قرائت دفتر ۶ بخش ۱۰۰ - ماخذهٔ یوسف صدیق صلوات‌الله علیه به حبس بضع سنین به سبب یاری خواستن از غیر حق و گفتن اذکرنی عند ربک مع تقریره بیت ۳۴۳۴

M6:3434 — چون ملایک او به اقلیم الست / هر دمی می‌شد به شرب تازه مست

چون ملایک او به اقلیم الستهر دمی می‌شد به شرب تازه مست
✦ ارائهٔ این بیت به فارسی

M6:3434

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — برگرفته از درس‌گفتارهای ضبط‌شدهٔ مثنوی او

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: او، چونان فرشتگان، در اقلیمِ «الست» بود و هر لحظه از باده‌ای تازه، مست و سرمست می‌شد. معنا: مولانا در اینجا به توصیف حال باطنی اولیا و پیامبران می‌پردازد؛ آنان که با وجود حضور در جهان مادی، در عالم ازلیِ «الست» غرق در سرمستی و وصال دائمی با حق هستند.

شرح

این بیت تصویری درخشان و عمیق از باطنِ اولیا و انبیا به دست می‌دهد؛ کسانی که با وجود حضور در این جهانِ خاکی، زندگانی‌ای فراتر از حدود زمان و مکان دارند. مولانا با تمثیل «عمادالملک» می‌خواهد بگوید که مبادا ظاهرِ آرام و زمینیِ چنین بزرگانی شما را فریب دهد. او شاید در بیرون پیش سلطان ایستاده باشد، اما در حقیقت، «در ریاض غیب جان طایرش» است و پروازکنان در باغ‌های پنهانِ عالم معنا سیر می‌کند. اینجاست که می‌گوید:

«چون ملایک او به اقلیم الست هر دمی می‌شد به شرب تازه مست»

«اقلیم الست» اشاره‌ای مستقیم به پیمان ازلی در قرآن کریم است، آنجا که خداوند از ارواح پرسید «آیا من پروردگار شما نیستم؟» و آنان پاسخ دادند: «آری!» (الستُ بربّکم؟ قالوا بَلی). این اقلیم، قلمروِ پیش از زمان و مکان، عالمِ تجرد و اتصالِ مستقیم با مبدأ هستی است. مولانا می‌فرماید که اولیا و انبیا، هر لحظه در این قلمروِ ازلی حضور دارند. آن‌ها تنها یک بار در ازل «بَلی» نگفته‌اند و سپس به فراموشی سپرده باشند، بلکه در زمان حال نیز به صورت پیوسته در حال تجدید آن عهد و حال ازلی‌اند. این همان مستیِ مدام از «شرب تازه» است؛ مستی‌ای که هیچ‌گاه کهنه نمی‌شود، چرا که هر دَم، از نو و از سرچشمه‌ای تازه سیراب می‌شود. این مستی، نه از بادهٔ مادی، که از شراب معرفت و حضور حق است که سرمدی و بی‌زوال است.

تشبیه به «ملایک» نیز کلیدی است. فرشتگان موجوداتی نورانی و مجرد از قید ماده و زمان هستند و پیوسته در حال تسبیح و عبادت‌اند. اولیا و انبیا نیز با وجود داشتن جسمی زمینی، از نظر باطنی به این مقام فرشتگان نزدیک می‌شوند؛ آن‌ها زندانیِ قفسِ طبیعت نیستند، بلکه همچون ماه که در یک شب همهٔ بروج را می‌پیماید، می‌توانند در افلاک اندیشه و حقیقت پرواز کنند. از همین رو بود که مولانا در غزلی خود نیز فرمود:

من مرغ لاهوتی بدم دیدی که ناسوتی شدم دامش ندیدم ناگهان در وی گرفتار آمدم ما را به چشم سر مبین ما را به چشم سر ببین آنجا بیا ما را ببین کینجا سبکبار آمدم

این خود اشاره‌ای است به همین حقیقت که قلمروِ سلطنت حقیقی آن‌ها در جایی دیگر است و این حضور در عالم ناسوت، تنها ظاهری برای مقتضای حالِ مردمان است. اینان در عینِ «اینجا نشستن»، در «فضای بی‌کران» سیر می‌کنند. این دوگانگیِ ظاهر و باطنِ آن‌هاست که در ابیات بعدی نیز تاکید می‌شود: «اندرون سور و برون چون پرغمی / در تن همچون لحد خوش عالمی». در حالی که ممکن است در بیرون درگیر غم‌ها و مسئولیت‌های این جهانی باشند، اما در درون، عالم‌شان سراسر عید و جشن و شادی است. این نه به معنای دورغگویی، بلکه به معنای حضور در مقامِ فراتر از تضادهاست؛ جایی که تضاد میان حضور و غیبت، میان غم و شادی، به یک وحدت متعالی می‌رسد. این بزرگان به فرمان الهی «ان نکلم الناس علی قدر عقولهم» با مردم به اندازهٔ عقلشان سخن می‌گویند و با آن‌ها زندگی می‌کنند، اما حقیقت وجودشان را باید در پروازهای لاهوتی‌شان جستجو کرد.

نکات کلیدی

  • اولیا و انبیا، با وجود حضور فیزیکی در جهان، پیوسته در عالم ازلی «الست» غرق در وصال الهی هستند.
  • آن‌ها همواره از «شراب تازه» معرفت و حضور حق سرمست‌اند؛ مستی‌ای که هرگز کهنه نمی‌شود.
  • تشبیه به «ملایک» نشان‌دهندهٔ تجرد باطنی و فرازمانی بودن اولیا و انبیاست.
  • زندگی باطنی آن‌ها ورای حدود زمان و مکان و فراتر از ظواهر دنیوی است.
  • درونشان سراسر شادی و سور است، حتی اگر ظاهرشان حاکی از غم و جدایی باشد؛ این تضاد به وحدت متعالی می‌رسد.

Sources: d6-s77 · 06:05:00 d6-s77 · 07:15:00 d6-s77 · 07:50:00 d6-s77 · 08:15:00

به زبانِ تو — AI

گفتگو — دربارهٔ این بیت بپرس — پاسخ از دل مثنوی، با ارجاع به ابیات

گفتگوی تو تا وقتی عمومی‌اش نکنی، فقط روی همین دستگاه می‌ماند.

پرسش‌های خوانندگان

هنوز پرسشی به‌اشتراک گذاشته نشده — اولین نفر باش.