قرائت دفتر ۶ بخش ۱۱۷ - بیان مجاهد کی دست از مجاهده باز ندارد اگر چه داند بسطت عطاء حق را کی آن مقصود از طرف دیگر و به سبب نوع عمل دیگر بدو رساند کی در وهم او نبوده باشد او همه وهم و اومید درین طریق معین بسته باشد حلقهٔ همین در می‌زند بوک حق تعالی آن روزی را از در دیگر بدو رساند کی او آن تدبیر نکرده باشد و یرزقه من حیث لا یحتسب العبد یدبر والله یقدر و بود کی بنده را وهم بندگی بود کی مرا از غیر این در برساند اگر چه من حلقهٔ این در می‌زنم حق تعالی او را هم ازین در روزی رساند فی‌الجمله این همه درهای یکی سرایست مع تقریره بیت ۴۱۷۲

M6:4172 — یا درین ره آیدم آن کام من / یا چو باز آیم ز ره سوی وطن

یا درین ره آیدم آن کام منیا چو باز آیم ز ره سوی وطن
✦ ارائهٔ این بیت به فارسی

M6:4172

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — برگرفته از درس‌گفتارهای ضبط‌شدهٔ مثنوی او

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: یا در این راه، مقصود و آرزوی من به دست می‌آید، یا هنگامی که از این سفر بازمی‌گردم، به سوی وطن خویش دست خواهم یافت. معنا: این بیت، پایداری و عزم راسخ سالک را در مسیر معنوی بیان می‌کند؛ خواه هدف در طول سفر محقق شود، خواه پس از طی راه و بازگشت به سرچشمهٔ اصلی.

شرح

این بیت، M6:4172، به ظاهر ساده، اما حامل یک پیام عمیق عرفانی است که بر عزم و پایداری سالک در طریق سلوک تاکید می‌ورزد. این بیت در ادامهٔ سخن مولوی دربارهٔ «مجاهد» و این نکته می‌آید که «مجاهد دست از مجاهده باز نداند، اگرچه داند بستت عطای حق را». این روح پایداری است که مولوی می‌ستاید؛ پایداری کسی که اهل جهد و جد است و به هیچ رو دست از طلب بر نمی‌دارد.

اینجا سالک با دو امکان روبروست که هر دو به مقصود ختم می‌شود. او می‌گوید: «یا در این راه، آن آرزو و مقصود من به سراغم می‌آید»، یعنی کامیابی در طول خودِ سفر و مسیر رخ می‌دهد؛ «یا آنکه وقتی از این راه باز می‌گردم و به سوی وطن اصلی خود می‌روم، به آن می‌رسم». نکته دقیق اینجاست که گاهی حق‌تعالی، همانطور که مولوی در جای دیگری می‌گوید، «رزق» و «عطا» را نه از جایی که ما گمان می‌کنیم، بلکه «از حیث لا یحتسب» به ما می‌رساند. این تعبیر قرآنی، یعنی «و یرزقه من حیث لا یحتسب»، در اینجا به بهترین شکل به کار می‌آید. گاهی سالک چیزی را در محلی می‌جوید، اما خدا آن را در محلی دیگر به او می‌دهد، یا حتی در بازگشت از سفر و در «حضر» به او می‌رساند، با اینکه تمام هم و غم و تدبیر او بر یافتن آن در سفر بوده است. این پیچاندن‌ها، این تأخیرها، این بازی‌های تقدیر، همه حکمت‌آمیز است و برای کسی که پا در راه گذاشته و اهل سلوک است، این‌ها بازی‌های حکمت‌باری است.

من همیشه بر این نکته تأکید کرده‌ام که مولوی در این باره، نگاهی متفاوت با حافظ دارد. حافظ گاهی دل‌بستهٔ چینِ زلف یار می‌شود و «عزم وطن نمی‌کند»، یعنی دلش می‌خواهد در همان جدایی بماند. اما مولوی نه؛ او سالکِ بازگشت است، «هر کسی کو دور ماند از اصل خویش / باز جوید روزگار وصل خویش». این بیت نیز همین را می‌گوید: من یا در ره می‌یابم، یا بازمی‌گردم و می‌یابم. در هر حال، دست از طلب برنمی‌دارم. این «یار را چندین بجویم جد و چست / که بدانم که نمی‌بایست جست» مکمل این بیت است. یعنی آن‌قدر با جدیت و چستی یار را می‌جویم تا بالاخره به نقطه‌ای برسم که بفهمم او همواره با من بوده است. این ادراک معیت حق، یعنی «و هو معکم اینما کنتم»، این نکته که خداوند در همه حال و در همه جا با ماست، تنها پس از «سفرهای دراز» برای دل ما روشن می‌شود. حق‌تعالی «معیت» خود را می‌گوید، اما دل را «مهر» می‌کند تا این راز را ساده و «ترد» نیابیم، بلکه پس از طی طریق و تلاش به صورت «عکس» به گوش جان ما برسد.

مولوی این فرآیند را به «قاعدهٔ خطأین» در حساب قدیم تشبیه می‌کند. قاعده‌ای که در آن از دو خطا به جواب صحیح می‌رسیدند. شما در راه سلوک ممکن است به ظاهر «خطا» کنید، به جایی بروید که قرار نیست مقصود را بیابید، یا چیزی را بجویید که نباید می‌جُستید. اما این «خطاها» و این سفرهای دراز، خود راهی است برای روشن شدن حقیقت نهایی. حقیقت اینکه مقصود نه در دوری از وطن بود و نه شاید دقیقا در همان لحظهٔ راه؛ بلکه در بازگشت و درک معیت حق بود. سالک باید این سفرها را بکند و این «خطاها» را تجربه کند تا «بعد از آن گوید اگر دانستمی / این معیت را، کی او را جستم». این دانش، دانش وقوف بر سفر است و هرگز با تیزی فکر به دست نمی‌آید.

نکات کلیدی

  • عزم و پافشاری سالک در طلب، حتی در مواجهه با تأخیرها و پیچیدگی‌های راه، حیاتی است.
  • مقصود و آرزو ممکن است نه در طول سفر، بلکه پس از بازگشت به وطن اصلی (یقین در حضر) حاصل شود.
  • حکمت الهی گاهی در «پیچاندن» و «تأخیر» تجلی می‌کند تا سالک از «حيث لا یحتسب» به روزی برسد.
  • هدف غایی سلوک، درک «معیت» خداوند است: او همیشه با ماست، اما این درک نیاز به سفرهای دراز دارد.
  • سفرهای به ظاهر «خطا» یا بی‌حاصل، همانند «قاعدهٔ خطأین»، به روشن شدن حقیقت و وصول به مطلوب کمک می‌کنند.

Sources: d6-s93 · 01:01:15 d6-s93 · 01:04:30 d6-s93 · 01:07:00 d6-s93 · 01:12:13

به زبانِ تو — AI

گفتگو — دربارهٔ این بیت بپرس — پاسخ از دل مثنوی، با ارجاع به ابیات

گفتگوی تو تا وقتی عمومی‌اش نکنی، فقط روی همین دستگاه می‌ماند.

پرسش‌های خوانندگان

هنوز پرسشی به‌اشتراک گذاشته نشده — اولین نفر باش.