قرائت دفتر ۶ بخش ۱۷ - حکایت آن عاشق کی شب بیامد بر امید وعدهٔ معشوق بدان وثاقی کی اشارت کرده بود و بعضی از شب منتظر ماند و خوابش بربود معشوق آمد بهر انجاز وعده او را خفته یافت جیبش پر جوز کرد و او را خفته گذاشت و بازگشت بیت ۶۲۷

M6:627 — ای مزوّر چشم بگشای و ببین / چند گویی می‌ندانم آن و این

ای مزوّر چشم بگشای و ببینچند گویی می‌ندانم آن و این
✦ ارائهٔ این بیت به فارسی

M6:627

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — برگرفته از درس‌گفتارهای ضبط‌شدهٔ مثنوی او

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: ای فریبکار، چشم بگشا و خوب ببین؛ چند می‌خواهی بگویی که این و آن را نمی‌دانم؟ معنا: مولانا در این بیت به فرد ریاکار و شکاکی که از نزدیکی به حقیقت محروم است، می‌گوید که از ندانستن و ندیدن دست بردارد و با گشودن چشم دل به حقایق عالم بنگرد.

شرح

به نظر من، این بیت یکی از آن پاره‌هایی‌ست که مولانا در آن بی‌محابا بر سر خواننده یا بر سر یک نوع خاص از اندیشه فریاد می‌زند. مخاطب او «مزور» است؛ کسی که اهل فریبکاری و تقلب است. اما صرفاً یک ریاکار نیست، بلکه بیماری دیگری هم دارد: دائماً می‌گوید «نمی‌دانم آن و این». این ندانستن، ندانستنی همراه با تردید و انکار است؛ یک شکاکیتِ فعال، نه یک جهلِ منفعل.

من معتقدم مولانا در اینجا می‌تواند روی سخنش با عقل باشد. عقلی که خود سرچشمه بسیاری از تزویرها و مکرهاست. آدم ساده‌لوح و صمیمی نمی‌تواند اهل دغل‌بازی باشد؛ دغل‌بازی کار عقلِ «شیطانی» است. از سوی دیگر، این خطاب می‌تواند به فلاسفه و اهل نظر باشد، به‌ویژه آن دسته از فلاسفه‌ای که به یقین و وصول بی‌اعتمادند، همه‌چیز را ظنی و احتمالی می‌دانند و مدام از ندانستن خود در باب حقایق مطلق، از جمله ذات باری، سخن می‌گویند. مولانا این «ندانم‌گویی» را بیماری می‌داند.

اما بیماری مزور فقط «زرق» و فریبکاری نیست؛ او به «محرومیت» هم مبتلاست. محرومیت از چه؟ از دیدن چهره معشوق، از رسیدن به یقین، از تجربه وصال. و مولانا علاج این بیماری‌ها را در گشودن چشمِ دل می‌بیند: «چشم بگشا و ببین». تو باید از این «وبای زرق و محرومی» بیرون بیایی و به «جهان حی و قیومی» وارد شوی.

این «جهان حی و قیومی» تنها به این معنا نیست که جهان را خدای حی و قیوم آفریده است. این یک باور عمومیِ خداباوران است. منظور مولانا بسیار عمیق‌تر است؛ او از ما می‌خواهد که جهان را "زنده" ببینیم. یعنی صفت "حیات" باری‌تعالی را بر همه‌چیز گسترده ببینیم. در عالم او، چیزی به معنای واقعی "مرده" نداریم. این نگاه، پیوند وثیقی با مفهوم «توحید صفاتی» دارد. هر صفت نیکی که در این عالم می‌بینیم، در حقیقت پرتوی از همان صفت در ذات حق‌تعالی است. همچون زیبایی یا حیات که در اصل از آنِ خداوند است و درجات آن در مخلوقات تجلی می‌یابد. همچنین، این جهان از منظر مولانا، قائم به ذات خود نیست، بلکه پیوسته و در هر لحظه، قائم به "قَیّومیّت" خداوند است؛ این همان «توحید افعالی» است که در آن، هر فعل و هر جنبشی در عالم، مستقیماً به فعل خداوند بازمی‌گردد، هرچند که از مجاری طبیعی و قوانین علّی عبور کند. مثل تیری که از کمان می‌گذرد، اما عاقل تیرانداز را می‌بیند، نه فقط کمان را.

پس چشم بگشا و بدان که حیات تو، خود شعله‌ای از حیات باری است. نتیجه این گشودن چشم و این ورود به «جهان حی و قیومی» چیست؟ همان که مولانا در بیت بعدی می‌گوید: «تا نمی‌بینم، همی بینم شود / وین ندانم‌ها، همی دانم بود». یعنی آن نادیدنی‌ها دیدنی و آن ندانستنی‌ها دانستنی می‌شوند. از این روست که مثنوی وعده «وصول» و «یقین» می‌دهد؛ وعده "بی‌واسطه" دیدن و دانستن، چیزی که فلسفه‌های شکاک مدرن آن را ناممکن پنداشته‌اند.

نکات کلیدی

  • مولانا «مزور» را نمادی از عقل حسابگر و شکاک می‌داند که به جای شناخت حقیقت، به فریب و ندانم‌کاری می‌پردازد.
  • محرومیت از یقین و وصال، بیماری اصلی «مزور» است؛ او از دیدن چهره معشوق و دستیابی به حقیقت بازمانده است.
  • علاج این بیماری در «چشم گشودن» است؛ یعنی ادراکی ورای حس و عقل جزئی که به دیدن حقایق عالم منجر می‌شود.
  • «جهان حی و قیومی» جهانی است که در آن همه موجودات زنده و قائم به ذات خداوند دیده می‌شوند؛ هیچ چیز در عالم مولانا مرده یا فاقد زیبایی محض نیست.
  • مولانا با تأکید بر «توحید صفاتی و افعالی»، خواننده را به دیدن عامل اصلی در پس تمام ظواهر عالم فرامی‌خواند.
  • وعده نهایی این گشایش چشم، تبدیل «ندانم‌گویی» به «دانستن» و «ندیدن» به «دیدن» است؛ رسیدن به یقین و وصول حقیقی.

Sources: d6-s14 · 00:48:07 d6-s14 · 00:49:00 d6-s14 · 00:50:30 d6-s14 · 00:51:58 d6-s14 · 00:53:15 d6-s14 · 00:54:40

به زبانِ تو — AI

گفتگو — دربارهٔ این بیت بپرس — پاسخ از دل مثنوی، با ارجاع به ابیات

گفتگوی تو تا وقتی عمومی‌اش نکنی، فقط روی همین دستگاه می‌ماند.

پرسش‌های خوانندگان

هنوز پرسشی به‌اشتراک گذاشته نشده — اولین نفر باش.