قرائت دفتر ۶ بخش ۱۰۶ - رفتن پسران سلطان به حکم آنک الانسان حریص علی ما منع ما بندگی خویش نمودیم ولیکن خوی بد تو بنده ندانست خریدن به سوی آن قلعهٔ ممنوع عنه آن همه وصیت‌ها و اندرزهای پدر را زیر پا نهادند تا در چاه بلا افتادند و می‌گفتند ایشان را نفوس لوامه الم یاتکم نذیر ایشان می‌گفتند گریان و پشیمان لوکنا نسمع او نعقل ماکنا فی اصحاب السعیر بیت ۳۷۲۰

M6:3720 — صورت نعمت بود شاکر شود / صورت مهلت بود صابر شود

صورت نعمت بود شاکر شودصورت مهلت بود صابر شود
✦ ارائهٔ این بیت به فارسی

M6:3720

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — برگرفته از درس‌گفتارهای ضبط‌شدهٔ مثنوی او

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: اگر (درون آدمی) صورت نعمت باشد، شاکر می‌شود؛ و اگر صورت مهلت باشد، صابر می‌گردد. معنا: این بیت بیانگر آن است که کردار و حالت درونی انسان، پاسخی مستقیم به شکل‌ها و شرایطی است که از عالم غیب بر او پدیدار می‌شود.

شرح

مولانا، در این پاره‌های گهربار مثنوی، پرده از حقیقتی برمی‌دارد که بنیاد ادراک ما از جهان و کنش‌های ما در آن است: تعامل دیالکتیکی «صورت» و «بی‌صورتی». من بارها گفته‌ام که مولانا خود را در تنگنای تمثیل و مثال می‌بیند؛ او می‌گوید: «مثال‌های من هیچگاه به قد و قامت ممثول نیستند»، اما گریزی هم از آن نیست، چرا که بدون مثال، فهم حقایق متعالی دشوار می‌شود. اینجاست که او به سراغ «صورت» می‌رود تا نیت و اندیشه را در قالب عمل، و عطا و مهلت را در قالب واکنش‌های روحی بنشاند.

در بیت «صنع بی‌صورت بکارد صورتی / تن بروید با حواس و آلتی»، خداوند را به مثابه «صانع بی‌صورت» می‌بیند که «صورت‌ها» را می‌کارد. این «صورت‌ها» هم می‌توانند اندیشه‌ها و انگیزه‌های درونی باشند، هم شرایط و عطاهای بیرونی. بیت مورد بحث ما، «صورت نعمت بود شاکر شود / صورت مهلت بود صابر شود»، نمونه‌ای درخشان از این قاعده است. مولانا در اینجا به ما نشان می‌دهد که چگونه وقتی «صورت نعمت» در درون یا بیرون آدمی پدیدار می‌شود، نتیجه آن شکرگزاری است. و هنگامی که «صورت مهلت» — که اغلب به معنای رخصت یا فرصتی است که خداوند می‌دهد، و گاهی به معنای آزمون و تأخیر در اجابت — رخ می‌نماید، محصول آن صبر و استقامت است.

من قبلاً اشاره کرده‌ام که مولانا در به‌کارگیری واژه «صورت» دقت فیلسوفانهٔ دقیقی ندارد و گاهی آن را به مثابه علت و گاهی به مثابه معلول به‌کار می‌برد؛ اما این گشودگی و عدم تصلب، خود راه را برای فهم گسترده‌تر باز می‌کند. اینجا «صورت» می‌تواند هم نیت و انگیزه‌ای باشد که در باطن فرد می‌نشیند و او را به شکر یا صبر وامی‌دارد، هم حالتی بیرونی که او را به آن حال وامی‌دارد. نکتهٔ محوری این است که این کنش‌ها، یعنی شاکر شدن یا صابر شدن، صرفاً واکنش‌هایی مکانیکی نیستند، بلکه ریشه در آن «صورت بی‌صورت» الهی دارند که در هستی ما کاشته شده‌اند. این همان «وحی حق» است که از ما واکنش‌هایی متناسب با حق را برمی‌انگیزد. اینگونه است که مولانا به ما می‌آموزد، هیچ کنشی بی‌ریشه نیست و ریشهٔ عمیق‌ترین کنش‌های ما در غیب و بی‌صورتی نهفته است.

نکات کلیدی

  • کنش‌های انسان بازتابی از «صورت‌های» غیبی است که در او کاشته می‌شود.
  • اگر صورتی از نعمت پدیدار شود، پاسخ فطری آن شکرگزاری است.
  • در برابر صورتی از مهلت و آزمون، روح آدمی به صبر و استقامت گرایش می‌یابد.
  • مولانا «صورت» را هم به معنای نیت و انگیزه درونی به کار می‌برد و هم به معنای شرایط و عطای بیرونی.
  • رفتارهای ما ریشه‌هایی عمیق در عالم بی‌صورت دارند که به واسطهٔ صورت‌ها نمودار می‌شوند.

Sources: d6-s83 · 11:36 d6-s83 · 13:21 d6-s83 · 16:29

به زبانِ تو — AI

گفتگو — دربارهٔ این بیت بپرس — پاسخ از دل مثنوی، با ارجاع به ابیات

گفتگوی تو تا وقتی عمومی‌اش نکنی، فقط روی همین دستگاه می‌ماند.

پرسش‌های خوانندگان

هنوز پرسشی به‌اشتراک گذاشته نشده — اولین نفر باش.