قرائت› دفتر ۶› بخش ۱۳ - حکایت آن شخص کی دزدان قوج او را بدزدیدند و بر آن قناعت نکرد به حیله جامههاش را هم دزدیدند› بیت ۴۷۱
M6:471 — گر توانی در روی بیرون کشی / خمس بدهم مر ترا با دلخوشی
M6:471
شرحِ سروش — برگرفته از درسگفتارهای ضبطشدهٔ مثنوی او
این متن بر پایهٔ سخنرانیهای ضبطشدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.
ترجمه و معنا
ترجمه به فارسی روان: اگر بتوانی به درون چاه بروی و آن [همیان] را بیرون بکشی، من با خشنودی یکپنجم را به تو خواهم داد. معنا: این بیت، سخن دزدی است که برای فریب مردی سادهلوح، وعده میدهد اگر «همیان زر» گمشدهاش را از چاه بیرون آورد، یکپنجم (خمس) آن را با دلخوشی به او پاداش میدهد.
شرح
این بیت، پردهای از داستانی جذاب و پرمعنا از مثنوی است که مولانا آن را برای سبککردن دل شنونده و رهایی از افسوسهای ناشی از غفلت و گناه روایت میکند. پس از بحثی عمیق دربارهٔ «توبه» به عنوان «مرکب عجایب» و دزدانی که سرمایهٔ عمر را میربایند، مولانا با این حکایت، تصویری ملموس از حماقت آدمی در برابر فریب و طمع ارائه میدهد.
داستان از این قرار است که مردی قوچ خود را گم میکند و به دنبال آن میگردد. در همین حین، دزدی که قوچ او را ربوده، در کنار چاهی مینشیند و وانمود میکند که همیان زرش به چاه افتاده است. وقتی صاحب قوچ از راه میرسد، دزد نالان میگوید: «همیان زرم در چه فتاد / گر توانی در روی بیرون کشی / خمس بدهم مر تو را با دلخوشی.» او وعدهٔ یکپنجم (خمس) از پانصد درهم (معادل صد دینار) را میدهد، وعدهای که مرد سادهدل را به طمع میاندازد.
مولانا با ظرافتی خاص، این دزد را نه فقط یک شخص فریبکار، بلکه تجسمی از «طمع» میداند. آنجا که میگوید: «دزد است، فتنهسیرتی / چون خیال او را به هر دم صورتی.» این طمع است که با چهرههای گوناگون به ما نزدیک میشود و همانند دزد، نه تنها سرمایههای اولیهٔ ما (مانند قوچ) را میرباید، بلکه با وعدههای دروغین و فریبنده، جامههای ما (عزت، حزم، داراییهای دیگر) را نیز از تن میکَنَد.
این ماجرا، نمونهای از گمراهی و حماقتی است که انسان را گرفتار میکند. صاحب قوچ که باید به دنبال سرمایهٔ ازدسترفتهاش باشد، نه تنها آن را نمییابد، بلکه با طمعورزی بیشتر، آخرین داشتههای خود را نیز از دست میدهد. پیام مولانا بیاندازه روشن است: «حازمی باید که ره تا ده برد / حزم نبود، طمع طاعون آورد.» این بیت نشان میدهد که چگونه نبود «حزم» (دوراندیشی و احتیاط) و تسلیمشدن در برابر «طمع» میتواند به آفت و «طاعون» بدل شود و انسان را به سوی نابودی سوق دهد. از این رو، مولانا تأکید میکند که باید از این «دغل» (فریبکار) به سوی عنایت حق پناه برد: «در خدا بگریز و واره زان دغا.»
نکات کلیدی
- طمع، دزدی پنهان و فتنهگر است که با اشکال گوناگون، سرمایههای مادی و معنوی انسان را میرباید.
- بیاحتیاطی و حزمنداشتن در برابر وعدههای فریبنده، انسان را به زیانهای بزرگتری دچار میکند.
- این حکایت، تلنگری است برای پرهیز از سادهلوحی و فریب خوردن از وسوسههای طمعکارانه.
- مولانا داستانهای طنزآمیز را برای تعلیم عمیقترین نکات اخلاقی و روانی به کار میبرد.
- برای رهایی از دام فریب و طمع، باید به عنایت و پناه خداوند توسل جست.
Sources: d6-s11 · 01:28:59 d6-s11 · 01:32:28
This text was reconstructed from Dr. Abdolkarim Soroush's recorded Masnavi lectures. It has not been reviewed and approved by him.
Translation & meaning
Translation: If you can go inside [the well] and pull it out, I will gladly give you a fifth of it. Meaning: This verse is spoken by a thief who, to deceive a gullible man, promises to give him a fifth (khums) of his supposedly lost 'bag of gold' if he retrieves it from a well.
Explanation
This verse unveils a captivating and profound story from the Masnavi, which Rumi recounts to lighten the listener's heart and soothe the regrets stemming from heedlessness and sin. Following a deep discourse on 'repentance' (toba) as a 'wondrous steed' and the thieves who steal the capital of life, Rumi uses this anecdote to paint a tangible picture of human folly when confronted with deceit and avarice.
The story unfolds with a man who loses his sheep and sets out to find it. Meanwhile, the thief who had stolen the sheep positions himself by a well and pretends that his bag of gold has fallen in. When the sheep's owner arrives, the wailing thief cries, "My bag of gold has fallen into this well / If you can go inside and pull it out / I will gladly give you a fifth of it." He promises a fifth (khums) of five hundred dirhams (equivalent to one hundred dinars), a promise that tempts the simple-hearted man.
Mowlana, with exquisite subtlety, portrays this thief not merely as a deceptive individual, but as the very embodiment of 'greed' (ṭamaʿ). He states: "He is a thief, a seditious being / whose phantom takes on a new form each moment." It is greed that approaches us with various guises, and like a thief, it not only plunders our initial assets (like the sheep) but, through alluring yet false promises, strips us of our garments (our dignity, prudence, and other possessions).
This incident serves as an illustration of the delusion and foolishness that entrap humans. The owner of the sheep, who should be searching for his lost asset, not only fails to find it but, by succumbing to further avarice, loses his remaining possessions. Mowlana's message is unequivocally clear: "A prudent man must lead to the tenth (i.e., be wise) / Without prudence, greed brings plague." This verse highlights how the absence of 'prudence' (ḥazm) and surrender to 'greed' (ṭamaʿ) can transform into a scourge and lead to ruin. Thus, Mowlana emphasizes seeking refuge in Divine grace from this 'deceitful' (dāghā) thief: "Flee to God and be saved from that deceiver."
Key takeaways
- Greed (ṭamaʿ) is a hidden, mischievous thief that plunders both material and spiritual assets through various guises.
- Lack of prudence and caution in the face of deceptive promises leads to even greater losses for humans.
- This anecdote serves as a cautionary tale against gullibility and succumbing to avaricious temptations.
- Rumi employs humorous stories as a pedagogical tool to convey the deepest ethical and psychological insights.
- To escape the trap of deceit and greed, one must seek refuge and protection in God's grace.
Sources: d6-s11 · 01:28:59 d6-s11 · 01:32:28
به زبانِ تو — AI
گفتگو — دربارهٔ این بیت بپرس — پاسخ از دل مثنوی، با ارجاع به ابیات
گفتگوی تو تا وقتی عمومیاش نکنی، فقط روی همین دستگاه میماند.
پرسشهای خوانندگان0
هنوز پرسشی بهاشتراک گذاشته نشده — اولین نفر باش.