قرائت دفتر ۶ بخش ۲۹ - وصیت کردن مصطفی علیه‌السلام صدیق را رضی الله عنه کی چون بلال را مشتری می‌شوی هر آینه ایشان از ستیز بر خواهند در بها فزود و بهای او را خواهند فزودن مرا درین فضیلت شریک خود کن وکیل من باش و نیم بها از من بستان بیت ۹۹۵

M6:995 — آن‌چنان مهتاب پیماید به سحر / کز خسان صد کیسه برباید به سحر

آن‌چنان مهتاب پیماید به سحرکز خسان صد کیسه برباید به سحر
✦ ارائهٔ این بیت به فارسی

M6:995

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — برگرفته از درس‌گفتارهای ضبط‌شدهٔ مثنوی او

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: آن‌سان که با جادوی سحر، مهتاب را اندازه‌گیری می‌کند (و به شکل کالا درمی‌آورد)، که از افراد سست‌خرد، صدها کیسه زر را با همین سحر می‌رباید. معنا: این بیت به سحر و فریبکاری‌هایی اشاره دارد که با جلوه‌دادن امور باطل در کسوت حق، از مردمان ساده‌لوح مال و ثروتشان را می‌ستانند. مولانا در اینجا شیطان و فریبکاران را به ساحری تشبیه می‌کند که با شعبده، مهتاب را به پارچه تبدیل کرده و به بهای گزاف می‌فروشد.

شرح

من در این بیت، تصویری گویا از فریب و مکر می‌بینم که نه فقط در دنیای محسوس، که در ساحت معنوی و اخلاقی انسان نیز جریان دارد. مولانا، با بیانی شیوا و رسا، سازوکار فریب را می‌گشاید و نشان می‌دهد که چگونه امور بی‌ارزش، با جادوی زینت و دروغ، به گران‌بهاترین کالاها بدل می‌شوند.

«سحر» در اینجا دو معنای کلیدی دارد: هم جادو و فریب است و هم سپیده‌دمان. این دوگانگی معنایی، خود بر فریبندگی دلالت می‌کند؛ چرا که سحر (جادو) در سحر (صبح) رخ می‌دهد، یعنی در روشنایی روز نیز ممکن است فریبکاران دست به کار شوند و چشم‌ها را باطل‌بین کنند. مولانا به داستانی مشهور اشاره دارد که ساحران، مهتاب را به شکل کرباس درآورده و به سادگان می‌فروختند. این تمثیل عالی است: مهتاب، نمادی از چیزی فراگیر، زیبا، و بی‌قیمت است که به چشم‌بندی به پارچه‌ای مادی و قابل خرید و فروش بدل می‌شود. این نشان می‌دهد که چگونه چیزهای ناملموس و معنوی، با فریب، به شکل کالاهای مادی عرضه می‌شوند تا از «خسان» یا همان سست‌خردان، «صد کیسه» یعنی ثروت فراوان ستانده شود.

این بیت امتداد همان نگاهی است که مولانا پیش‌تر در داستان بلال و ابوبکر مطرح می‌کند. آنجا که دیو غول (شیطان) «مردار را چنان زینت می‌دهد که دویست گلزار را می‌ستاند.» اینجا نیز، ماهتاب بی‌ارزش (از دیدگاه تجاری) با سحر و چشم‌بندی به کالایی پرارزش تبدیل شده و ثروت‌های بی‌شمار را از بی‌خردان می‌رباید. این یک هشدار جدی است دربارهٔ فریبندگی دنیا و کار شیطان که در لفافهٔ زیبایی و جذابیت، حقایق را مسخ می‌کند و جان‌های گران‌بها را به بهایی اندک می‌فروشد.

در مقابل این ساحران و فریبکاران، انبیا می‌آیند که به مردم «تاجری» بیاموزند. اینجاست که مولانا به گفتمان بازرگانی در قرآن اشاره می‌کند؛ همان گفتمانی که دین را به منزلهٔ یک تجارت سودمند معرفی می‌کند. پیامبران، سوداگران راستینی هستند که کالای اصیل و باقی را عرضه می‌کنند، نه «مهتابِ کرباس‌شده» را. آنها می‌آموزند که جان، ایمان، و رستگاری، کالاهایی به مراتب گران‌بهاتر از هر «کیسه» زر دنیوی هستند. تجارت انبیا، نجاتی از «عذاب الیم» را وعده می‌دهد، در حالی که تجارت سحرآمیز ساحران، جیب‌ها را خالی و جان‌ها را تهی می‌کند.

بنابراین، این بیت تنها نقدی بر فریبکاری نیست، بلکه دعوتی است به بصیرت و تمیز میان حق و باطل، میان گنجینهٔ واقعی و مهتاب فریبنده. در جهانی که دیوان و غولان، مهتاب معارف را به کرباس بی‌ارزش شهوات و خودخواهی‌ها می‌آرایند، رسالت انبیا و عارفان، آموزش «تجارت حقیقی» است، تجارتی که در آن جان و ایمان، سودای اصلی‌ست، نه مهتابی که به سحر پیموده و فروخته می‌شود.

نکات کلیدی

  • فریبکاران با جلوه‌دادن امور بی‌ارزش به صورت کالای گران‌بها، از سست‌خردان بهره می‌جویند.
  • مفهوم «سحر» هم به جادو و فریب اشاره دارد و هم به زمان سپیده‌دمان، که نماد روشن شدن حقیقت در عین فریب‌کاری است.
  • مولانا فریب‌های دنیوی را با جادویی مقایسه می‌کند که مهتاب را به کرباس تبدیل کرده و می‌فروشد.
  • انبیا بر خلاف فریبکاران، به مردم «تجارت واقعی» را می‌آموزند که در آن جان و ایمان سرمایه اصلی است.
  • این بیت هشداری است در مورد فریبندگی امور مادی و دعوت به بصیرت برای تشخیص ارزش‌های حقیقی.

Sources: d6-s21 · 00:49:04 d6-s21 · 00:51:05

به زبانِ تو — AI

گفتگو — دربارهٔ این بیت بپرس — پاسخ از دل مثنوی، با ارجاع به ابیات

گفتگوی تو تا وقتی عمومی‌اش نکنی، فقط روی همین دستگاه می‌ماند.

پرسش‌های خوانندگان

هنوز پرسشی به‌اشتراک گذاشته نشده — اولین نفر باش.