قرائت دفتر ۶ بخش ۱۱۶ - بعد مکث ایشان متواری در بلاد چین در شهر تختگاه و بعد دراز شدن صبر بی‌صبر شدن آن بزرگین کی من رفتم الوداع خود را بر شاه عرضه کنم اما قدمی تنیلنی مقصودی او القی راسی کفادی ثم یا پای رساندم به مقصود و مراد یا سر بنهم هم‌چو دل از دست آن‌جا و نصیحت برادران او را سود ناداشتن یا عاذل العاشقین دع فة اضلها الله کیف ترشدها الی آخره بیت ۴۱۲۳

M6:4123 — پیر باشد نردبان آسمان / تیر پرّان از که گردد؟ از کمان

پیر باشد نردبان آسمانتیر پرّان از که گردد؟ از کمان
✦ ارائهٔ این بیت به فارسی

M6:4123

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — برگرفته از درس‌گفتارهای ضبط‌شدهٔ مثنوی او

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: پیر و راهبر، نردبانِ عروج به آسمان‌هاست؛ زیرا تیرِ رها شده و پرنده، تنها از کمان به پرواز درمی‌آید.

معنا: این بیت بر نقش حیاتی پیر (مرشد و راهبر معنوی) در سلوک روحانی تأکید دارد. سالک برای رسیدن به مراتب عالی وجودی، به راهنمایی شیخی پخته و واصل نیاز دارد، درست مانند تیری که برای پرواز محتاج کمان و کمانگیر است.

شرح

این بیت، چکیده و خلاصهٔ یکی از مهم‌ترین تعالیم صوفیان و عارفان است: ضرورت انکارناپذیر پیر یا راهبر معنوی در طریقت. مولانا به صراحت می‌گوید که پیر، نردبان شما به سوی آسمان است. یعنی چه؟ یعنی شما نمی‌توانید این مسیر صعب‌العبور را به‌تنهایی طی کنید. سالکْ در این راه، همچون تیری است که اگرچه تیز و آمادهٔ پرواز است، اما بی‌کمان و کمانگیر هرگز از جای برنخیزد و هرگز به هدف نرسد. کمان و دست کمانگیر است که به تیر امکان پرواز و اوج گرفتن می‌دهد. این پیر است که با نفس خود، با دم خویش، با تجربه و معرفت خود، این تیرِ آماده را پران می‌کند و به حرکت درمی‌آورد.

من بارها این نکته را گوشزد کرده‌ام که «پیر» مورد نظر مولانا، «پیر گردون» نیست، یعنی کسی که صرفاً سال‌ها از عمرش گذشته و ریشش سفید شده باشد. چه بسا ریش سفید و دل چو قیر. مراد، «پیر رشاد» است؛ کسی که در جادهٔ رشد و ارشاد، پخته و کامل شده و خود به مقصد رسیده است. همان‌گونه که برای ساختن خانه یا جراحی بدن، خود را تسلیم متخصص می‌کنیم، در امور معنوی نیز باید «شرط تسلیم» را به جا آوریم. این مکتب مولاناست: «شرط تسلیم است، نه کار دراز». این‌طور نیست که هرکس بنشیند و با عقل تاجرصفت و حسابگر خود، بخواهد راه سعادت نهایی را بیابد. عقل ما، اگرچه در امور دنیا و سود و زیان کارآمد است، اما برای پیمودن راه متافیزیک و ما بعدالطبیعه، به قول کانت، لنگ است.

مولانا برای روشن‌تر کردن این مفهوم، نمرود را مثال می‌زند که به جای تسلیم به ابراهیم، خودسرانه خواست با کرکس‌ها به آسمان برود و خدا را بیابد. این همان حکایت کسی است که پولش را در خانهٔ تاریک گم کرده، اما در کوچهٔ روشن به دنبالش می‌گردد؛ یا یوری گاگارین که به آسمان رفت و گفت خدایی ندیدم! این‌ها همه نشان از «اغتراب» و «از خود بیگانگی» دارد. نمرودِ «گران‌جان» و «سنگین‌طبع»، تن خاکی خود را اصل پنداشته و از جان خود غافل شده بود. اغتراب در متون جدید عربی، دقیقاً به همین معناست: خود را با چیز دیگری عوض گرفتن، مثلاً با بدن خویش. در حالی که «کیست بیگانه؟ تن خاکی تو / کز برای اوست غمناکی تو». این تن، مرکب ماست؛ ما نباید خود را با مرکب خود اشتباه بگیریم، وگرنه راه سفر روحانی را گم خواهیم کرد.

ابراهیم به نمرود می‌گوید: «کرکست من باشم اینت خوبتر / چون ز من سازی به بالا نردبان / بی‌پریدن بروی تا آسمان». یعنی تو با کرکس‌ها به آسمان می‌روی، اما من می‌توانم نردبان تو باشم تا بی‌پرواز، به آسمان برسی. این سفر، سفر مکانی نیست که با کرکس و موشک و هواپیما طی شود؛ این «سفر روحانی‌ست، این سفر عقلی‌ست، این سفر دل است». همان‌طور که دل آدمی «بی‌زاد و راحله» از غرب به شرق می‌رود، یا حسّ مردم در خواب سفر می‌کند، عارف نیز از راه پنهان سفر می‌کند. این سفر، تنها با نردبان پیری بصیر و راه رفته میسر می‌شود، وگرنه تیر در کمان نادانی خود، تا ابد ساکن خواهد ماند.

نکات کلیدی

  • سلوک معنوی نیازمند راهبر است؛ سالک مانند تیر بدون کمان قادر به عروج نیست.
  • پیر حقیقی، 'پیر رشاد' است، نه فقط 'پیر گردون'؛ او در جادهٔ رشد و ارشاد پخته شده است.
  • تسلیم بودن در برابر پیر، 'شرط' اصلی است؛ عقل حسابگر به تنهایی راهگشا نیست.
  • تلاش برای یافتن خدا با ابزار مادی (مانند نمرود و کرکس‌ها) نتیجه‌ای جز 'اغتراب' (از خود بیگانگی) ندارد.
  • سفر معنوی، سفری روحانی و قلبی است، نه جسمانی و مکانی؛ که با نفس پیر میسر می‌شود.

Sources: d6-s92 · 17:33:14 d6-s92 · 19:30:38 d6-s92 · 28:38:48

به زبانِ تو — AI

گفتگو — دربارهٔ این بیت بپرس — پاسخ از دل مثنوی، با ارجاع به ابیات

گفتگوی تو تا وقتی عمومی‌اش نکنی، فقط روی همین دستگاه می‌ماند.

پرسش‌های خوانندگان

هنوز پرسشی به‌اشتراک گذاشته نشده — اولین نفر باش.