قرائت دفتر ۶ بخش ۲۸ - باز گردانیدن صدیق رضی الله عنه واقعهٔ بلال را رضی الله عنه و ظلم جهودان را بر وی و احد احد گفتن او و افزون شدن کینهٔ جهودان و قصه کردن آن قضیه پیش مصطفی علیه‌السلام و مشورت در خریدن او بیت ۹۶۹

M6:969 — عاشقی و توبه یا امکان صبر / این محالی باشد ای جان بس سطبر

عاشقی و توبه یا امکان صبراین محالی باشد ای جان بس سطبر
✦ ارائهٔ این بیت به فارسی

M6:969

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — برگرفته از درس‌گفتارهای ضبط‌شدهٔ مثنوی او

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: عاشقی و توبه، یا امکان صبر، / ای جان، این محالی بس سفت و محکم است. معنا: یک عاشق حقیقی نه می‌تواند توبه کند و نه می‌تواند صبر پیشه گیرد؛ جمع این‌ها با عشق، از محالات بزرگ است.

شرح

مولانا، در این بیت بلند و پرمغز، به تحلیل ژرف حقیقت عشق می‌پردازد و آن را در تقابل با توبه و صبر قرار می‌دهد. من بی‌اغراق می‌گویم که این از کلیدی‌ترین ابیات مثنوی در فهم ماهیت عشق از منظر مولاناست.

این سخن در دل حکایت بلال حبشی و پایداری او در برابر شکنجه‌های مشرکان می‌آید. ابوبکر به بلال پند می‌دهد که دین خود را پنهان دارد و «احد» را در دل بگوید، نه بر زبان. اما پاسخ بلال، پاسخ یک عاشق است. مولانا خود این پاسخ را چنین توصیف می‌کند: «عاشق است او را قیامت آمده است / تا در توبه بر او بسته شده است.» این تصویری بس گویاست؛ برای عاشق، قیامت فرارسیده است، آن لحظه‌ای که دیگر جایی برای بازگشت و توبه از گذشته نیست. توبه، اساساً چرخشی است از خطا به صواب، از گذشته به حال، اما برای آن‌که تماماً در شعله عشق گداخته است، نه گذشته‌ای باقی مانده تا از آن توبه کند و نه آینده‌ای تا امید به آن بندد؛ او تماماً در «حال» عشق مستغرق است.

و اینجاست که مولانا با صراحتی بی‌نظیر می‌گوید که عاشقی و توبه، یا امکان صبر، هر سه در یک دل جمع نمی‌شوند. این یک «محال بس سطبر» است، محالی ستبر و سخت. من بارها گفته‌ام که مولانا، در جای دیگر، این نکته را با بیانی شاعرانه‌تر تأیید می‌کند: «صبر من مُرد آن شبی کز عشق زاد / درگذشت و حاضران را عمر باد.» عشق چون قدم به میدان نهاد، صبر را به کناری می‌راند، گویی صبر و عشق از یک جنس نیستند و جایی برای هم باقی نمی‌گذارند. عشق، اژدهایی است که همه چیز را در خود می‌بلعد و اثری از پشه‌های توبه و صبر بر جای نمی‌گذارد.

چرا؟ مولانا به نکته‌ای فلسفی و عرفانی بسیار مهم اشاره می‌کند. او می‌فرماید: «توبه وصف خلق و آن وصف خدا.» توبه، صفتی از آنِ مخلوق است؛ از آنِ ما انسان‌ها که خطا می‌کنیم و باید بازگردیم. اما عشق، صفتی از آنِ خداست، «عشق ز اوصاف خدای بی‌نیاز». ما می‌توانیم بگوییم خداوند «مُحِبّ» است، «عاشق» است، چنان‌که در قرآن نیز می‌خوانیم «یُحِبُّهُمْ وَ یُحِبُّونَه». اما هرگز نمی‌توانیم بگوییم خداوند «خائف» است یا «توبه‌کننده». بنابراین، عشق، در مرتبه‌ای برتر و الهی‌تر از خوف یا توبه قرار می‌گیرد. هر صفتی که به خداوند بتوان نسبت داد، فضیلتی برتر است. وقتی انسان به مقام عشق می‌رسد، درواقع به تجلی صفتی از صفات الهی در خود می‌رسد. در این مقام، توبه و صبر، مفاهیمی متعلق به مرتبه‌ای فروتر، مرتبه خلق، محسوب می‌شوند و دیگر در حیطه او راهی ندارند. عاشق، از جبر و اختیار، از توبه و صبر، از همه قیدوبندهای بشری می‌گذرد و خود را تماماً به جریان عشق می‌سپارد.

نکات کلیدی

  • عشق، توبه و صبر با یکدیگر جمع نمی‌شوند؛ اینها از محالات بزرگند.
  • برای عاشق، قیامت فرارسیده است؛ ازاین‌رو، توبه که بازگشتی از گذشته است، برای او بی‌معناست.
  • عشق، صفتی الهی است، درحالی‌که توبه، صفتی انسانی و متعلق به مرتبه خلق است.
  • در ساحت عشق، صبر نه‌تنها فضیلت نیست، بلکه محو می‌شود؛ همچنان که مولانا می‌گوید «صبر من مُرد آن شبی کز عشق زاد».

Sources: d6-s21 · 00:25:00 d6-s21 · 00:27:21

به زبانِ تو — AI

گفتگو — دربارهٔ این بیت بپرس — پاسخ از دل مثنوی، با ارجاع به ابیات

گفتگوی تو تا وقتی عمومی‌اش نکنی، فقط روی همین دستگاه می‌ماند.

پرسش‌های خوانندگان

هنوز پرسشی به‌اشتراک گذاشته نشده — اولین نفر باش.