قرائت دفتر ۶ بخش ۱۲۴ - بازگشتن آن شخص شادمان و مراد یافته و خدای را شکر گویان و سجده کنان و حیران در غرایب اشارات حق و ظهور تاویلات آن در وجهی کی هیچ عقلی و فهمی بدانجا نرسد بیت ۴۳۷۶

M6:4376 — مکیان را عز یکی بد صد شده / تا قیامت عزشان ممتد شده

مکیان را عز یکی بد صد شدهتا قیامت عزشان ممتد شده
✦ ارائهٔ این بیت به فارسی

M6:4376

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — برگرفته از درس‌گفتارهای ضبط‌شدهٔ مثنوی او

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: شرافت اهل مکه که یکی بود، صد برابر شد؛ و تا قیامت، این ارجمندی‌شان پایدار گشت. معنا: این بیت بیانگر آن است که چگونه قصد بدخواهان برای خوار کردن امر الهی، نهایتاً به اوج گرفتن و دوام عزت آن امر منجر می‌شود.

شرح

این بیت، چکیده‌ای است از یکی از عمیق‌ترین معرفت‌های مثنوی و اسلام: «لطف خفی» خداوند. من بارها گفته‌ام که این جهان، جزیره‌ای است در دریای مواج معارف، و مثنوی خود آن جزیره است که باید بر آن بنشینید تا زبان دریا را بیاموزید. این معرفت، نه فلسفه صرف است و نه کلام خشک، بلکه نوعی «رازشناسی» است که مولانا از ما می‌خواهد.

این بیت، پایان‌بخش داستان «ابرهه» و قصد او برای ویران کردن کعبه است. ابرهه با لشکر و فیل‌هایش آمد، به خیال اینکه حرمت بیت‌الله را بشکند و حیّ را به میت بدل کند. او می‌خواست مردم را از کعبه بگرداند و به سوی خانه‌ای که خود در یمن ساخته بود، سوق دهد تا مکه را خوار و قبله را منحرف سازد. اما چه شد؟ دقیقاً عکس آنچه می‌خواست رخ داد.

اینجا همان نقطه عطف است: «عین سعی‌اش عزت کعبه شده، موجب اعزاز آن بیت آمده.» آنچه او قصد ذلتش را داشت، موجب عزت صدچندان و پایداری آن تا قیامت شد. خودش و کعبه‌اش در چاه ذلت افتادند، «مخسوف‌تر» شدند، در حالی که فقیران عرب از غنایم به جا مانده از لشکر شکست‌خورده‌اش، «توانگر» گشتند. این یعنی خداوند، بهترین مکرکنندگان است: «و مکروا و مکر الله و الله خیر الماکرین».

این یک نمونه درخشان از این قاعده است که گاهی در دل آنچه ضلالت یا قصد سوء می‌نماید، هدایت و خیر نشسته است. همانطور که در سخنرانی‌ها گفتم، گاهی «عین ضلالت» به «منهج ایمان» بدل می‌شود. این همان تریاقی است که خداوند مهربان، «حفی»، در درون زهر نهاده است. درست مانند واکسیناسیون، پادزهری از دل خود زهر.

این مغفرت و کرامت پنهانی است که حتی در گناه نیز می‌تواند نهفته باشد، به شرطی که به توبه و پشیمانی منجر شود. مولانا می‌فرماید «بس خجسته معصیت کان کرد مرد» به شرطی که توبه از آن برآید. اینجا نیز، قصد شوم ابرهه، معصیتی عظیم بود که به لطف پنهان حق، به کرامتی برای کعبه بدل گشت.

نکات کلیدی

  • ظاهرِ قهر، باطنِ لطف: گاهی قصدِ سوء و عملِ ظاهراً مخرب، به ارادهٔ الهی، نتیجه‌ای کاملاً معکوس و نیکو به بار می‌آورد.
  • مکر الهی: خداوند در تدبیر و اراده، از همه برتر است و می‌تواند نقشه‌های بدخواهان را به نفع حق و حقیقت بازگرداند.
  • لطف خفی (Hidden Grace): یک اصل کلیدی در مثنوی است که نشان می‌دهد چگونه عنایات پنهان الهی در دل مصائب و شرور آشکار می‌شود.
  • درس کعبه: تلاش برای از بین بردن قداست و عزت یک امر الهی، به عکس، منجر به تحکیم و تمدید همان عزت می‌شود.
  • تریاق در زهر: پادزهر و راه نجات، می‌تواند دقیقاً از دل همان چیزی بیرون آید که در ابتدا مایهٔ هلاکت و سختی به نظر می‌رسید.

Sources: d6-s96 · 22:00:00 d6-s96 · 23:16:30

به زبانِ تو — AI

گفتگو — دربارهٔ این بیت بپرس — پاسخ از دل مثنوی، با ارجاع به ابیات

گفتگوی تو تا وقتی عمومی‌اش نکنی، فقط روی همین دستگاه می‌ماند.

پرسش‌های خوانندگان

هنوز پرسشی به‌اشتراک گذاشته نشده — اولین نفر باش.