قرائت دفتر ۶ بخش ۲۸ - باز گردانیدن صدیق رضی الله عنه واقعهٔ بلال را رضی الله عنه و ظلم جهودان را بر وی و احد احد گفتن او و افزون شدن کینهٔ جهودان و قصه کردن آن قضیه پیش مصطفی علیه‌السلام و مشورت در خریدن او بیت ۹۷۷

M6:977 — قلب را که زر ز روی او بجست / بازگشت آن زر بکان خود نشست

قلب را که زر ز روی او بجستبازگشت آن زر بکان خود نشست
✦ ارائهٔ این بیت به فارسی

M6:977

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — برگرفته از درس‌گفتارهای ضبط‌شدهٔ مثنوی او

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: آنگاه که طلای سکهٔ تقلبی از روی آن جدا می‌شود، آن طلا به معدن خود باز می‌گردد و می‌نشیند. معنا: این بیت بیان می‌کند که هر زیبایی و ارزشی که بر چیزی عاریت نهاده شده باشد، دیر یا زود به اصل خود باز می‌گردد و تنها آنچه حقیقی و از سرچشمه است، ماندگار خواهد بود.

شرح

این بیت در ادامهٔ سخن مولوی دربارهٔ «حسن زراندود» و فرق میان حقیقت و مجاز، و موقت و دائم می‌آید. من معتقدم که در نزد قدما یک اصل بقا وجود داشته است، نه از نوع کمی و کوانتیفایبل که ما امروز می‌شناسیم، بلکه بقای ماهیات و زیبایی‌ها. ایشان بر این باور بودند که نور که به این جهان می‌تابد، از بین نمی‌رود بلکه به منبع خود بازمی‌گردد؛ زیبایی اشیاء نیز وقتی می‌میرند، نابود نمی‌شود، بلکه به اصل و مخزن خود بازمی‌گردد. مولوی دقیقاً از همین مفهوم بهره می‌برد تا مقصد خود را بیان کند.

من قبلاً هم گفته‌ام که ما یک «حسن زراندود» داریم، یعنی زیبایی‌ای که همچون طلایی بر روکش یک شیء کشیده شده است. وقتی این روکش رفت، آن سیاهی و زشتی زیرین آشکار می‌شود. این همان تفاوت میان مجاز و حقیقت است. «عشق مجازی» دقیقاً به چنین زیبایی‌های عاریتی دل می‌بندد؛ لذا «چون رود نور و شود پیدا دخان / بفسرد عشق مجازی آن زمان». اگر کسی عاشق زیبایی ظاهری شخصی شود و آن زیبایی زایل گردد، عشقش نیز می‌فسرد و سرد می‌شود.

همین منطق در بیت مورد بحث ما تکرار می‌شود. «قلب» در اینجا به معنای سکهٔ تقلبی و زراندود است، سکه‌ای از مس که روکشی از طلا بر آن کشیده‌اند. وقتی «زر ز روی او بجست»، یعنی طلا از سطح آن جدا شد و روکش آن پرید، آن مس رسوای زیرین آشکار می‌گردد. اما آن طلای اصیل که از سکه جدا شده، چه می‌شود؟ مولوی می‌گوید: «بازگشت آن زر بکان خود نشست». آن طلا به معدن خودش بازمی‌گردد. این بازگشتِ «حسن» و «نور» و «زر» به «اصل خود» است، به همان منبع اصلی و ابدی که این زیبایی‌ها و ارزش‌ها از آن سرچشمه گرفته‌اند.

این همان تفکیک بنیادین میان «تقلبی و اصیل» است. همان‌طور که نور ماه که بر دیوار افتاده، موقت است و به «ماه» بازمی‌گردد و دیوار «دیووار» می‌شود، هر زیبایی عاریتی نیز به منبع خویش رجوع می‌کند و آنچه باقی می‌ماند، جسم گندیده و رسواست. اما «عشق بینایان بود بر کان زر». کسانی که بصیرت دارند و حقایق را می‌بینند، عشقشان متوجه خود «معدن زر» است، نه به آن سکهٔ زراندود تقلبی. و به همین دلیل است که «لاجرم هر روز باشد بیشتر»؛ این عشق کاهش نمی‌یابد، بلکه هر روز فزونی می‌گیرد، چرا که معشوق حقیقی، منبع لایزال زیبایی است.

«کان زر را در زری نبود شریک». آن معدن طلا در طلا بودن خود شریک و رقیبی ندارد؛ معشوق حقیقی یکتاست. لذا «مرحبا ای کان زر لا شک فیک»؛ شکی در وجود و اصالت تو نیست. و هشدار می‌دهد که «هر که قلبی را کند انباز کان»، هر که سکهٔ تقلبی را هم‌تراز معدن طلا بپندارد، پشیمان خواهد شد، زیرا «وارود زر تا به کان لامکان»؛ عاقبت زر به معدن بی‌کران و بی‌جای خود بازمی‌گردد. پس حقیقت از عاریت، و اصالت از تقلید تمیز داده می‌شود. این پیامی بنیادین در مثنوی است: هرچه از اوست، به او بازمی‌گردد و آنچه می‌ماند، اصل یگانه است و عشق به آن، تنها عشق پایدار است.

نکات کلیدی

  • زیبایی‌ها و ارزش‌های حقیقی به سرچشمهٔ خود باز می‌گردند و تنها اصیل‌ها پایدارند.
  • عشق مجازی بر زیبایی عاریتی استوار است و به محض زوال آن زیبایی، عشق نیز می‌فسرد.
  • عشق حقیقی به منبع و معدن زیبایی‌هاست؛ از این رو روز به روز فزونی می‌گیرد و فناپذیر نیست.
  • سکهٔ «قلب» (تقلبی) در برابر «کان زر» (معدن طلا) نماد تمایز بین آنچه موقت و عاریتی است با آنچه دائم و ازلی است.
  • شناخت منبع یگانهٔ زیبایی (کان زر) لازمهٔ دلبستگی به معشوق حقیقی و بی‌رقیب است.

Sources: d6-s21 · 00:37:52 d6-s21 · 00:42:12 d6-s21 · 00:44:40

به زبانِ تو — AI

گفتگو — دربارهٔ این بیت بپرس — پاسخ از دل مثنوی، با ارجاع به ابیات

گفتگوی تو تا وقتی عمومی‌اش نکنی، فقط روی همین دستگاه می‌ماند.

پرسش‌های خوانندگان

هنوز پرسشی به‌اشتراک گذاشته نشده — اولین نفر باش.