قرائت دفتر ۶ بخش ۱۰۵ - روان شدن شه‌زادگان در ممالک پدر بعد از وداع کردن ایشان شاه را و اعادت کردن شاه وقت وداع وصیت را الی آخره بیت ۳۶۷۶

M6:3676 — هیچ‌شان این نی که گویند از خرد / بر گلوی ما که می‌کوبد لگد

هیچ‌شان این نی که گویند از خردبر گلوی ما که می‌کوبد لگد
✦ ارائهٔ این بیت به فارسی

M6:3676

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — برگرفته از درس‌گفتارهای ضبط‌شدهٔ مثنوی او

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: آنها را هرگز این گمان نیست که از روی خرد بپرسند چه کسی بر گلوی ما لگد می‌کوبد؟ معنا: این بیت بیانگر آن است که کسانی که فقط به ظاهر امور می‌نگرند، هرگز به این فکر نمی‌افتند که عاملی غیبی و اصلی در پشت پدیده‌ها وجود دارد که آنها را به حرکت درمی‌آورد و تحت تأثیر قرار می‌دهد.

شرح

در این بیت، مولانا با تمثیل بسیار گویای اسب و سوار، پرده از حقیقتی سترگ برمی‌دارد که خاصه مورد غفلت مدعیان خردورزی قرار می‌گیرد. اسب در اینجا نماد طبیعت و اسباب طبیعی است، و سوار، قدرت مدبر و متعالی حق. طبیبان یا به تعبیری طبیعت‌شناسانی که فقط به علل و معلولات ظاهری می‌نگرند، همانند اسبی هستند که فقط لگام را در دهان خود حس می‌کند و لگد سوار را بر پهلویش، اما از وجود سواری که او را به هر سو می‌راند، بی‌خبر است.

من بارها بر این نکته تأکید کرده‌ام که نگاه مولوی به جهان، نگاهی علیت‌محور اما نه در سطح علل طبیعی است. آنچه فیلسوفان طبیعی و امروزین، «علت» می‌نامند، در نگاه مولوی و غزالیِ تهافت‌الفلاسفه، صرفاً «مقارن» است، نه «علت حقیقی». آتش پنبه را نمی‌سوزاند؛ بلکه عادت الهی بر این رفته است که به وقتِ مجاورت آتش و پنبه، سوزانندگی را بیافریند. این تمثیل مولانا، ریشه در همین بحث عمیق فلسفی دارد که آیا در طبیعت، علیت عرضی در کار است؟ مولانا به صراحت می‌گوید این طبیبان همچو اسب بی‌عذار، غافل و بی‌بهره بودند از سوار. کامشان پرزخم از قرع لگام است و سمشان مجروح از تهویل گام، اما غافلند که بر پشت ما «رایض چستی‌ست استادینه‌ما».

این نقد به ذهن‌گرایی تقلیل‌گرا، حتی در فلسفه غرب نیز پژواک دارد. کانت، خود به این نکته اشاره می‌کند که پیوستگی (continuity) در طبیعت، لزوماً از خود طبیعت نمی‌آید، بلکه ذهن ما آن را بر پدیده‌ها تحمیل می‌کند. ما این انتظار را داریم که اسبی که از پشت دیوار می‌رود، همان اسبی باشد که در آن سوی دیوار سر درمی‌آورد، اما این یک «فرض پیشین ذهنی» است، نه یک داده تجربی محض. مولوی با بیان «هیچشان این نی که گویند از خرد / بر گلوی ما که می‌کوبد لگد؟» از این هم فراتر می‌رود. او می‌گوید خرد راستین باید به سوار غیبی و «مکر یزدان» پی ببرد؛ به آن تصریف الهی که اسب جهان را به این سو و آن سو می‌گرداند. این بی‌خبری از سوار، حجاب عظیمی بر دیدگان است که مایهٔ محجوب‌شدن از تدبیر یزدان می‌شود.

من معتقدم، این بیان مولانا نشان می‌دهد که او بر خلاف بسیاری، به دنبال نفی خرد نیست، بلکه به دنبال تعمیق آن است. خردِ راستین آن است که نه تنها علل ظاهری را دریابد، بلکه به «جنباننده» پشت هر «جنبنده» نیز آگاه شود. جهان زمامش به دست کس دیگری است؛ افسار این ستور در دست سواری استاد است. اگر نگاه ما دائماً به پایین، یعنی به علل خاکی و مادی، باشد، آن سوار و تصریف الهی را که اسب را در جاده می‌راند، هرگز نخواهیم دید. این بیت دعوتی است برای گذار از اسباب‌پرستی به سوی درک مسبب‌الاسباب، و دیدن «وحدت» در کثرت پدیده‌ها؛ چرا که «هر جنبنده‌ای را جنباننده‌ای هست» که خرد باید آن را کشف کند.

نکات کلیدی

  • دعوت به تفکر عمیق‌تر از سطح علل ظاهری به مسبب‌الاسباب.
  • نقد نگاه تقلیل‌گرایانه طبیعت‌شناسان به جهان هستی.
  • تأکید بر وجود «جنباننده» غیبی پشت هر «جنبنده» در عالم.
  • یادآوری این نکته که غفلت از سوار، حجاب دیدن تدبیر الهی است.

Sources: d6-s81 · 42:58 d6-s81 · 44:30 d6-s81 · 48:00 d6-s81 · 51:56

به زبانِ تو — AI

گفتگو — دربارهٔ این بیت بپرس — پاسخ از دل مثنوی، با ارجاع به ابیات

گفتگوی تو تا وقتی عمومی‌اش نکنی، فقط روی همین دستگاه می‌ماند.

پرسش‌های خوانندگان

هنوز پرسشی به‌اشتراک گذاشته نشده — اولین نفر باش.