دیوان شمس› غزل ۴۴۲ → قبلی · بعدی ←
دیوان شمس · G442 · ۱۰ بیت
غزل شمارهٔ ۴۴۲
هر بیت را بگشایید — صفحهٔ خودش را دارد: برگردان، شرح، واژههای دشوار.
- G442:1 بر عاشقان فریضه بوَد جستجوی دوستبر روی و سر چو سیل دوان تا به جوی دوست
- G442:2 خود اوست جمله طالب و ما همچو سایههاای گفتگوی ما همگی گفتگوی دوست
- G442:3 گاهی به جوی دوست چو آب روان خوشیمگاهی چو آب حبس شدم در سبوی دوست
- G442:4 گه چون حویج دیگ بجوشیم و او به فکرکفگیر میزند که چنینست خوی دوست
- G442:5 بر گوش ما نهاده دهان او به دمدمهتا جان ما بگیرد یکباره بوی دوست
- G442:6 چون جانِ جانْ وی آمد از وی گزیر نیستمن در جهان ندیدم یک جان عدوی دوست
- G442:7 بگدازدت ز ناز و چو مویت کند ضعیفندهی به هر دو عالم یک تای موی دوست
- G442:8 با دوست ما نشسته که ای دوست، دوست کو؟کو کو همیزنیم ز مستی به کوی دوست
- G442:9 تصویرهای ناخوش و اندیشهٔ رکیکاز طبع سست باشد و این نیست سوی دوست
- G442:10 خاموش باش تا صفت خویش خود کندکو های های سرد تو؟ کو های هوی دوست؟
ganjoor: sh442 · public domain