارائهٔ این بیت به فارسی

M6:3330

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — برگرفته از درس‌گفتارهای ضبط‌شدهٔ مثنوی او

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: چه انسان‌ها دانسته یا ندانسته باشند، همه این نقش‌ها و احوال در کف و اختیار نقاش ازلی (خداوند) محدود و محاط‌اند. معنا: این بیت بیان می‌دارد که همه حالات و صفات ما، چه از آن‌ها آگاه باشیم چه نه، تحت اراده و قدرت مطلق خداوند است.

شرح

این بیت گوهری است که یکی از بنیادی‌ترین بینش‌های مولوی را در باب رابطهٔ انسان و خداوند روشن می‌کند. مولوی در اینجا می‌گوید، ما انسان‌ها، ما حالاتمان، ما افکارمان، همهٔ ما «نقش‌هایی» هستیم در کفِ «نقاش» ازلی؛ یعنی در قبضهٔ قدرت و ارادهٔ خداوند مطلق. فرق نمی‌کند که ما «بی‌خبر» باشیم از این حقیقت، یا «با خبر». آگاهی یا ناآگاهی ما، ذره‌ای در این واقعیت تغییر نمی‌دهد که تمام وجود ما، و هر آنچه در درون ما می‌گذرد، تحت سیطرهٔ آن نقاش بزرگ است.

من این را بارها گفته‌ام که این نگرش با مفهوم قرآنی «یَمْحُو اللَّهُ مَا یَشَاءُ وَیُثْبِتُ وَعِنْدَهُ أُمُّ الْکِتَابِ» (رعد: ۳۹) در پیوند است. وجود ما همچون لوح محو و اثباتی است که خداوند بی‌نشان، دم به دم در آن نقشی را محو می‌کند و نقشی دیگر را ثبت می‌نماید. «دم به دم در صفحهٔ اندیشه‌شان / صد ثبت و محوی می‌کند آن بی‌نشان.» این تغییر و تحول درونی، که گاه به اختیار ما نیست، نمونه‌ای روشن از کار آن نقاش است.

نگاه کنید به احوال خودمان. یک لحظه در خشم غرق می‌شویم، لحظه‌ای بعد رضا و آرامش بر ما مستولی می‌شود. بخل می‌آید و سخاوت را می‌برد، یا برعکس. آیا ما همیشه خودخواسته این حالات را تجربه می‌کنیم؟ بی‌تردید نه. مولوی اینجا می‌گوید: «خشم می‌آرد رضا را می‌برد / بخل می‌آرد سخا را می‌برد.» اینها همه نمودهایی از آن دستکاری‌های الهی در صحنهٔ وجود ماست. آدمی به اختیار خود نمی‌تواند همیشه در حالت بسط یا قبض، یا در حالتی واحد بماند. ما در این کشمکش احوال، در واقع همچون پری در میان طوفانیم، یا کاهی در تندباد، که به هر سو کشانده می‌شویم.

مولوی برای روشن کردن این حقیقت، مثال‌های ملموسی می‌آورد: کوزه‌گر با کوزه، نجار با چوب، خیاط با جامه، و سقا با مشک. آیا کوزه خود از خود پهن و دراز می‌شود؟ آیا چوب خود بریده و به هم پیوند می‌خورد؟ آیا جامه خود دوخته می‌شود؟ نه. همهٔ اینها «علت قابلی» هستند که برای شکل‌گرفتن نیازمند «فاعل»اند. ما نیز در دستان خداوند همچون آن مشکیم که «هر دمی پر می‌شوی، تهی می‌شوی». پس بدانید که در کف صنع او قرار داریم، و هر لحظه با قدرت او پر و تهی می‌شویم. این بیانگر توحید افعالی است؛ اینکه همهٔ فعل‌ها در نهایت به او بازمی‌گردد، و ما تنها ظرف‌ها و واسطه‌هایی هستیم در دستان او.

نکات کلیدی

  • انسان‌ها، افکار و حالاتشان، همگی نقش‌هایی هستند در دست نقاش ازلی (خداوند).
  • آگاهی یا ناآگاهی ما تغییری در این حقیقت که تحت سیطرهٔ اراده الهی هستیم، نمی‌دهد.
  • وجود ما همچون لوح محو و اثباتی است که خداوند دائماً در آن ثبت و محو می‌کند (اشاره به آیهٔ رعد: ۳۹).
  • تغییر حالات درونی ما (مانند خشم به رضا، بخل به سخا) اغلب خارج از ارادهٔ کامل ماست و نشان از دستکاری الهی دارد.
  • ما همچون علت‌های قابلی هستیم که برای شکل‌گرفتن و تحول، نیازمند فاعل حقیقی (خداوند) هستیم.

Sources: d6-s74 · 00:52:03 d6-s74 · 00:53:45 d6-s74 · 00:56:00

به زبانِ تو — AI

گفتگو — دربارهٔ این بیت بپرس — پاسخ از دل مثنوی، با ارجاع به ابیات

گفتگوی تو تا وقتی عمومی‌اش نکنی، فقط روی همین دستگاه می‌ماند.

پرسش‌های خوانندگان

هنوز پرسشی به‌اشتراک گذاشته نشده — اولین نفر باش.