دیوان شمس› غزل ۲۱۳۱ → قبلی · بعدی ←
دیوان شمس · G2131 · ۱۶ بیت
غزل شمارهٔ ۲۱۳۱
هر بیت را بگشایید — صفحهٔ خودش را دارد: برگردان، شرح، واژههای دشوار.
- G2131:1 حیلت رها کن عاشقا؛ دیوانه شو، دیوانه شو.و اندر دل آتش درآ؛ پروانه شو، پروانه شو.
- G2131:2 هم خویش را بیگانه کن، هم خانه را ویرانه کن،وآنگه بیا با عاشقان همخانه شو؛ همخانه شو.
- G2131:3 رو سینه را چون سینهها هفت آب شو از کینهها،وآنگه شراب عشق را پیمانه شو؛ پیمانه شو.
- G2131:4 باید که جمله جان شوی تا لایق جانان شوی؛گر سوی مستان میروی مستانه شو؛ مستانه شو.
- G2131:5 آن گوشوارِ شاهدان، همصحبتِ عارض شده؛آن گوش و عارض بایدت؛ دُردانه شو، دُردانه شو.
- G2131:6 چون جانِ تو شُد در هوا، ز افسانهیِ شیرین ما،فانی شو و چون عاشقان افسانه شو؛ افسانه شو.
- G2131:7 تو «لیلة القبری» برو تا «لیلة القدری» شوی؛چون قدر، مَر ارواح را کاشانه شو؛ کاشانه شو. تو همچون شبِ گور هستی؛ از این حال بیرون بیا تا به «شبِ قدر» تبدیل شوی.همانند شبِ قدر، برای جانها و ارواح، خانهای امن و پناهگاه شو؛ پناهگاه شو.از وضعیت تاریک و محدود خود، که مانند شب گور است، رها شو تا به روشنایی و گستردگی معنوی «شب قدر» برسی. آنگاه، همچون آن شب بزرگ، مأمن و خانهای برای ارواح پاک شو.
- G2131:8 اندیشهات جایی رَوَد، وآنگه تو را آن جا کِشَد؛ز اندیشه بگذر، چون قضا؛ پیشانه شو، پیشانه شو.
- G2131:9 قفلی بُوَد میل و هوا؛ بنهاده بر دلهای ما.مفتاح شو؛ مفتاح را دندانه شو؛ دندانه شو.
- G2131:10 بِنْواخت نورِ مصطفی، آن اُستُنِ حنّانه را؛کمتر ز چوبی نیستی؛ حنّانه شو؛ حنّانه شو.
- G2131:11 گوید سلیمان مر تو را، بشنو «لسان الطّیر» را.دامیّ و مرغ از تو رَمَد؛ رو لانه شو، رو لانه شو.
- G2131:12 گر چهره بنماید صنم، پُر شو از او چون آینه.ور زلف بگشاید صنم، رو شانه شو؛ رو شانه شو.
- G2131:13 تا کی دوشاخه چون رُخی؟ تا کی چو بَیذَق کم تکی؟تا کی چو فرزین کژ روی؟ فرزانه شو، فرزانه شو.
- G2131:14 شکرانه دادی عشق را از تحفهها و مالها.هِل مال را، خود را بده؛ شُکرانه شو، شُکرانه شو.
- G2131:15 یک مدّتی ارکان بُدی، یک مدّتی حیوان بُدی،یک مدّتی چون جان شدی؛ جانانه شو، جانانه شو.
- G2131:16 ای ناطقه بر بام و در، تا کی روی در خانه پر؟نطق زبان را ترک کن؛ بیچانه شو، بیچانه شو.
ganjoor: sh2131 · public domain