دیوان شمس› غزل ۱۶۸۷ → قبلی · بعدی ←
دیوان شمس · G1687 · ۹ بیت
غزل شمارهٔ ۱۶۸۷
هر بیت را بگشایید — صفحهٔ خودش را دارد: برگردان، شرح، واژههای دشوار.
- G1687:1 گر جان منکرانت شد خصم جان مستماندر جواب ایشان خوبی تو بس استم
- G1687:2 در دفع آن خیالش وز بهر گوشمالشبنمایمش جمالت از دور من برستم
- G1687:3 گوید که نیست جوهر وز منش نیست باورزان نیست ای برادر هستم چنانک هستم
- G1687:4 دوش از رخ نگاری دل مست گشت باریتا پیش شهریاری من ساغری شکستم
- G1687:5 من مست روی ماهم من شاد از آن گناهممن جرم دار شاهم نک بشکنید دستم
- G1687:6 بس رندم و قلاشم در دین عشق فاشممن ملک را چه باشم تا تحفهای فرستم
- G1687:7 دل دزد و دزدزاده بر مخزن ایستادهشه مخزنش گشاده چون دست دزد بستم
- G1687:8 ای بیخبر ز شاهی گویی که بر چه راهیمن می روم چو ماهی آن سو که برد شستم
- G1687:9 شمس الحق است رازم تبریز شد نیازماو قبله نمازم او نور آب دستم
ganjoor: sh1687 · public domain