Dîvân de Shams› Ghazal 1247 ← précédent · suivant →
Dîvân de Shams · G1247 · 15 vers
غزل شمارهٔ ۱۲۴۷
Ouvrez un distique pour sa page : traduction, commentaire, mots difficiles.
- G1247:1 عارفان را شمع و شاهد نیست از بیرون خویشخون انگوری نخورده باده شان هم خون خویش
- G1247:2 هر کسی اندر جهان مجنون لیلیّی شدندعارفان لیلیِّ خویش و دم به دم مجنون خویش
- G1247:3 ساعتی میزان آنی ساعتی موزون اینبعد از این میزان خود شو تا شوی موزون خویش
- G1247:4 گر تو فرعون منی از مصر تن بیرون کنیدر درون حالی ببینی موسی و هارون خویش
- G1247:5 لنگری از گنج مادون بستهای بر پای جانتا فروتر میروی هر روز با قارون خویش
- G1247:6 یونسی دیدم نشسته بر لب دریای عشقگفتمش چونی جوابم داد بر قانون خویش
- G1247:7 گفت بودم اندر این دریا غذای ماهییپس چو حرف نون خمیدم تا شدم ذاالنون خویش
- G1247:8 زین سپس ما را مگو چونی و از چون درگذرچون ز چونی دم زند آن کس که شد بیچون خویش؟
- G1247:9 باده غمگینان خورند و ما ز می خوش دلتریمرو به محبوسان غم ده ساقیا افیون خویش
- G1247:10 خون ما بر غم حرام و خون غم بر ما حلالهر غمی کو گرد ما گردید شد در خون خویش
- G1247:11 باده گلگونهست بر رخسار بیماران غمما خوش از رنگ خودیم و چهره گلگون خویش
- G1247:12 من نیم موقوف نفخ صور همچون مردگانهر زمانم عشق جانی میدهد ز افسون خویش
- G1247:13 در بهشت استبرق سبزست و خلخال و حریرعشق نقدم میدهد از اطلس و اکسون خویش
- G1247:14 دی منجم گفت دیدم طالعی داری تو سعدگفتمش آری ولیک از ماه روزافزون خویش
- G1247:15 مه که باشد با مه ما کز جمال و طالعشنحس اکبر سعد اکبر گشت بر گردون خویش
ganjoor: sh1247 · public domain