Dîvân de Shams› Ghazal 1382 ← précédent · suivant →
Dîvân de Shams · G1382 · 12 vers
غزل شمارهٔ ۱۳۸۲
Ouvrez un distique pour sa page : traduction, commentaire, mots difficiles.
- G1382:1 ای ساقی روشن دلان بردار سغراق کرمکز بهر این آوردهای ما را ز صحرای عدم
- G1382:2 تا جان ز فکرت بگذرد وین پردهها را بردردزیرا که فکرت جان خورد جان را کند هر لحظه کم
- G1382:3 ای دل خموش از قال او واقف نهای ز احوال اوبر رخ نداری خال او گر چون مهی ای جان عم
- G1382:4 خوبی جمال عالمان وان حال حال عارفانکو دیده کو دانش بگو کو گلستان کو بوی و شم
- G1382:5 زان می که او سرکه شود زو ترش رویی کی روداین می مجو آن می بجو کو جام غم کو جام جم
- G1382:6 آن می بیار ای خوبرو کاشکوفهاش حکمت بودکز بحر جان دارد مدد تا درج در شد زو شکم
- G1382:7 بر ریز آن رطل گران بر آه سرد منکرانتا سردشان سوزان شود گردد همه لاشان نعم
- G1382:8 گر مجلسم خالی بدی گفتار من عالی بدییا نور شو یا دور شو بر ما مکن چندین ستم
- G1382:9 مانند درد دیدهای بر دیده برچفسیدهایای خواجه برگردان ورق ور نه شکستم من قلم
- G1382:10 هر کس که هایی می کند آخر ز جایی می کندشاهی بود یا لشکری تنها نباشد آن علم
- G1382:11 خالی نمیگردد وطن خالی کن این تن را ز منمستست جان در آب و گل ترسم که درلغزد قدم
- G1382:12 ای شمس تبریزی ببین ما را تو این نعم المعینای قوت پا در روش وی صحت جان در سقم
ganjoor: sh1382 · public domain