قرائت دفتر ۶ بخش ۱۲ - حکایت آن صیادی کی خویشتن در گیاه پیچیده بود و دستهٔ گل و لاله را کله‌وار به سر فرو کشیده تا مرغان او را گیاه پندارند و آن مرغ زیرک بوی برد اندکی کی این آدمیست کی برین شکل گیاه ندیدم اما هم تمام بوی نبرد به افسون او مغرور شد زیرا در ادراک اول قاطعی نداشت در ادراک مکر دوم قاطعی داشت و هو الحرص و الطمع لا سیما عند فرط الحاجة و الفقر قال النبی صلی الله علیه و سلم کاد الفقر ان یکون کفرا بیت ۴۶۲

M6:462 — نک شبانگاه اجل نزدیک شد / خلّ هذا اللّعب بسّک لاتعد

نک شبانگاه اجل نزدیک شدخلّ هذا اللّعب بسّک لاتعد
✦ ارائهٔ این بیت به فارسی

M6:462

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — برگرفته از درس‌گفتارهای ضبط‌شدهٔ مثنوی او

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: هان، شبانگاه اجل نزدیک گشت. این بازی را رها کن، دیگر بس است، باز مگرد.

معنا: این بیت به مثابه هشداری است که عمر انسان به پایان خود نزدیک می‌شود و از او می‌خواهد که از غفلت و مشغولیت‌های بی‌حاصل دنیوی دست بردارد.

شرح

مولانا، در این بیت، تصویری عمیق و تکان‌دهنده از وضعیت انسان در این عالم ارائه می‌کند. این سخن، در ادامهٔ تمثیل کودکان بازیگوشی می‌آید که چنان گرم بازی‌اند که از دزدیده شدن جامه‌هایشان غافل می‌مانند و با فرارسیدن شب، با دستانی تهی و شرمنده، راهی جز بازگشت ندارند. این «بازی» چیزی نیست جز همین مشغولیت‌های روزمرهٔ ما؛ غفلتی گریزناپذیر که همهٔ ما، چه عالم و چه جاهل، در آن غرقیم. عالم، خود بر مدار همین غفلت می‌چرخد، و اگر چشمان آدمیان یکباره گشوده شود، نظام جهان برهم خواهد خورد.

«نک شبانگاه اجل نزدیک شد»؛ این عبارت، ضرباهنگ نهایی زندگی را گوشزد می‌کند. شبانگاه، استعاره‌ای است از پایان روز عمر و فرارسیدن مرگ. مولانا با این زبان بی‌پرده و صریح، ما را به مواجهه با حقیقت مرگ فرامی‌خواند. حقیقت این است که بسیاری از نزاع‌ها، تندی‌ها و غفلت‌های ما ریشه در ناپایدار دانستن حیات و گمان بر دوام ابدی این «بازی» دارد؛ حال آنکه زنگ پایان به سرعت به صدا درمی‌آید و باید بازی را ترک کرد.

پس از این هشدار، مولانا با عبارتی عربی و قاطع، فرمان می‌دهد: «خلّ هذا اللّعب، بسّک، لاتعد». «خلّ» به معنای رها کردن است؛ «این بازی را رها کن.» «بسک»، از واژهٔ «بس» عربی، به معنای «کافی است»؛ «بس است برای تو.» و «لاتعد»، یعنی «باز نگرد، دوباره وارد این بازی مشو.» این بازی چه چیز است؟ صیاد در داستان مولانا می‌گوید: «خلق را من دزد جامه دیده‌ام... این یکی کلاه منو می‌بره، اون یکی جبه منو می‌بره، اون یکی کفش منو می‌بره.» اما به طریق واقعی‌تر، مردم و دنیا «وقت من رو می‌بره، اون یکی پول منو می‌بره، اون یکی مغز من رو می‌خوره.» نیم عمرمان را «آرزوی دلستان» (آنچه دل را می‌فریبد و مشغول می‌کند) می‌برد و نیم دیگر را «غصه‌های دشمنان»؛ این چنین است که در گرمای بازی، چیزی برایمان نمی‌ماند و در غروب عمر، به تهیدستی خود اقرار می‌کنیم.

راه خروج از این ورطهٔ غفلت، «نگاه درجه دوم» است؛ یعنی از ارتفاعی بالاتر به کاری که می‌کنیم نظر کنیم و تماشاگرِ بازی خود باشیم، نه صرفاً بازیگر. همین آگاهی که ما مشغول بازی هستیم، اولین گام و دروازهٔ خروج از غفلت است. این خودآگاهی، همان «مایندفولنس» (mindfulness) یا حضور ذهن است که آدمی را از طفولیت به بلوغ می‌رساند.

در ادامه، مولانا به «توبه» به عنوان «مرکب» (وسیلهٔ سواری) برای بازپس گرفتن جامه‌های به غارت‌رفته اشاره می‌کند. توبه، عملی «درجه دوم» است، یعنی عملی که ناظر به فعل پیشین آدمی است و در حیوانات یافت نمی‌شود. این قابلیت «عصیان علیه خویشتن» و شرمندگی از اعمال گذشته، نشانهٔ بلوغ انسانی است. مولانا توبه را مرکبی «عجایب» می‌خواند که «در فلک تازد به یک لحظه ز پست»؛ یعنی با سرعت نور، آدمی را از پستی به آسمان می‌برد و تولدی دوباره به او می‌بخشد، زیرا هرچه بدی‌ها بیشتر باشد و توبه صورت گیرد، به مدد این کیمیای الهی، همه آن بدی‌ها به نیکی مبدل می‌شوند. اما غفلت، که در قالب «دزد» معرفی شده، در کمین است تا حتی همین مرکب توبه را نیز برباید؛ بدین معنا که گناهان را چنان حجیم و بزرگ کند که آدمی جرئت اعتراف و توبه را از دست بدهد و در همان بازی باقی بماند.

نکات کلیدی

  • این بیت هشداری جدی است که شبانگاه عمر نزدیک شده و زمان ترک بازی‌های دنیوی فرا رسیده است.
  • غفلت، چونان بازی کودکانه‌ای است که سرمایه‌های اصلی زندگی (عمر، انرژی و وقت) در آن به غارت می‌رود.
  • با رسیدن به پایان عمر، انسان با تهیدستی روحانی ناشی از همین غفلت‌ها روبرو خواهد شد و دچار حسرت می‌گردد.
  • راه رهایی از این بازی غفلت، «نگاه درجه دوم» و توانایی مشاهدهٔ اعمال خود از بیرون است؛ یعنی خودآگاهی و حضور ذهن.
  • توبه، مرکبی شگفت‌انگیز است که آدمی را از پستی به اوج می‌برد و مانند کیمیا، بدی‌ها را به خوبی‌ها تبدیل می‌کند.
  • دزد غفلت حتی در کمین سرقت مرکب توبه نیز هست، با بزرگ‌نمایی گناهان تا آدمی جرئت اعتراف و توبه را از دست بدهد.

Sources: d6-s11 · 00:03:20 d6-s11 · 00:04:59 d6-s11 · 01:07:24 d6-s11 · 01:28:59

به زبانِ تو — AI

گفتگو — دربارهٔ این بیت بپرس — پاسخ از دل مثنوی، با ارجاع به ابیات

گفتگوی تو تا وقتی عمومی‌اش نکنی، فقط روی همین دستگاه می‌ماند.

پرسش‌های خوانندگان

هنوز پرسشی به‌اشتراک گذاشته نشده — اولین نفر باش.