قرائت دفتر ۶ بخش ۱۲ - حکایت آن صیادی کی خویشتن در گیاه پیچیده بود و دستهٔ گل و لاله را کله‌وار به سر فرو کشیده تا مرغان او را گیاه پندارند و آن مرغ زیرک بوی برد اندکی کی این آدمیست کی برین شکل گیاه ندیدم اما هم تمام بوی نبرد به افسون او مغرور شد زیرا در ادراک اول قاطعی نداشت در ادراک مکر دوم قاطعی داشت و هو الحرص و الطمع لا سیما عند فرط الحاجة و الفقر قال النبی صلی الله علیه و سلم کاد الفقر ان یکون کفرا بیت ۴۵۷

M6:457 — نی شنیدی انما الدنیا لعب / باد دادی رخت و گشتی مرتعب

نی شنیدی انما الدنیا لعبباد دادی رخت و گشتی مرتعب
✦ ارائهٔ این بیت به فارسی

M6:457

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — برگرفته از درس‌گفتارهای ضبط‌شدهٔ مثنوی او

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: مگر نشنیدی که دنیا جز بازی‌ای نیست؟ / رخت خود را به باد دادی و ترسان گشتی. معنا: این بیت با اشاره به کلام الهی، دنیا را بازیچه‌ای فانی می‌خواند و هشدار می‌دهد که غفلت در این بازی، انسان را بی‌بهره و ترسان برای بازگشت به خانه اصلی‌اش رها خواهد کرد.

شرح

این بیت در ادامهٔ حکایت صیادی می‌آید که خود را در لباسِ زاهدان، به شکلِ گیاهی پنهان کرده و مرغی زیرک را به دام می‌اندازد. در این میان، صیاد با ظاهری فریبنده، پند و اندرز می‌دهد. مولانا از همین بسترِ فریب، حقیقتی والا را بیان می‌کند که همانا ماهیت بازی‌گونهٔ دنیاست. این سخن، اشاره‌ای مستقیم به کلام الهی دارد؛ آنجا که قرآن کریم مکرراً زندگی دنیا را «لعب و لهو» می‌خواند. این «لعب» به معنای بیهودگی یا پلیدی ذاتی دنیا نیست، بلکه اشاره به موقتی و غیرجدی بودن آن در برابر واقعیت غایی و ابدی است. دنیا بازی‌ای است که قواعد خود را دارد، اما هدفِ نهایی نیست. همان‌گونه که کودک در بازی غرق می‌شود و اصل را از فرع بازنمی‌شناسد، انسان نیز ممکن است چنان شیفتهٔ این بازی شود که منزلگاه حقیقی و هویت اصیل خود را از یاد ببرد. «باد دادی رخت و گشتی مرتعب» تصویری درخشان و رساست. مولانا این نکته را با حکایت کودکی توضیح می‌دهد که در بازی چنان غرق می‌شود که لباس‌های خود را کنار می‌نهد. شب‌هنگام، بازی به پایان می‌رسد و کودک، برهنه و بی‌لباس، از بازگشت به خانهٔ خود شرمگین و ترسان است. «رخت» در اینجا، نمادی از آمادگی‌های روحی، فضائل اخلاقی، اعمال صالح و معرفت نفس است که «جامهٔ» بازگشت به سوی اصل خویش محسوب می‌شوند. کسی که در بازی دنیا، این جامهٔ درونی را به باد دهد و آن را از دست بدهد، در پایانِ بازی، یعنی هنگامِ مرگ و بازگشت به عالمِ جان، با «رعب» و وحشتی عمیق مواجه خواهد شد. این ترس، نه از تنبیه الهی، بلکه از شرمساریِ خالی بودن دست و از دست دادن فرصت‌هاست. این بیت، همچون بسیاری از مواعظ مولانا، نه برای ایجاد یأس و اندوه، بلکه برای بیداری و هوشیاری است. پیام مولانا یکسره، ندای بازگشت به اصل خویش است؛ همان که در آغاز مثنوی می‌گوید: «هر کسی کو دور ماند از اصل خویش / باز جوید روزگار وصل خویش». این بیت، تلنگری است برای آنکه پیش از فرارسیدن شبِ بی‌بازگشت، به دنبال جمع کردن «جامه»های خود باشیم و «روز» را در غفلت و گفتگوهای بی‌حاصل ضایع نکنیم. این دعوت به «ابن‌الوقت» بودن و غنیمت شمردن اکنون است، تا بتوانیم با دست پُر و روحی آراسته به سوی آن منزلگاه ابدی بازگردیم.

نکات کلیدی

  • دنیا بازیچه‌ای فانی است که نباید از آن غافل شد.
  • رخت و لباس ما در این بازی، نمادی از آمادگی‌های روحی و معنوی ما برای بازگشت به اصل خویش است.
  • غفلت در بازی دنیا به از دست دادن سرمایه‌های معنوی و احساس شرمساری و ترس در هنگام بازگشت می‌انجامد.
  • هشدار مولانا نه برای ایجاد یأس، بلکه برای بیداری و عمل در «اکنون» است.
  • انسان باید پیش از فرا رسیدن «شب»، لباس‌های معنوی خود را جمع کند و روز را ضایع نسازد.

Sources: d6-s10 · 01:03:00

به زبانِ تو — AI

گفتگو — دربارهٔ این بیت بپرس — پاسخ از دل مثنوی، با ارجاع به ابیات

گفتگوی تو تا وقتی عمومی‌اش نکنی، فقط روی همین دستگاه می‌ماند.

پرسش‌های خوانندگان

هنوز پرسشی به‌اشتراک گذاشته نشده — اولین نفر باش.