قرائت دفتر ۶ بخش ۱۰۹ - حکایت آن دو برادر یکی کوسه و یکی امرد در عزب خانه‌ای خفتند شبی اتفاقا امرد خشت‌ها بر مقعد خود انبار کرد عاقبت دباب دب آورد و آن خشت‌ها را به حیله و نرمی از پس او برداشت کودک بیدار شد به جنگ کی این خشت‌ها کو کجا بردی و چرا بردی او گفت تو این خشت‌ها را چرا نهادی الی آخره بیت ۳۸۸۱

M6:3881 — کان رسول حق بگفت اندر بیان / اینک منهومان هما لا یشبعان

کان رسول حق بگفت اندر بیاناینک منهومان هما لا یشبعان
✦ ارائهٔ این بیت به فارسی

M6:3881

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — برگرفته از درس‌گفتارهای ضبط‌شدهٔ مثنوی او

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: آن پیامبر حق در کلام خود فرمود: «این دو گرسنه‌اند که هرگز سیر نمی‌شوند.» معنا: این بیت به حدیثی از پیامبر اسلام اشاره دارد که دو گروه از انسان‌ها، یعنی طالبان علم و طالبان مال/دنیا، هرگز از آنچه می‌جویند قانع نمی‌شوند.

شرح

مولانا، پیش از آنکه این بیت را بیاورد، از «علم بیدارکننده» سخن می‌گوید؛ علمی که تنبه می‌آورد، نه غفلت و نه اسباب‌بازی‌های بی‌حاصل. او این مفهوم را با تمثیل «سابح اندر آشنا» (شناگر ماهر بر آب) و «جهد اعجمی با دست و پا» (تلاش بیهوده ناآشنا) توضیح می‌دهد. شناگرِ ساکن و آرام بر روی آب، بهتر از کسی است که با دست و پا زدن بیهوده در آب غرق می‌شود. او می‌گوید: «علم دریایی است بی‌حد و کنار / طالب علم است غواص بحار.» این دانش، بیکران است و هر که آن را می‌جوید، باید غواصی چیره باشد.

در همین سیاق، مولانا این بیت را نقل می‌کند که به فرمودهٔ رسول حق، «منهومان هما لا یشبعان.» «منهوم» یعنی گرسنه، و این دو گرسنه هیچ‌گاه سیر نمی‌شوند. در نهج‌البلاغه، این دو گرسنه، «طالب علم و طالب مال» ذکر شده‌اند و در روایات نبوی، «طالب دنیا و طالب علم». این سیری‌ناپذیری در باب علم، نه یک نقص، که اوج کمال و شوریدگی است. طلب علم، غوص در دریایی است که کرانه‌ای ندارد و هرچه بیشتر پیش می‌رویم، عمق و گستردگی آن بیشتر آشکار می‌شود. این همان معنای بی‌کرانی معرفت است که انسان را از قید نحو (قواعد ظاهری) رها کرده و به محو (فنا در دریا) می‌کشاند.

این عطش بی‌پایان به دانش، نشانه‌ای است از اتصال روح به حقیقت بی‌کران. مولوی تأکید می‌کند که حتی اگر هزاران سال عمر داشته باشی، هرگز از این جستجو سیر نخواهی شد. این نه ناامیدی از رسیدن، بلکه درک عظمت مقصود و زیبایی خودِ سفر است. این با مفهوم «وصول» و «یقین» که مولانا در جای‌جای مثنوی وعده می‌دهد، تناقضی ندارد. بلکه یقین در اینجاست که راه، بی‌پایان است و هر مرحله، گشایشی تازه به کرانه‌های ناشناخته‌تر. چنین عطشی، «جلاء الاحزان» می‌آورد؛ نه غمِ فروخورده که غمِ سبزی که به رقص و شور می‌انجامد، زیرا انسان می‌داند که همواره در حال نزدیک‌شدن به اصل خویش است، حتی اگر نهایت آن نامحدود باشد.

نکات کلیدی

  • طلب علم حقیقی، حرکتی بی‌پایان در دریای معرفت است؛ «علم بیدارکننده» انسان را پیوسته به ژرفا می‌کشاند.
  • بی‌کرانی و بیکرانگی دانش، سبب می‌شود که طالب علم هرگز از جستجو سیر نشود، که این نشانهٔ کمال و نه نقص است.
  • تمثیل شناگر ماهر بر آب، نشان می‌دهد که در دریای علم باید با مهارت و آرامش حرکت کرد، نه با دست و پا زدن و ناآگاهی.
  • حدیث «منهومان هما لا یشبعان» بیانگر عطشی درونی و اصیل در روح انسان برای دستیابی به حقیقت است.
  • این سیری‌ناپذیری در دانش، برخلاف سیری‌ناپذیری در مال دنیا، به تعالی روح و «جلاء الاحزان» منجر می‌شود.

Sources: d6-s86 · 01:11:48 d6-s86 · 01:33:32 d6-s86 · 01:37:37

به زبانِ تو — AI

گفتگو — دربارهٔ این بیت بپرس — پاسخ از دل مثنوی، با ارجاع به ابیات

گفتگوی تو تا وقتی عمومی‌اش نکنی، فقط روی همین دستگاه می‌ماند.

پرسش‌های خوانندگان

هنوز پرسشی به‌اشتراک گذاشته نشده — اولین نفر باش.