قرائت دفتر ۶ بخش ۱۱۵ - حکایت امرء القیس کی پادشاه عرب بود و به صورت عظیم به جمال بود یوسف وقت خود بود و زنان عرب چون زلیخا مردهٔ او و او شاعر طبع قفا نبک من ذکری حبیب و منزل چون همه زنان او را به جان می‌جستند ای عجب غزل او و نالهٔ او بهر چه بود مگر دانست کی این‌ها همه تمثال صورتی‌اند کی بر تخته‌های خاک نقش کرده‌اند عاقبت این امرء القیس را حالی پیدا شد کی نیم‌شب از ملک و فرزند گریخت و خود را در دلقی پنهان کرد و از آن اقلیم به اقلیم دیگر رفت در طلب آن کس کی از اقلیم منزه است یختص برحمته من یشاء الی آخره بیت ۴۰۱۱

M6:4011 — دیو بر شبه سلیمان کرد ایست / علم مکرش هست و علمناش نیست

دیو بر شبه سلیمان کرد ایستعلم مکرش هست و علمناش نیست
✦ ارائهٔ این بیت به فارسی

M6:4011

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — برگرفته از درس‌گفتارهای ضبط‌شدهٔ مثنوی او

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: دیو خود را به شکل سلیمان درآورد و بر تخت نشست. او تنها دانش فریب‌کاری و مکر را داشت، اما از آن «علمنا»ی الهی (که خداوند به سلیمان آموخته بود) بهره‌ای نداشت.

معنا: این بیت هشداری است در باب مدعیان دروغین و شیادان روحانی که با فریب و حیله خود را جای بزرگان راستین می‌نمایند، اما از معرفت حقیقی و الهی بی‌بهره‌اند.

شرح

مولانا در این بیت به حکایتی مشهور اشاره می‌کند که البته در قرآن نیامده، اما در تفاسیر و قصص دینی رواج داشته است: داستان دیوی که انگشتری سلیمان را ربود و خود را به شکل او درآورد و مدتی بر تخت سلیمان نشست و فرمان راند. بسیاری فریفته شدند، تا آنکه سرانجام حقیقت مکشوف گشت و سلیمان راستین بازگشت. حافظ نیز به همین نکته اشاره کرده است که «به تلبیس و حیل دیو سلیمان نشود.»

اما منظور مولانا از این حکایت، صرفاً بازگویی یک قصه نیست؛ او این تمثیل را برای نکته‌ای عمیق‌تر به کار می‌برد. این بیت، بی‌هیچ تردیدی، هشداری قاطعانه است به سالکان و طالبان حقیقت در باب مدعیان دروغین سلوک و شیوخ کاذب. این دیو، همان شیادی است که لباس عرفان می‌پوشد و با اصطلاحات و کنایه‌های اهل معرفت سخن می‌گوید، اما نه از درون، که از بیرون این آموزه‌ها را آموخته است.

مولانا به صراحت می‌فرماید: «علم مکرش هست و علمناش نیست». «علم مکر»، یعنی دانش فریب، حیله‌گری، ظاهر‌سازی و گول‌زدن. این مدعیان، در ظاهر‌سازی و استفاده از تلبیس و حیل، تبحّر دارند. می‌توانند ظاهری فریبنده از تقدس و معرفت به خود بگیرند و عوام را به دنبال خود بکشند. اما آنچه ندارند، آن «علمنا»یی است که خداوند در قرآن درباره سلیمان فرمود: «علّمنا منطق الطیر» (ما را زبان مرغان آموخت). این «علمنا» اشاره به دانشی لَدُنی و الهی دارد که از حضور حق سرچشمه می‌گیرد؛ دانشی که نه کسبی، که وهبی است، نه از راه مطالعه و تفکر، که از راه اشراق و الهام به دست می‌آید. این علم، همان "وحی دل" است که مولانا آن را معادل "وحی حق" می‌داند و آن را نه از حس پنهان، که گفتنی از حس پنهان می‌شمرد.

این دیوهایِ به ظاهر سلیمان، «طمطراق و سروری اندوختند»، یعنی برای خود جایگاه و احترامی کاذب کسب کرده‌اند، اما به تعبیر مولانا «هست غیر». آنها بیگانه با حقیقت‌اند، حتی اگر برای مدتی بر تخت سلطان بنشینند. سلیمان واقعی، باطنی بشاش و سرشار از عطای الهی دارد و از آن «طیور من لدن» (مرغان ازلی و الهی) آگاه است. اما فریبکاران، تنها مرغان هوایی را می‌شناسند، یعنی تنها به ظواهر و نمودها دل‌بسته‌اند و از بواطن و حقایق عالم غافلند. این تمایز، کلیدی است برای هر سالکی که می‌خواهد میان زر ناب و زر قلب تفاوت قائل شود؛ میان آنکه به حقیقت وصل است و آنکه تنها ادعای وصال دارد.

نکات کلیدی

  • این بیت، هشداری قاطعانه از جانب مولانا در باب شیادان و مدعیان دروغین سلوک و عرفان است.
  • تفاوت میان «علم مکر» (دانش فریب و حیله‌گری) و «علمنا» (معرفت لَدُنی و الهی) را روشن می‌سازد.
  • «علمنا» به دانش حقیقی و اشراقی اشاره دارد که خداوند به پیامبران و واصلان عطا می‌کند، مانند «منطق الطیر» سلیمان.
  • دیوِ فریبکار تنها ظاهر سلیمان را تقلید می‌کند اما از باطن و حقیقت قدرت او بی‌خبر است.
  • مولانا تاکید می‌کند که ظاهر فریبنده هرگز نمی‌تواند جایگزین باطن روشن و اشراق الهی شود.
  • این بیت دعوتی است برای ژرف‌نگری و عدم اکتفا به ظواهر در تشخیص رهبران روحانی.

Sources: d6-s89 · 00:48:35 d6-s89 · 00:52:14 d6-s89 · 00:58:38

به زبانِ تو — AI

گفتگو — دربارهٔ این بیت بپرس — پاسخ از دل مثنوی، با ارجاع به ابیات

گفتگوی تو تا وقتی عمومی‌اش نکنی، فقط روی همین دستگاه می‌ماند.

پرسش‌های خوانندگان

هنوز پرسشی به‌اشتراک گذاشته نشده — اولین نفر باش.