قرائت› دفتر ۶› بخش ۱۳۲ - در بیان آنک دوزخ گوید کی قنطرهٔ صراط بر سر اوست ای مؤمن از صراط زودتر بگذر زود بشتاب تا عظمت نور تو آتش ما را نکشد جز یا مؤمن فان نورک اطفاء ناری› بیت ۴۶۱۵
M6:4615 — من شدم عریان ز تن او از خیال / میخرامم در نهایات الوصال
M6:4615
شرحِ سروش — برگرفته از درسگفتارهای ضبطشدهٔ مثنوی او
شرح
جلسهٔ 19 — [01:27:00] اصرار جان بر سخن بیپرده
گفت که حالا که من به معشوق رسیدم، چند جا مولانا این این حرف رو داره. خیلی جالبه. در دفتر ششم وقتی که در باب اون شاهزادهها صحبت میکنه، میگوید که:
گفت لبسش گر ز شعر و ششتر است
جلسهٔ 33 — [00:31:00] عریانی از تن و عریانی از خیال در مثنوی
یه جایی که این نکته رو واضحتر میشه دید، در همون دفتر ششم است در پایان داستان شاهزادگان که اونجا مولانا بحثی رو که مطرح میکنه، بعد میگوید که:
یه نوع وصالی رو اونجا تعریف میکنه و توضیح میده که این وصال منوط و متوقف است به دو عریانی، دو برهنگی. یکی برهنگی از تن، یکی برهنگی از خیال.
جلسهٔ 33 — [00:31:00] عریانی از تن و عریانی از خیال در مثنوی
از ملاصدرا به این طرف البته خیال تجرد هم پیدا کرد. اما عالم خیال منفصل یا همون عالم حورقلیا، این خب در این سخن مولوی تجلی داره. میگه من از بدنم عریان شدم، او از خیال هم عریان شد. یعنی مثل اینکه دو جامه بر ما پوشیده شده است یا دو عالم وجود دارند. یکی از عالم طبیعت و ماده است که باید عبور کنیم و ارتفاع بگیریم، بالا بریم. بعد هم از عالم خیال باید ارتفاع بگیریم. وقتی که ارتفاع گرفتیم، اون وقت به وصال میرسیم. یعنی گویی که همه حجابها دریده شده است.
بعد خودش که میفهمه که خب داره سخنان بدیعی میگه، میگه:
به زبانِ تو — AI
گفتگو — دربارهٔ این بیت بپرس — پاسخ از دل مثنوی، با ارجاع به ابیات
گفتگوی تو تا وقتی عمومیاش نکنی، فقط روی همین دستگاه میماند.
پرسشهای خوانندگان0
هنوز پرسشی بهاشتراک گذاشته نشده — اولین نفر باش.