قرائت دفتر ۶ بخش ۹۸ - توزیع کردن پای‌مرد در جملهٔ شهر تبریز و جمع شدن اندک چیز و رفتن آن غریب به تربت محتسب به زیارت و این قصه را بر سر گور او گفتن به طریق نوحه الی آخره بیت ۳۳۳۶

M6:3336 — جامه اندر دست خیاطی بود / ورنه از خود چون بدوزد یا درد

جامه اندر دست خیاطی بودورنه از خود چون بدوزد یا درد
✦ ارائهٔ این بیت به فارسی

M6:3336

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — برگرفته از درس‌گفتارهای ضبط‌شدهٔ مثنوی او

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: جامه در دست خیاطی است؛ وگرنه چگونه می‌تواند خود را بدوزد یا بدرد؟ معنا: این بیت با مثالی ساده بیان می‌کند که هیچ شیئی نمی‌تواند بر خود عمل کند؛ بلکه برای شکل‌گیری یا تغییر، نیازمند فاعلی بیرونی است.

شرح

این بیت در ادامهٔ سخن از «لوح محو و اثبات» الهی و تدبیر جاودانهٔ حق می‌آید. من همواره بر این نکته تأکید کرده‌ام که وجود ما، با همهٔ پیچیدگی‌ها و دگرگونی‌هایش، خود لوحی است در دست نقاش ازل. ما «نقاشی‌هایی در دست نقاش ازل هستیم» که دم به دم بر صفحهٔ هستی ما، طرحی نو افکنده می‌شود و نقشی محو می‌گردد. همان‌گونه که در قرآن کریم آمده است: «یَمحُو اللهُ ما یَشاءُ وَ یُثبِتُ وَ عِندَهُ اُمُّ الکِتابِ». این تنها در مورد سرنوشت کلی عالم نیست، بلکه در ژرفای وجود تک تک ما نیز این اصل جاری است.

این دگرگونی‌ها در احوال درونی ما آشکارا پیداست: یک لحظه خشم می‌آید و رضایت می‌رود، یک لحظه بخل جای خود را به سخاوت می‌دهد. این تغییرات، بی‌تردید، کاملاً به اختیار ما نیست. اگر چنین بود، هر انسانی آرزو می‌کرد که پیوسته در نهایت شادمانی و بسط روحی باشد و هیچگاه غم و قبض او را فرا نگیرد. اما می‌بینیم که این طوفان‌ها بر ما می‌وزند و ما را به این سو و آن سو می‌برند. مولانا، برای تبیین این حقیقت عمیق، به مثال‌های مادی متوسل می‌شود تا ماهیت «فاعل» و «علت قابلی» را روشن سازد.

بیت مورد بحث نیز در همین راستا، مثال روشنی از این بی‌اختیاری و دستگیریِ پنهان است. جامه، به خودی خود، نه توان دوختن دارد و نه توان دریدن. این خیاط است که با اراده و فعل خود، به آن شکل می‌دهد، آن را می‌دوزد یا می‌درد. جامه، همان «علت قابلی» است که استعداد پذیرش صورت و فعل را دارد، اما «فاعل» آن خیاط است. همین منطق را مولانا در مورد کوزه و کوزه‌گر، و چوب و درودگر (نجار) نیز به کار می‌برد. کوزه خود پهن و دراز نمی‌شود؛ چوب خود بریده و مؤتلف نمی‌گردد. همیشه دستی در کار است، اراده‌ای فعال در حال عمل است.

من قویاً معتقدم که این تمثیل‌ها صرفاً برای فهماندن یک قاعدهٔ فیزیکی نیست. اینها استعاراتی هستند برای تبیین وضعیت وجودی انسان در قبال خداوند. ما نیز، در ساحت احوال قلبی و دگرگونی‌های روحی، مانند این جامه و کوزه و چوب هستیم. وجود ما پیوسته در دستِ فاعلِ حقیقی است که به تعبیر مولانا «آن بی‌نشان» است. اگر آدمی اهل مراقبه و هشیاری باشد، این لطافت‌ها و ظرافت‌های دستکاری‌های خداوند را در وجود خویش مشاهده می‌کند. می‌فهمد که هر حالی که بر او عارض می‌شود، نتیجهٔ چیست و از کجا می‌آید. این کشف، همان «قلق خود را به دست آوردن» است؛ یعنی فهمیدن اینکه آن بازیگرِ پنهان، چگونه با ما بازی می‌کند و چگونه به کنش‌های ما واکنش نشان می‌دهد. این بینش، انسان را از توهم خودمختاری مطلق خارج کرده و به حقیقت وابستگی وجودی رهنمون می‌شود.

نکات کلیدی

  • فعل الهی: هستی ما، با همهٔ احوالش، در دست تدبیر خالق است.
  • لوح محو و اثبات: دل آدمی دفتری است که پیوسته حالات آن تغییر می‌کند و این امر خارج از ارادهٔ کامل ماست.
  • نیاز به فاعل: هیچ معلولی بدون فاعلی بیرونی نمی‌تواند خود را شکل دهد یا تغییر دهد.
  • لطافت‌های دستکاری: مراقبه و هوشیاری به انسان کمک می‌کند تا ظرافت‌های ارادهٔ الهی را در زندگی خود درک کند.
  • رهایی از توهم خودمختاری: این بینش، ما را از این تصور که کاملاً مستقل عمل می‌کنیم، رها می‌سازد.

Sources: d6-s74 · 00:52:03 d6-s74 · 00:53:45 d6-s74 · 00:56:00 d6-s74 · 00:57:30 d6-s74 · 00:58:30 d6-s74 · 00:59:00

به زبانِ تو — AI

گفتگو — دربارهٔ این بیت بپرس — پاسخ از دل مثنوی، با ارجاع به ابیات

گفتگوی تو تا وقتی عمومی‌اش نکنی، فقط روی همین دستگاه می‌ماند.

پرسش‌های خوانندگان

هنوز پرسشی به‌اشتراک گذاشته نشده — اولین نفر باش.