قرائت دفتر ۶ بخش ۱۷ - حکایت آن عاشق کی شب بیامد بر امید وعدهٔ معشوق بدان وثاقی کی اشارت کرده بود و بعضی از شب منتظر ماند و خوابش بربود معشوق آمد بهر انجاز وعده او را خفته یافت جیبش پر جوز کرد و او را خفته گذاشت و بازگشت بیت ۶۱۹

M6:619 — خوش بسوز این خانه را ای شیر مست / خانهٔ عاشق چنین اولیترست

خوش بسوز این خانه را ای شیر مستخانهٔ عاشق چنین اولیترست
✦ ارائهٔ این بیت به فارسی

M6:619

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — برگرفته از درس‌گفتارهای ضبط‌شدهٔ مثنوی او

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: ای شیر مست، این خانه را به شادی بسوزان، / خانهٔ عاشق چنین سزاوارتر است. معنا: عاشق به معشوق خود که چون شیری مست و ویرانگر است، می‌گوید خانهٔ وجود او را که از آنِ معشوق است، با رضایت و حتی با شادمانی بسوزاند، زیرا این نهایت فداکاری و سزاوار مقام عاشقی است.

شرح

این بیت، اوج تسلیم و فداکاری عاشق در برابر معشوق را به نمایش می‌گذارد؛ تسلیمی که تنها در عرفان و عاشقی ناب معنا پیدا می‌کند و از مرزهای عقل و فقه درمی‌گذرد. مولانا در اینجای غزلش، به معشوق رو می‌آورد و از او می‌خواهد که خانهٔ وجود عاشق را، با تمام تعلقاتش، بسوزاند. اما این سوزاندن، سوزاندنی تلخ یا رنج‌آور نیست؛ بلکه «خوش بسوز»؛ یعنی با شادمانی و رضایت کامل به این ویرانی تن داده می‌شود.

چرا عاشق چنین خواسته‌ای دارد؟ مولانا در اینجا نکته‌ای عمیق را پیش می‌کشد. او خطاب به معشوق می‌گوید: «خانه خود را همی‌سوزی، بسوز / کیست آن کس کت بگوید لا یجوز؟» این خانه که وجود عاشق است، در واقع ملک معشوق است. در منطق عشق، مالکیت مطلق از آن معشوق است. عاشق تمام وجود خود را به او سپرده است. اگر مالک بخواهد ملک خود را بسوزاند، چه کسی می‌تواند بگوید «لا یجوز»؟ اینجاست که فقه، که دایرمدار «یجوز و لا یجوز» است، از میدان خارج می‌شود و تسلیم مطلق حاکم می‌گردد. همان‌طور که اشاعره می‌گفتند خداوند هر کاری در ملک خود بکند، مجاز است و خلاف عدالت نیست، زیرا «یَفْعَلُ فِی مِلْکِهِ لا فِی مِلْکِ غَیْرِهِ». این تعلیم اشعری، اگرچه در زمینهٔ عدل الهی مورد بحث است، اما در اینجا مولانا آن را به حریم عشق می‌آورد و می‌گوید در عاشقی، خداوند و معشوق مالک مطلق است و هر تصرفی در وجود عاشق کند، عین جواز و عین صواب است.

لقب «شیر مست» برای معشوق نیز بسیار تأمل‌برانگیز است. «شیر مست» تصویری از معشوقی است که هم درنده و صاحب قدرت مطلق است و هم از سر مستی، گویی بی‌خودانه و بی‌محاسبه عمل می‌کند. او مست از بادهٔ جمال و عظمت خویش است و به این کشتار و ویرانی، آگاهانه یا ناآگاهانه، ادامه می‌دهد. این «مستی»، چیره شدن عشق بر عقل و حسابگری است؛ چه در معشوق و چه در عاشق. در این باده‌گساری عشق، همهٔ حساب‌ها و منطق‌های عقلی کنار می‌روند.

در نهایت، این بیت دعوتی است به فراتر رفتن از هر گونه ملاحظه‌ای برای حفظ خود و تعلقات نفس. خانهٔ عاشق، آن خانه‌ای که تعلقات و منیت‌های نفسانی در آن ریشه دوانده‌اند، سزاوارتر است که با آتش عشق سوزانده شود تا وجود خالص و بی‌شائبهٔ عاشق باقی بماند. این نه پایان، که آغاز راهی دیگر است؛ راهی که در آن عاشق، از سوختن خویش، نور می‌گیرد و همچون شمعی، دیگران را نیز روشن می‌کند. این سوزاندن، نه از سر انتقام، که از سر پاکسازی و تعالی است.

نکات کلیدی

  • اوج تسلیم عاشق به معشوق: سوزاندن خانهٔ وجود خویش با رضایت کامل.
  • مالکیت مطلق معشوق بر وجود عاشق، که جایگاه فقه «یجوز و لا یجوز» را برمی‌چیند.
  • استعاره «شیر مست» برای معشوق: نمادی از قدرت درنده و بی‌حساب و کتاب عشق.
  • «خوش بسوز»: سوزاندنی که نه از سر درد، که از سر شادمانی و تعالی است.
  • ویرانی خانهٔ نفس برای رسیدن به وجودی خالص‌تر و بی‌شائبه.
  • عشق بر عقل چیره می‌شود و منطق‌های عادی را کنار می‌زند.

Sources: d6-s14 · 00:34:37 d6-s14 · 00:36:02 d6-s93 · 34:42:00

به زبانِ تو — AI

گفتگو — دربارهٔ این بیت بپرس — پاسخ از دل مثنوی، با ارجاع به ابیات

گفتگوی تو تا وقتی عمومی‌اش نکنی، فقط روی همین دستگاه می‌ماند.

پرسش‌های خوانندگان

هنوز پرسشی به‌اشتراک گذاشته نشده — اولین نفر باش.