قرائت دفتر ۶ بخش ۱۳ - حکایت آن شخص کی دزدان قوج او را بدزدیدند و بر آن قناعت نکرد به حیله جامه‌هاش را هم دزدیدند بیت ۴۷۳

M6:473 — گر دری بر بسته شد ده در گشاد / گر قجی شد حق عوض اشتر بداد

گر دری بر بسته شد ده در گشادگر قجی شد حق عوض اشتر بداد
✦ ارائهٔ این بیت به فارسی

M6:473

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — برگرفته از درس‌گفتارهای ضبط‌شدهٔ مثنوی او

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: اگر دری بسته شد، ده در دیگر گشوده شد؛ اگر چیزی کج و معوج گشت، خداوند در عوض شتری عطا کرد. معنا: این بیت دربارهٔ جبران الهی و بخشندگی بی‌اندازهٔ حق است که هرگاه از بنده‌ای چیزی ستانده شود یا آسیبی رسد، خداوند چندین برابر بهتر را به او باز می‌گرداند.

شرح

این بیت گشاده‌دستی بی‌حدّ خداوند را در جبران کاستی‌ها و خسارت‌ها به تصویر می‌کشد و در چارچوب تفکر مولوی، معنایی عمیق‌تر از یک معاملهٔ صرف دارد. مولوی اینجا از تمثیلی شیرین بهره می‌برد تا قدرت تحول‌بخش توبه و عنایت الهی را آشکار سازد. در حکایتی که این بیت بدان اشاره دارد، شخصی گوسفند خود را از دست می‌دهد و سپس دزد با حیله لباس‌هایش را نیز می‌رباید. اما در این سیرۀ الهی، آنچه از دست می‌رود، به شکلی شگفت‌انگیز و مضاعف باز می‌گردد: «گر دری بر بسته شد ده در گشاد / گر قجی شد حق عوض اشتر بداد.»

من این را صددرصد چنین می‌بینم که این بیت، نه فقط جبران مادی، بلکه تبدیل بدی‌ها به نیکی‌ها را بازگو می‌کند؛ عملی که به‌طور خاص در توبه تجلی می‌یابد. توبه، عملی است از جنس کیمیاگری. درست مثل اینکه سنگی کیمیاگر به دست داشته باشیم و هرچه زباله به آن بزنیم، طلا شود. آن‌گاه، هرچه زباله بیشتر، طلای بیشتری در کف خواهیم داشت! مولوی خود می‌گوید: «کاملی گر خاک گیرد زر شود / ناقص ار زر برد خاکستر شود.» توبه از ویژگی‌های انسان کامل است که می‌تواند «خاک» گناه را به «زر» نیکی بدل کند. این عین همان «ان الحسنات یذهبن السیئات» قرآن است.

توبه، یک «فعل درجه دوم» است که فقط از انسان برمی‌آید. این یعنی فعلی است که ناظر به فعل دیگری از خودِ آدم است. حیوانات چنین قابلیتی ندارند؛ آن‌ها نه عصیان می‌کنند، نه پشیمان می‌شوند و نه توبه. این بلوغی است که انسان را از غفلت حیوانی می‌رهاند و او را به مقامی بالاتر ارتقا می‌دهد. «مرکب توبه عجایب مرکب است / در فلک تازد به یک لحظه ز پست»؛ این مرکب توبه، با سرعتی باورنکردنی، روح را از پستی‌ها به اوج فلک می‌برد. توبه یک تولد تازه است، تولدی از نو که آدمی را به انسانی دیگر بدل می‌کند.

اما همیشه «دزد» در کمین است. دزدی که این مرکب توبه را نیز می‌خواهد برباید. این دزد همان غفلت، سنگینی گناهان یا توجیه‌تراشی‌های نفس است که اجازه نمی‌دهد انسان به خطای خود اعتراف کند و گام در راه توبه نهد. وقتی گناهان بیش از حد بزرگ و حجیم شوند، انسان جرأت اعتراف را از دست می‌دهد و خود را توجیه می‌کند. اینجا، حزم و دوراندیشی است که نجات‌بخش می‌شود، نه طمع. چنان‌که مولوی می‌گوید: «حازمی باید که ره تا ده برد / حزم نبود، طمع طاعون آورد.» طمع، در حکایت دزد قوچ، مرد را به چاهی می‌کشاند که چیزی جز باخت عریان در انتظارش نیست. این طمع در عالم معنا، طمع به جایزه‌های دروغین و نادیده گرفتن حقیقت باخت درونی است. در نهایت، باید به خدا پناه برد و از این دغل‌بازان، چه از بیرون و چه از درون، رهایی یافت: «در خدا بگریز و واره زان دغا.»

نکات کلیدی

  • خداوند کاستی‌ها را نه فقط جبران، بلکه چندین برابر و بهتر عطا می‌کند.
  • توبه فعلی کیمیاگرانه است که بدی‌ها (گناهان) را به نیکی‌ها تبدیل می‌کند؛ هرچه گناه بیشتر، توبهٔ خالصانه منجر به ثواب بیشتر می‌شود.
  • توبه یک «فعل درجه دوم» است که به انسان بلوغ و برتری می‌بخشد؛ توانایی بازاندیشی و عصیان علیه خویشتن خاص انسان است.
  • مرکب توبه، با سرعتی خارق‌العاده، روح را از حضیض به اوج می‌رساند و تولدی دوباره می‌بخشد.
  • غفلت، سنگینی گناه و توجیه‌تراشی‌های نفس «دزد»‌هایی هستند که سعی در دزدیدن مرکب توبه از انسان دارند.
  • حزم و دوراندیشی، نه طمع، راهگشای مسیر معنوی است؛ طمع به جایزه‌های دروغین، خود آفت‌بار است.

Sources: d6-s11 · 01:28:59 d6-s11 · 01:32:28 d6-s11 · 02:34:34

به زبانِ تو — AI

گفتگو — دربارهٔ این بیت بپرس — پاسخ از دل مثنوی، با ارجاع به ابیات

گفتگوی تو تا وقتی عمومی‌اش نکنی، فقط روی همین دستگاه می‌ماند.

پرسش‌های خوانندگان

هنوز پرسشی به‌اشتراک گذاشته نشده — اولین نفر باش.