قرائت دفتر ۶ بخش ۲۸ - باز گردانیدن صدیق رضی الله عنه واقعهٔ بلال را رضی الله عنه و ظلم جهودان را بر وی و احد احد گفتن او و افزون شدن کینهٔ جهودان و قصه کردن آن قضیه پیش مصطفی علیه‌السلام و مشورت در خریدن او بیت ۹۷۹

M6:979 — عشق بینایان بود بر کان زر / لاجرم هر روز باشد بیشتر

عشق بینایان بود بر کان زرلاجرم هر روز باشد بیشتر
✦ ارائهٔ این بیت به فارسی

M6:979

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — برگرفته از درس‌گفتارهای ضبط‌شدهٔ مثنوی او

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: عشقِ دل‌بینایان به سرچشمه و کانون طلاست؛ از این رو بی‌گمان هر روز فزون‌تر می‌گردد. معنا: این بیت بیان می‌دارد که عشق کسانی که بصیرت حقیقی دارند، به جوهر و حقیقت زیبایی‌ها معطوف است، نه به جلوه‌های ظاهری و زودگذر؛ به همین دلیل، چنین عشقی هرگز زوال نمی‌پذیرد و پیوسته در حال رشد و فزونی است.

شرح

این بیت، از آموزه‌های عمیق مولانا در باب حقیقت و مجاز، و فرق میان عشق حقیقی و عشق مجازی پرده برمی‌دارد. من معتقدم مولانا در اینجا به یک «اصل بقای زیبایی» اشاره می‌کند، مفهومی که در میان قدما نیز به انحای مختلف مطرح بوده است؛ همان‌گونه که می‌گفتند نور از بین نمی‌رود، بلکه پس از تابش به منبع خود بازمی‌گردد، یا حسن و زیبایی نیز منبعی دارد که اشیای زیبا پس از زوال، زیبایی خود را به آن منبع بازمی‌گردانند.

مولانا تمایزی قائل می‌شود میان «حسن زراندود» و «کان زر». حسن زراندود، زیبایی‌ای است که عارض بر چیزی شده، مثل روکشی از طلا که بر روی فلزی دیگر کشیده‌اند. ظاهرش نور است، اما درونش دود. وقتی این روکش زرین از میان برود، آن سیاهی و زشتی زیرین آشکار می‌شود و «عشق مجازی» که به این ظاهر دل بسته بود، می‌فسرد و سرد می‌شود. برای مثال، اگر کسی عاشق زیبایی چهره‌ای باشد و آن زیبایی به مرور زوال یابد، عشق نیز فروکش می‌کند.

اما «کان زر»، خود معدن طلاست؛ یعنی حقیقت بی‌واسطه و سرچشمه بی‌زوال زیبایی. عشق بینایان، عشقی است که به این معدن طلا تعلق دارد، نه به جلوه‌های موقت و زراندود. مولانا مثال‌هایی می‌آورد: نور مه که بر دیواری سیاه می‌تابد، دیوار را روشن می‌کند، اما این نور وقتی به سوی ماه بازگردد، سیاهی دیوار دوباره آشکار می‌شود و آن دیوار «دیووار» می‌گردد. یا سکه تقلبی که آن را زراندود کرده‌اند؛ وقتی زر از روی آن برجهد و به معدن خود بازگردد، مس رسوا باقی می‌ماند و عاشقش نیز سیه‌روتر.

این درسی است در باب شناخت اصالت از تقلید، و دائم از موقت. هر صفتی که ما در این عالم می‌بینیم – از هستی‌مان تا زیبایی‌های جسمانی – امانت و عاریتی بیش نیست. مولانا در جای دیگر می‌گوید: «تن همی‌نازد به خوبی و جمال / روح پنهان کرده فر و پر و بال». روح به تن می‌گوید: تو از پرتو من زیستی؛ بگذار من بروم، خواهی دید آنکه پیش حسنت می‌مرد، از گندت بینی می‌گیرد. این‌ها همه نشان می‌دهد که زیبایی حقیقی و جاودان، به اصل و منبع خود بازمی‌گردد و آنچه باقی می‌ماند، پوسته گندیده است. بنابراین، عاشق حقیقی نیز باید دلبستهٔ آن «کان زر» باشد که در آن «شریک و نظیر» نیست و شکی در وجودش راه ندارد. این عشق هر روز بیشتر می‌شود، چرا که به منبعی متصل است که ابدی و بی‌نهایت است و هرگز کاستی نمی‌گیرد. به تعبیر مولانا، این «عشق ربانی‌ست» که اصل نور است و خلقان در برابر آن چون ظلال، یعنی سایه‌ها هستند.

نکات کلیدی

  • عشق بینایان متوجه ذات و جوهر اشیاست (کان زر)، نه ظواهر و نمودهای فریبنده و موقت (حسن زراندود).
  • مولانا به «اصل بقای زیبایی» اشاره می‌کند: زیبایی‌های عارضی زوال می‌یابند و به منبع اصلی خود بازمی‌گردند، و آنچه باقی می‌ماند گندیده و رسواست.
  • عشق مجازی که به جلوه‌های ظاهری و فانی دل بسته است، با زوال آن جلوه‌ها می‌فسرد و از میان می‌رود.
  • عشق حقیقی که به سرچشمه ابدی و بی‌زوال زیبایی متصل است، هر روز بیشتر و عمیق‌تر می‌شود و هرگز کاستی نمی‌پذیرد.
  • تمایز بین نور ماه بر دیوار (عشق مجازی) و بازگشت نور به ماه (عشق حقیقی) نشان‌دهندهٔ فانی بودنِ آنچه عارض است در برابر آنچه اصیل و منبع است.
  • این بیت دعوتی است به فراتر رفتن از صُوَر و رسیدن به حقایق، و پیوند زدن قلب به امر جاودان.

Sources: d6-s21 · 00:37:52 d6-s21 · 00:42:12 d6-s21 · 00:44:40

به زبانِ تو — AI

گفتگو — دربارهٔ این بیت بپرس — پاسخ از دل مثنوی، با ارجاع به ابیات

گفتگوی تو تا وقتی عمومی‌اش نکنی، فقط روی همین دستگاه می‌ماند.

پرسش‌های خوانندگان

هنوز پرسشی به‌اشتراک گذاشته نشده — اولین نفر باش.