قرائت دفتر ۶ بخش ۱۲۴ - بازگشتن آن شخص شادمان و مراد یافته و خدای را شکر گویان و سجده کنان و حیران در غرایب اشارات حق و ظهور تاویلات آن در وجهی کی هیچ عقلی و فهمی بدانجا نرسد بیت ۴۳۶۹

M6:4369 — چند در عالم بود برعکس این / زهر پندارد بود آن انگبین

چند در عالم بود برعکس اینزهر پندارد بود آن انگبین
✦ ارائهٔ این بیت به فارسی

M6:4369

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — برگرفته از درس‌گفتارهای ضبط‌شدهٔ مثنوی او

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: چه بسیار چیزها در این عالم برعکس ظاهرشان هستند؛ تو آن را زهر می‌پنداری، حال آنکه خودِ انگبین است. معنا: این بیت اشاره دارد به اینکه بسیاری از رویدادها و حالات در دنیا، خلاف آنچه به ظاهر می‌رسند، در باطن حاوی خیر و منفعت‌اند.

شرح

من در این بیت، و در واقع در کل مثنوی، یک قانون بنیادین جهان‌بینی مولوی را مشاهده می‌کنم: قانون وارونگی و «لطف خفی». مولانا پیوسته به ما می‌آموزد که جهان و رویدادهایش آن‌چنان که در نگاه اول می‌نماید، نیستند. همین‌طور که خودِ بیت قاطعانه می‌گوید، بسیاری چیزها «برعکس این» هستند؛ یعنی شما پنداری آن زهر است، در حالی که عین انگبین و شهد است.

این نگاه فراتر از یک خوش‌بینی ساده است؛ این کشفِ سازوکار پنهانِ تقدیر الهی است. ماکر بودن خداوند، آنچنان که در قرآن نیز آمده است («وَ مَکَرَ اللهُ وَ اللهُ خَیرُ الماکِرین»)، همین است: خداوند از راه‌هایی که به چشم ما شر یا زیان می‌رسند، خیر را محقق می‌کند. ضلالت گاهی مقدمه هدایت می‌شود، و کژروی، سرانجام به محصَد احسان بدل می‌گردد. همان‌طور که در باب تریاق و پادزهر می‌گفتند، گاهی اجزاء خودِ افعی را در پادزهر می‌گنجاندند تا علاج حاصل شود؛ یعنی پادزهر در دل زهر است.

مولانا از این دست وارونگی‌ها مثال‌های فراوان می‌آورد: لشکری که برای غنیمت می‌رود اما غنیمت‌اش به دیگران می‌رسد، یا بازرگانی که به طمع سود می‌رود اما ورشکسته بازمی‌گردد. حتی ابرهه که برای ویرانی کعبه آمد، ناخواسته موجب عزت ابدی کعبه و توانگری فقیران عرب شد. این همه گواهی است بر این اصل که نیت و ظاهرِ یک عمل یا رخداد، لزوماً به نتیجه‌ای متناسب با آن منجر نمی‌شود، بلکه دست لطف خفی الهی می‌تواند معادلات را دگرگون کند. این همان نکته‌ای است که سعدی نیز می‌گفت: «الا لا تَجزَعَنَّ اَخَ البَلیَّه فَلِلرَّحمانِ اَلطافٌ خَفیَّه».

اوج این وارونگی را در مفهوم «توبه» می‌یابیم. گناه، به ظاهر زهری کشنده است، اما مولانا توبه را نه صرفاً پاک کردن گناه، بلکه تبدیل سیئات به حسنات می‌داند؛ یعنی گناهکار پس از توبه به مقامی بالاتر از پیش از گناه می‌رسد. این همان «کیمیای توبه» است که خاک را طلا می‌کند، نه فقط جارو. پس، زهری که آدمی را به توبه و پشیمانی وامی‌دارد، عین انگبین و پاداشی می‌شود که به انسان نیکوکار هرگز داده نمی‌شود. این نگاه کاملاً با لحن مثبت و طرب‌آور مثنوی سازگار است که از جدایی و رنج، نه‌تنها شِکوِه نمی‌کند، بلکه آن را معبری به وصال و شادی می‌بیند.

نکات کلیدی

  • بسیاری از رویدادها و حالات در دنیا، خلاف آنچه به ظاهر می‌رسند، در باطن حاوی خیر و منفعت‌اند.
  • این جهان‌بینی بر «لطف خفی» و ماکر بودن خداوند استوار است؛ جایی که خداوند خیر را از دل شر پدید می‌آورد.
  • آنچه زهر پنداشته می‌شود، می‌تواند پادزهر و راهگشای نعمات و ارتقای روحی باشد.
  • مفهوم توبه، نمونه بارز این وارونگی است، که گناه (زهر) را به کمال و مرتبه‌ای بالاتر از پیش (انگبین) تبدیل می‌کند.
  • مولانا به ما می‌آموزد که به ظاهر قهرآمیز حوادث دل نبندیم، زیرا باطنشان می‌تواند سراسر لطف و رحمت باشد.

Sources: d6-s96 · 22:00:00 d6-s96 · 23:16:30

به زبانِ تو — AI

گفتگو — دربارهٔ این بیت بپرس — پاسخ از دل مثنوی، با ارجاع به ابیات

گفتگوی تو تا وقتی عمومی‌اش نکنی، فقط روی همین دستگاه می‌ماند.

پرسش‌های خوانندگان

هنوز پرسشی به‌اشتراک گذاشته نشده — اولین نفر باش.