قرائت دفتر ۶ بخش ۱۷ - حکایت آن عاشق کی شب بیامد بر امید وعدهٔ معشوق بدان وثاقی کی اشارت کرده بود و بعضی از شب منتظر ماند و خوابش بربود معشوق آمد بهر انجاز وعده او را خفته یافت جیبش پر جوز کرد و او را خفته گذاشت و بازگشت بیت ۶۲۱

M6:621 — خواب را بگذار امشب ای پدر / یک شبی بر کوی بی‌خوابان گذر

خواب را بگذار امشب ای پدریک شبی بر کوی بی‌خوابان گذر
✦ ارائهٔ این بیت به فارسی

M6:621

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — برگرفته از درس‌گفتارهای ضبط‌شدهٔ مثنوی او

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: امشب، ای پدر، خواب را کنار بگذار؛ یک شب در کوی بیدارها بگذران. معنا: مولانا از طریق خطاب به یک «پدر» (نماد عقل یا محافظه‌کاری)، دعوت می‌کند تا از خواب غفلت و روزمرگی دست بکشیم و برای یک شب هم که شده، به محلهٔ عاشقان بی‌خواب و بیدار دل سفر کنیم تا حال آنان را دریابیم.

شرح

این بیت، دعوتی است صریح و پرشور از جانب مولانا، خطاب به آن کس که غرق در خوابِ غفلت و عادت است، تا از این سرای روزمرگی بیرون آید و سری به کوی بی‌خوابان زند. «پدر» در اینجا می‌تواند نماد عقلِ محافظه‌کار، عقلِ معاش‌اندیش، یا هر نوع سرپرستی باشد که مانع از ریسک و شوریدگی می‌شود. مولانا از این پدر می‌خواهد که یک شب را، تنها یک شب را، از بند خواب و غفلت برهاند و به تماشای عالمی دیگر بنشیند.

این کوی بی‌خوابان، دیار عاشقانِ بی‌قرار است. کسانی که شب‌ها به شوق وصل بیدارند و در آتش عشق، همچون پروانه‌ای که خود را به کام شعله می‌افکند، جان می‌سوزانند. مولانا به روشنی می‌گوید که همهٔ آدمیان در این عالم، دنبال آسایش و حفظ خود نیستند؛ کسانی هستند که طالب فنا و فدا شدن در راه معشوقی برترند. این‌ها که از آب زلال عشق نوشیده‌اند، دیگر به آب‌های شور و معشوق‌های خُردِ این دنیا التفاتی ندارند.

این عشق، از نظر مولانا، اژدهایی است ناپیدا و دل‌ربا که «عقل همچون کوه» را می‌بلعد. این تعبیر، هستهٔ اصلی نگاه او به عشق است: اولین چیزی که عاشق فدای معشوق می‌کند، «اختیار» اوست؛ و دومین هدیهٔ گران‌بها، «عقل» اوست. در عرصهٔ عاشقی، جایی که خاکش زرِ ناب است، بردنِ زرِ مادی ابلهی است. دو نعمت گران‌بهاست که از انسان خریداری می‌شود: عقل و اختیار. این یعنی عاشقی، نه راهِ عاقلان است و نه کارِ مختاران. بلکه راهِ شوریدگان و تسلیم‌شدگان است. مولانا پیش‌تر از آن، در همین مثنوی، عشق را با «خونی بودن» توصیف کرده بود تا هر که از آن بیرونی است، بگریزد و تنها آنان که دل به این خون‌فشانی داده‌اند، باقی بمانند. این رویکرد، در تضاد عمیق با عشق‌های بزم‌آرا و دل‌آرامی است که برخی شاعران دیگر ترسیم کرده‌اند.

من، صددرصد، بر این باورم که مولانا این راه را راهی نادر و دشوار می‌داند. این عالم، عالمِ نوادر است؛ یعنی همگان را بدان راه نیست و قرار هم نیست که باشد. ما از دور، شمایل آن را می‌بینیم، لذت می‌بریم، حسرت می‌خوریم و آرزو می‌کنیم که کاش نسیمی هم از آن دیار به سوی ما بوزد. اما کسانی هم هستند که این بو را می‌گیرند، دنبالش می‌روند و به سرچشمه می‌رسند. این دعوت، دعوت به یک سلوکِ متفاوت است؛ دعوتی به ترکِ خود و ورود به عالمِ «بی‌خوابی» که در آن، عقل و اختیار در محضر عشق ذوب می‌شوند و تنها «حضور» باقی می‌ماند.

نکات کلیدی

  • بیت، دعوتی است برای ترک خواب غفلت و ورود به عالم بیداری عرفانی و شوریدگی.
  • «پدر» نماد عقل محافظه‌کار یا هر مانعی است که از عشق‌ورزی و ریسک روحی بازمی‌دارد.
  • کوی بی‌خوابان، دیار عاشقان بی‌قراری است که همچون پروانه خود را فدای معشوق می‌کنند.
  • عشق، اژدهایی است که عقل و اختیار را از انسان می‌ستاند؛ زیرا در محضر عشق، این‌ها بی‌بها می‌شوند.
  • راه عشق، راهی نادر و دشوار است که همگان را بدان راه نیست، اما آنان که بوی آن را درمی‌یابند، به سرچشمه می‌رسند.

Sources: d6-s14 · 00:38:36 d6-s14 · 00:39:50 d6-s14 · 00:41:27

به زبانِ تو — AI

گفتگو — دربارهٔ این بیت بپرس — پاسخ از دل مثنوی، با ارجاع به ابیات

گفتگوی تو تا وقتی عمومی‌اش نکنی، فقط روی همین دستگاه می‌ماند.

پرسش‌های خوانندگان

هنوز پرسشی به‌اشتراک گذاشته نشده — اولین نفر باش.