قرائت دفتر ۶ بخش ۱۰۰ - ماخذهٔ یوسف صدیق صلوات‌الله علیه به حبس بضع سنین به سبب یاری خواستن از غیر حق و گفتن اذکرنی عند ربک مع تقریره بیت ۳۴۷۷

M6:3477 — در ببست از حسن او پیش بصر / آن سخن بد در میان چون بانگ در

در ببست از حسن او پیش بصرآن سخن بد در میان چون بانگ در
✦ ارائهٔ این بیت به فارسی

M6:3477

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — برگرفته از درس‌گفتارهای ضبط‌شدهٔ مثنوی او

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: آن سخن (عیب‌جویی عمادالملک) سبب شد که زیبایی اسب از دید شاه نهان شود، چراکه آن کلام در میان، همچون صدای بسته شدن دری بود. معنا: کلامی مغرضانه، زیبایی‌ای را که پیش از آن در چشم آشکار بود، از نگاه پنهان کرد؛ آن سخن مانند صدای دری بود که ناگهان بسته شد و مانع دیدن گشت.

شرح

این بیت در ادامهٔ داستان خوارزمشاه و اسب و عمادالملک می‌آید و نقطهٔ اوج تأثیر کلام بر ادراک است. خوارزمشاه اسبی را می‌دید که بهشتی می‌نمود، اما همین که عمادالملک، به بهانهٔ نقصی کوچک (سر گاو مانندش)، آن را مذمت کرد، جهان‌بینی شاه یکباره دگرگون شد. مولانا در اینجا به نکته‌ای عمیق اشاره می‌کند: چگونه یک کلمه می‌تواند کل تجربهٔ ادراکی ما را تغییر دهد. «در ببست از حُسن او پیش بصر» یعنی آن زیبایی که پیش از آن آشکار بود، دیگر در پیش چشم قرار نگرفت، گویی دری بر روی آن بسته شد. و آن کلام عمادالملک، خودِ آن درِ بسته شده نبود، بلکه «چون بانگ در» بود؛ یعنی صدای بسته شدن در بود.

من بارها گفته‌ام که کلام قدرت آفرینش و تخریب دارد. اینجا مولانا به ظرافت خاصیت دوگانهٔ کلام را نشان می‌دهد. همان‌گونه که در حکایت فرزند مولانا و موسیقی می‌بینیم، یک نوع موسیقی می‌تواند برای عده‌ای صدای بسته شدن درهای بهشت باشد و برای عده‌ای دیگر صدای گشودن آن درها. اینجا نیز سخن عمادالملک، با غرض دلاله، دری را بر روی حُسن اسب بست. این در واقع همان چیزی است که من آن را «جوز پوسیده» نامیده‌ام؛ چیزی که در ابتدا نیکو و ماه تمام می‌نماید، اما در حقیقت، پوچ و تهی از مغز است. سخن عمادالملک، این «جوز پوسیده» را در ذهن شاه جای داد.

از دید عارفانه، این ماجرا وجهی دیگر نیز دارد. مولانا می‌گوید «این بهانه بود و آن دیان فرد / از نیاز آن در دل شه سرد کرد». یعنی این حوادث ظاهری، این گفت‌وگوها، این وسوسه‌ها، همه «بهانه»ای بیش نیستند. عامل اصلی و نهایی، «دیان فرد»، یعنی خداوند یگانه است که به مصلحت و نیازی پنهان، دل شاه را از آن اسب سرد کرد. از منظر اولیای حق، واسطه‌ها و اسباب، همه «خیالی منتشر بر شاهراه» هستند تا کار جهان بگردد. چشمِ باطن‌بین فراتر از این اسباب می‌رود و دستِ غیب را در پس پرده می‌بیند. بنابراین، همان‌گونه که در داستان شیطان و ابریق آب، ایمان انسان به یک وسوسهٔ خیالی از دست می‌رود، در اینجا نیز زیبایی اسب به یک کلام فریبنده از دست رفت؛ کلامی که خود در حکم «بانگ در» بود.

این تمثیل «بانگ در» بسیار پرمعناست. ما اغلب «بانگ در» را می‌شنویم، اما خود «در» را که نامحسوس است، نمی‌بینیم. کلام آدمیان همین‌گونه است؛ ما الفاظ را می‌شنویم، اما نمی‌دانیم این کلام، دری از بهشت را می‌گشاید یا دری از جهنم را می‌بندد. این تشخیص بر عهدهٔ «دید خود» ماست. مولانا مکرراً بر این نکته تأکید می‌کند که «دید خود مگذار از دید خسان»؛ یعنی چشم خود را به چشم فرومایگان وامدهید. خوارزمشاه، چشم خود را وانهاد و چشم عمادالملک را برگزید، هوش خود را رها کرد و قول او را شنید و در نتیجه، به جای دیدن زیبایی اسب، تنها نقص آن را دید. این هشداری است برای همهٔ ما که چشم دل خویش را نگشوده، اسیر بانگ‌های دروغین و فسون‌های شیطانی نشویم.

نکات کلیدی

  • یک کلام مغرضانه می‌تواند بر کل ادراک ما از یک چیز زیبا پرده بکشد و آن را از چشم بیندازد.
  • کلام آدمیان می‌تواند دو کارکرد متضاد داشته باشد: همچون بانگ درهای بهشت را بگشاید یا درهای دوزخ را ببندد.
  • درک ما از جهان، متأثر از «چشم حال» (سطحی‌نگری) یا «چشم مآل» (دوراندیشی و باطن‌بینی) است.
  • فریبکاری کلام، مانند «جوز پوسیده» است که ظاهر فریبنده‌ای دارد اما باطنش تهی و بی‌ارزش است.
  • عارف، ماورای اسباب ظاهری، دست خداوند را در تغییر ادراک و گرایش دل‌ها می‌بیند.
  • باید به «دید خود» تکیه کنیم و چشمان خود را به «دید خسان» (فرومایگان) وامنسپاریم، چراکه این به مثابه کور کردن خویشتن است.

Sources: d6-s77 · 28:48:00 d6-s77 · 41:44:00 d6-s77 · 43:42:00

به زبانِ تو — AI

گفتگو — دربارهٔ این بیت بپرس — پاسخ از دل مثنوی، با ارجاع به ابیات

گفتگوی تو تا وقتی عمومی‌اش نکنی، فقط روی همین دستگاه می‌ماند.

پرسش‌های خوانندگان

هنوز پرسشی به‌اشتراک گذاشته نشده — اولین نفر باش.