قرائت دفتر ۶ بخش ۱۱۶ - بعد مکث ایشان متواری در بلاد چین در شهر تختگاه و بعد دراز شدن صبر بی‌صبر شدن آن بزرگین کی من رفتم الوداع خود را بر شاه عرضه کنم اما قدمی تنیلنی مقصودی او القی راسی کفادی ثم یا پای رساندم به مقصود و مراد یا سر بنهم هم‌چو دل از دست آن‌جا و نصیحت برادران او را سود ناداشتن یا عاذل العاشقین دع فة اضلها الله کیف ترشدها الی آخره بیت ۴۱۳۰

M6:4130 — آنچنان که عارف از راه نهان / خوش نشسته می‌رود در صد جهان

آنچنان که عارف از راه نهانخوش نشسته می‌رود در صد جهان
✦ ارائهٔ این بیت به فارسی

M6:4130

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — برگرفته از درس‌گفتارهای ضبط‌شدهٔ مثنوی او

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: آن‌چنان که عارف، از راه پنهان و نادیدنی، در آسودگی و آرامش در صدها جهان سیر می‌کند. معنا: این بیت به توانایی عارف اشاره دارد که می‌تواند بدون حرکت فیزیکی، با استفاده از طریق‌های معنوی و درونی، در گستره‌ای بی‌کران از عوالم وجودی سفر کند.

شرح

این بیت در ادامهٔ همان بحث از سیر روحانی است که پیش از آن مولانا از سیر خیال و سیر خواب سخن گفته بود. آنچنان که دل و خیالِ آدمی بی‌هیچ زاد و راحله‌ای از شرق به غرب و از غرب به شرق می‌رود، آنچنان که حس مردمان در خواب از شهرها دور می‌شود، عارف نیز همین‌گونه در صدها جهان سیر می‌کند، اما نه با پای جسم و نه با مرکب مادی. این سیر، سیری باطنی و نهانی است که خاص ارباب دل و اصحاب معرفت است.

من قویاً معتقدم که این بیت، نماد اعلای نفی ماتریالیسم و اصالت حس در فهم انسان و جهان است. ما در این‌جا با عارف و سالکی روبرو هستیم که «خوش نشسته» است، یعنی بدون نیاز به حرکت جسمانی و تقلاهای ظاهری، در صدها جهان سیر می‌کند. این «صد جهان» اشاره به کثرت و تنوع عوالم معنوی، شهودی، و بطونی دارد که بر عارف آشکار می‌شود. این‌ها جهان‌هایی نیستند که یوری گاگارین بتواند با موشک خود به آن‌ها سفر کند، یا یک جراح در زیر تیغ جراحی خود آن‌ها را بیابد؛ این‌ها عوالم دل و جان‌اند.

همان‌طور که پیشتر هم اشاره کردم، بدن ما «بیگانه» و «مرکب» ماست؛ خود ما نیست. اگر آدمی خویشتن را تنها همین تنِ خاکی و مشتی عصب بپندارد، دچار «از خود بیگانگی» (اغتراب) است. عارف اما خود را از این چنبره رها کرده است. او می‌داند که جان اصل است و بدن فرع، و می‌داند که روح در بدن جای ندارد آنچنان که یک شیء در ظرفی جای می‌گیرد، بلکه رابطهٔ آن‌ها فراتر از مکان است، همان‌طور که زمان در عالم جا ندارد. لذا، سفر عارف نیز سفری بی‌مکان، بی‌مرکب و بی‌زحمت است؛ سفری از راه «نهان» که تنها اهلش آن را می‌شناسند.

در تقابل با این، رفتار نمرود را به یاد بیاورید که بر کرکس سوار شد تا به آسمان‌ها برود و خدا را بیابد. مولانا و ابراهیم به او می‌گویند که این راه نیست و کرکس به گردون نمی‌رسد. راه رسیدن به خدا و سیر در عوالم روحانی، راهی نیست که با ابزار مادی و زور و بازوی جسمانی پیموده شود. این سفر نیازمند «پیر رشاد» است، نه «پیر گردون»؛ استادی که خود راه رفته باشد و دست سالک را بگیرد و او را بر نردبان آسمان بالا ببرد. آن «خوش نشسته» بودن عارف، خود نشانه‌ای از همین تسلیم و راهبری‌شدن است. سیری است که با تسلیم به راهبر و رها کردن خود از قید بدن آغاز می‌شود و به سیر بی‌حد و حصر در عوالم الهی می‌انجامد.

نکات کلیدی

  • سفر عارف سفری باطنی و روحانی است که بدون حرکت جسمانی صورت می‌گیرد.
  • «صد جهان» اشاره به کثرت و بی‌کرانگی عوالم معنوی است، نه جهان‌های مادی.
  • این سیر با «خوش نشسته» بودن عارف، یعنی در آرامش و سهولت و با کمک هدایت باطنی، انجام می‌شود.
  • این بیت تأکید بر تمایز عمیق بین «جان» و «تن» و نفی نگرش مادی‌گرایانه به وجود انسان دارد.
  • عارف برای این سیر به راهبر و مرشد روحانی (پیر رشاد) نیاز دارد، نه به ابزارهای مادی یا خودسری.
  • این بیت به قابلیت روح برای تجاوز از محدودیت‌های زمانی و مکانی اشاره دارد.

Sources: d6-s92 · 19:30:38 d6-s92 · 17:33:14 s10 [01:00:21] s05 s04

به زبانِ تو — AI

گفتگو — دربارهٔ این بیت بپرس — پاسخ از دل مثنوی، با ارجاع به ابیات

گفتگوی تو تا وقتی عمومی‌اش نکنی، فقط روی همین دستگاه می‌ماند.

پرسش‌های خوانندگان

هنوز پرسشی به‌اشتراک گذاشته نشده — اولین نفر باش.